-بستنىش ریخته بود و هایهای گریه میکرد.
تو آغوش گرفتمش و گفتم «میدونم ناراحتی دایی. هرچقدر میخوای گریه کن؛ ولی وقتی اشکهات تموم شد، میریم یکی دیگه میگیریم. باشه؟»
با صدای لرزون جواب داد «باشه؛ ولی مگه اولی رو یادم میره؟»
نه دایی، نه!
آدما هیچوقت اولی رو یادشون نمیره.
تو آغوش گرفتمش و گفتم «میدونم ناراحتی دایی. هرچقدر میخوای گریه کن؛ ولی وقتی اشکهات تموم شد، میریم یکی دیگه میگیریم. باشه؟»
با صدای لرزون جواب داد «باشه؛ ولی مگه اولی رو یادم میره؟»
نه دایی، نه!
آدما هیچوقت اولی رو یادشون نمیره.
چیزی را بهانه کن، برگرد، وانمود کن آمدی دنبال آن شال مشکی یا نه برای شناسنامه برداشتن برگشتی، بیا طاقچه را به هم بریز و همین طور جلوی چشم من این سو و آن سو برو، به روی خودت نیاور که دلت می خواهد چمدانت را باز کنی، بمانی، به هوای خستگی در کردن و کلافه از کجاست، کو گفتن ها بنشین، آری بنشین، نشستن یعنی بودن، کمی بیشتر بودن، یعنی نیم نگاهی دوباره به هم انداختن، یعنی گرفتن دست های تو و آغاز جان من نرو بمان های من.
رسول ادهمی
رسول ادهمی
چرا من در یاد هیچکس نیستم ولی از آدم ها یادی به تمامی درازای شب در خاطرم نقش بسته؟
غرق میشم توی سریال هام و وقتی تمومشون میکنم، دوباره شروع میشی! دوباره انگار وسط جنگ با خودمم و تموم خاطراتت حکم تیرهایی نامریی بر پیکرهی روحم رو دارن، از هر طرف! با هماهنگی و نظم خاصی بهمم میریزن، انگار نه انگار از وقتی نیستی این هزارو چندمین قسمت سریالم بود و انگار نه انگار که این خاطرات قدمتی طولانی تر از زمان دارند و ژرفای زخم هایش عمیق تر از سکوتت!
بهای بهبودی از این غم کهنه اندوهی بود که پرداختم و این رنج ارزشیست افزوده برای کیفیت حسی که نمیمیرد!
احساسش میکنم در لابلای روزمرگی ها،
احساست میکند در انزوای بی کسی ها؟
#محیکس
غرق میشم توی سریال هام و وقتی تمومشون میکنم، دوباره شروع میشی! دوباره انگار وسط جنگ با خودمم و تموم خاطراتت حکم تیرهایی نامریی بر پیکرهی روحم رو دارن، از هر طرف! با هماهنگی و نظم خاصی بهمم میریزن، انگار نه انگار از وقتی نیستی این هزارو چندمین قسمت سریالم بود و انگار نه انگار که این خاطرات قدمتی طولانی تر از زمان دارند و ژرفای زخم هایش عمیق تر از سکوتت!
بهای بهبودی از این غم کهنه اندوهی بود که پرداختم و این رنج ارزشیست افزوده برای کیفیت حسی که نمیمیرد!
احساسش میکنم در لابلای روزمرگی ها،
احساست میکند در انزوای بی کسی ها؟
#محیکس
❤2
Tchador
Pascal de Loutchek, Pierre Bluteau
کاوری زیبا از قطعهی «سلطان قلب ها» ساختهی انوشیروان روحانی
@Deep_Mo✨
@Deep_Mo✨
او نگفت دوستت دارم، اما نامه اش را اینگونه تمام کرد: «بال تو را میبوسم پرندهٔ قلبم.»
Mara Be Khaneam Bebar
Dariush @TunesWay
رسیده ام به ناکجا مرا به خانه ام ببر
"Drift like a cloud and flow like water
Seeing that all life is a magnificent illusion
A plane of energy
And there is absolutely nothing fundamentally to be afraid of
Fundamentally
You will be afraid on the surface
You will be afraid of putting your hand in the fire
You will be afraid of getting sick
But you will not be afraid of fear
Fear will pass over your mind
Like a black cloud will be reflected in the mirror"
@Deep_Mo
Seeing that all life is a magnificent illusion
A plane of energy
And there is absolutely nothing fundamentally to be afraid of
Fundamentally
You will be afraid on the surface
You will be afraid of putting your hand in the fire
You will be afraid of getting sick
But you will not be afraid of fear
Fear will pass over your mind
Like a black cloud will be reflected in the mirror"
@Deep_Mo
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
"Drift like a cloud and flow like water Seeing that all life is a magnificent illusion A plane of energy And there is absolutely nothing fundamentally to be afraid of Fundamentally You will be afraid on the surface You will be afraid of putting your hand in…
بمونه یادگاری 🤣
To Her:
گفتم گریه که میکنی چشات قشنگ میشه،
ولی وقتی میخندی انگار دل آدم هرررری بریزه؟ همون!
گفتم گریه که میکنی چشات قشنگ میشه،
ولی وقتی میخندی انگار دل آدم هرررری بریزه؟ همون!
Awake in a sweat again
Another day's been laid to waste
In my disgrace
Stuck in my head again
Feels like I'll never leave this place
There's no escape
I'm my own worst enemy...
@Deep_Mo
Another day's been laid to waste
In my disgrace
Stuck in my head again
Feels like I'll never leave this place
There's no escape
I'm my own worst enemy...
@Deep_Mo
کجا میشد او را یافت؟
در منزویترین نور یا خودنما ترین تاریکی؟
در دشت فراموشی یا میان برگ درختان یاد؟
اینگونه بودن در نیستی، انسان را کلافه میکند.
میخواهم ثآبت کنم در دست زمان فراموش نمیشوی.
در منزویترین نور یا خودنما ترین تاریکی؟
در دشت فراموشی یا میان برگ درختان یاد؟
اینگونه بودن در نیستی، انسان را کلافه میکند.
میخواهم ثآبت کنم در دست زمان فراموش نمیشوی.
🕊1
کمی با من مدارا کن
مهستی
مهستی:کمی با من مدارا کن
ترانه سرا:شهیار قنبری
آهنگساز:بابک افشار
تنظیم منوچهر چشم آذر
ریمستر شده
@Deep_Mo🕊
ترانه سرا:شهیار قنبری
آهنگساز:بابک افشار
تنظیم منوچهر چشم آذر
ریمستر شده
@Deep_Mo🕊