در من یک تیمارستان وجود دارد
یک تیمارستان با هفتاد تختخواب
هفتاد تختخواب با هفتاد دیوانه
و سخت ترین کار دنیا را من میکنم
زمانی که از من می پرسند : خوبی ؟!
و من باید یک تیمارستان هفتاد تختخوابی را آرام کنم و با متانت صادقانه ای بگویم
" بله ، امروز خیلی خوبم "
#پويان_اوحدي
یک تیمارستان با هفتاد تختخواب
هفتاد تختخواب با هفتاد دیوانه
و سخت ترین کار دنیا را من میکنم
زمانی که از من می پرسند : خوبی ؟!
و من باید یک تیمارستان هفتاد تختخوابی را آرام کنم و با متانت صادقانه ای بگویم
" بله ، امروز خیلی خوبم "
#پويان_اوحدي
هواشناسی از سرما و یخبندانِ روزهای آینده میگوید
چه ساده اند،
همه ی ما مدتهاست از حجم نبودنِ کسی یخ زده ایم
#ستایش_قاسمی
چه ساده اند،
همه ی ما مدتهاست از حجم نبودنِ کسی یخ زده ایم
#ستایش_قاسمی
اخبار را شنیده ای؟!
میگویند خودتان را آماده کنید
که سرمای شدیدی در راه است!
میگویند
توده هوای سرد همه جا را فرا میگیرد....
بگذار هر چه قدر که میخواهد سرد شود!
در من که اثری نخواهد داشت!
من یکبار سرمای کشنده ای را تجربه کردم و زنده ماندم...
سرمای طاقت فرسا وقتی بود
که از آغوش گرمت جدا شدم...
تازه آمادگی اش را هم نداشتم
این که دیگر یک تغییرات جوی ساده است!
#علی_سلطانی
میگویند خودتان را آماده کنید
که سرمای شدیدی در راه است!
میگویند
توده هوای سرد همه جا را فرا میگیرد....
بگذار هر چه قدر که میخواهد سرد شود!
در من که اثری نخواهد داشت!
من یکبار سرمای کشنده ای را تجربه کردم و زنده ماندم...
سرمای طاقت فرسا وقتی بود
که از آغوش گرمت جدا شدم...
تازه آمادگی اش را هم نداشتم
این که دیگر یک تغییرات جوی ساده است!
#علی_سلطانی
لعنت به اون آخرين بارى كه نمى دونستى آخرين بارِ !
به كسي نگو
مخاطب شعر های غمگین من
تویی!
شرم دارم زنی بفهمد
مرا در آغوش گرفته ای و...
عاشقم نشدی!
#اهورا_فروزان
مخاطب شعر های غمگین من
تویی!
شرم دارم زنی بفهمد
مرا در آغوش گرفته ای و...
عاشقم نشدی!
#اهورا_فروزان
رودَروایسی که نداریم عزیزِ جان !
راستش را بخواهی ...
هر چقدر هم که فراموشت کرده باشم ، با هر سوزِ سردی که میوَزد ؛
دلم برای گرمی دستانت مچاله تر میشود ...
اصلا در این هوایِ لعنتی چه چیزی بیشتر از خوردن یک چایِ داغِ لبسوزِ لبدوز کنار شما مزه میدهد ؟
چه چیزی قشنگتر از آنکه دست های شما رو بین دستانم بگیرم و از ته دل " ها " کنم که مبادا دست های یارَم یخ بزنند ؟
بُگذریم ...
من هر چه از خواسته های دلم بگویم که دردی دَوا نمیشود :)
فقط جانِ من ...
من که نیستم به شما یادآوری کنم پالتوی گرمت را بپوشی ، تو امّا مواظبِ خودت باش .
#شین_مست
راستش را بخواهی ...
هر چقدر هم که فراموشت کرده باشم ، با هر سوزِ سردی که میوَزد ؛
دلم برای گرمی دستانت مچاله تر میشود ...
اصلا در این هوایِ لعنتی چه چیزی بیشتر از خوردن یک چایِ داغِ لبسوزِ لبدوز کنار شما مزه میدهد ؟
چه چیزی قشنگتر از آنکه دست های شما رو بین دستانم بگیرم و از ته دل " ها " کنم که مبادا دست های یارَم یخ بزنند ؟
بُگذریم ...
من هر چه از خواسته های دلم بگویم که دردی دَوا نمیشود :)
فقط جانِ من ...
من که نیستم به شما یادآوری کنم پالتوی گرمت را بپوشی ، تو امّا مواظبِ خودت باش .
#شین_مست
عاقل نبودیم .
آنقدر عاقل نبودیم که بتوانیم حماقت کنیم. عقلمان نرسید که اینهمه آرزو نداشته باشیم. تا امروز دلمان نگیرد.
کاش تکه ای از طرحِ گیاهی بودیم روی کاشی ها. لااقل کنارِ هم تصویرِ گُلی را کامل میکردیم. نه زنده بودیم، نه مرده ی مرده ...
اما سرانجام، به زحمت از کنج دیوار، زیر سنگ، از زیر آسفالت روییدیم و لگدمال شدیم.
آنقدر عاقل نبودیم، که بتوانیم احمق باشیم.
#معین_دهاز
آنقدر عاقل نبودیم که بتوانیم حماقت کنیم. عقلمان نرسید که اینهمه آرزو نداشته باشیم. تا امروز دلمان نگیرد.
کاش تکه ای از طرحِ گیاهی بودیم روی کاشی ها. لااقل کنارِ هم تصویرِ گُلی را کامل میکردیم. نه زنده بودیم، نه مرده ی مرده ...
اما سرانجام، به زحمت از کنج دیوار، زیر سنگ، از زیر آسفالت روییدیم و لگدمال شدیم.
آنقدر عاقل نبودیم، که بتوانیم احمق باشیم.
#معین_دهاز
پاییز آمده ست که خود را ببارمت!
پاییز: نام ِ دیگر ِ «من دوست دارمت»
بر باد می دهم همه ی بود ِ خویش را
یعنی تو را به دست خودت می سپارمت!
باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو...
وقتی که در میان خودم می فشارمت
پایان تو رسیده گل ِ کاغذی ِ من
حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت
اصرار می کنی که مرا زودتر بگو
گاهی چنان سریع که جا می گذارمت!
پاییز من، عزیز ِ غم انگیز ِ برگریز!
یک روز می رسم... و تو را می بهارمت!!!
#سیدمهدی_موسوی
پاییز: نام ِ دیگر ِ «من دوست دارمت»
بر باد می دهم همه ی بود ِ خویش را
یعنی تو را به دست خودت می سپارمت!
باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو...
وقتی که در میان خودم می فشارمت
پایان تو رسیده گل ِ کاغذی ِ من
حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت
اصرار می کنی که مرا زودتر بگو
گاهی چنان سریع که جا می گذارمت!
پاییز من، عزیز ِ غم انگیز ِ برگریز!
یک روز می رسم... و تو را می بهارمت!!!
#سیدمهدی_موسوی