۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
Sahele Gham
Fereydoun Farrokhzad
@Deep_Mo🧑‍🦽‍➡️
من تنها میـمانم در ساحل،
روی ساحل،
جای پاهای تو،
محو در گِل،
بیهوده میمیرد،
در سینه دل،
و خبر میدهد از جدایی!!!
1
🎥 Culpa Tuya 2024
Mís errores
Mohix
‌در گوشه‌‌ای از ذهنت،
به انتظار خود نشستم،
نیامدم، نیامدم، نیامدم!
@Deep_Mo
1
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Photo
Me encantan mis errores. Si pudiera volver atrás en el tiempo, los habría cometido antes, de forma más completa y más profunda. Porque mis errores me hicieron quien soy ahora.

من عاشق اشتباهاتم هستم، اگر توانایی برگشت در زمان داشتم، زودتر اشتباهت میکردم، کامل تر و عمیق تر! چون اشتباهاتم منه الانو ساخت.

یچی مثه اثر پروانه ای میمونه، اینکه یه درسی از یه اشتباه، می‌تونه تو یه جای دیگه یه موقعیت خوب رو واست بسازه.

می‌گفت «شاید الان موقعش نیست...»، هنوزم موقعش نیست، ولی خب این ماییم که گذر میکنیم، این زمانه که میگذره، این آدمان که تغییر میکنن.
نداشتن تو یه حفره‌ی خالیه که با نتونستن پرش کردم، نه نشدن! که شدن و بودنش عاری از هرگونه خیال بود و واقعیتی بس دلچسب!
Save me- DOKI

بعضی وقت‌ها هم دلیل چیزها را به خاطر نمی‌آوریم، یعنی تنها آنقدری مهم بوده‌اند که باعث اتفاق افتادن چیزی یا کسی شده باشند و آنقدری مهم نبوده‌اند که در خاطر آدم باقی مانده باشند، مثل خاطرات کوچکی که هنوز هم لبخند بر روی لب آدم می‌آورند، اما به خاطرشان نمی‌آوریم [خنده‌های بی‌دلیل]، یا اندوه‌هایی ناگهانی در میانه‌ی خوشحالی آدم [غم‌های نامعلوم]، یا قدم‌هایی که در جای مشخصی از خیابان کمی کندتر می‌شوند [قدم زدن‌های بی‌هدف]، چیزهای بی‌دلیلی که تنها دلیلش را به صورت انتخابی به یاد نمی‌آوریم، اما یادشان هم ما را رها نمی‌کنند.
لحظه‌های مهم زندگی آدم همیشه مبهم هستند، که از ذوق یا اندوه جزئیاتشان را به خاطر نمی‌آوریم و همه چیز تنها در حس نامعلومشان خلاصه شده است، لحظه‌هایی که انگار برای خود آدم نبوده‌اند و با این حال باز هم هزاران بار خودمان را دوباره در میانه‌ی آن‌ها را پیدا کرده‌ایم.
این‌ روزها، هر روز بخش‌هایی از بودنم را از دست می‌دهم که قبلتر از آن، اصلا نمی‌دانستم که وجود داشته‌اند و حالا تنها نبودنشان احساس می‌شود.

یه جایی توی فیلم مدمکس، دمنتوس به فیوریوسا میگه:
ما قبلا مرده‌ایم. برای این که احساس زنده بودن کنیم، به دنبال هیجان‌ایم. هر هیجانی که بتونه اون غمِ تاریکِ ناجور رو پاک کنه. یه لحظه رهامون می‌کنه؛ ولی بعد، دوباره برمی‌گرده و مجبور می‌شیم دوباره همه‌شو انجام بدیم. بیشتر می‌خوایم و هربار بیشتر می‌خوایم تا زمانی که زیاده‌روی دیگه کافی نیست. ما قبلا مرده‌ایم، لیتل دی! من و تو. سوال اینه: شهامت‌شو داری که حماسی‌اش کنی؟
Faseleh ta soqut - DOKI

جذابیت آدما توی چیزای کوچیکیه که قبل از اون کسی اونجوری بهشون نگاه نمی‌کرده، یا اونجوری پیداشون نکرده، داستان‌های کوتاه سوم شخصی در مورد ما که راویش ما نیستیم، اما ما رو به شکل مطلوبی که تا به حال فکرشو هم نمی‌کردیم روایت می‌کنن، لذت کشف دوباره‌ی لبخندهایی که فراموششون کرده بودیم و حالا از ناکجا دوباره پیدا شدن

برگشتن در مورد آدم‌ها نیست، حتی در مورد زمان و مکان خاصی در گذشته هم نیست، که بیشتر از همه چیز در مورد خود آدم است، خود آدم در کنار کسانی که چیزی در خود آدم را به شکل مطلوبی در کنارشان پیدا کرده بودیم، خود آدم در زمان نامعلومی که لبخندهایش هنوز هم واقعی بودند، خود آدم در مکانی که هنوز چیزهای کوچکی را برای ثبت کردن در خاطرش نگه می‌داشتند، خود آدم وقت‌هایی که هنوز آدم بود، خود آدم برای دلتنگیش برای خود آدم

مرد خاطراتش را از روی بند رخت جمع کرد، توی دلش لباسشویی‌ها مشغول به کار بودند و اندوه‌هایش را چنگ می‌زدند، اما انگار تمام این‌ها هم برایش کافی نبود، شاید باید کسی با چوبک به جان دلتنگی‌هایش می‌افتاد و خاطرات رسوب کرده‌اش را برطرف می‌کرد، یا شاید هم تنها لازم بود که هیچ کاری نکند و بنشیند و به چرخیدن آن انبوه اندوه نامعلوم خیره بشود
آنقدر در برابر نشدن های مکرر، خواسته های قلبش را تغییر داده بود، که دیگر نمیدانست، که روحش واقعا در کجا آرام می گیرد...


‌در گوشه‌ای از ذهنت
به انتظار خود نشستم،
نیامدم، نیامدم، نیامدم."
Wings- DOKI