Does my name pass through your mind when it's 3 AM and you're wide awake?
من زنانگی هایم را نمی خواهم!
من موهای بلندم را نمی خواهم!
من لاک های رنگارنگم را دوست ندارم اصلا!!!
من از اندام باریک و ظریف بیزارم!
حالم بهم می خورد از این بغضهای دخترانه لعنتی...
از این اشک های دم مشک...
من متنفرم از نجابتی که درد تزریق می کند
به جانم!
من دلگیرم!
از چشمهایی که دزدیده می شوند
از این و آن...
از دستهایی که توی دستهای هیچ مردی آرامش نمی گیرند...
من از این دل صاحب مرده ای که کرکره اش را کشیده پایین،
دقیقا باید به چه کسی شکایت کنم؟
من از من بیزارم!
بیزار...
دلم یک کمی مردانگی می خواهد...
یک مردانگی که نیمه شب بکشاندت توی خیابان!
درست وقتی تنهایی!
دلم یک مردانگی می خواهد
که بشود با آن سیگار پشت سیگار را توجیه کرد...
یکجوری که دلتنگی هایت را دود کنی،برود!
دلم یک مردانگی می خواهد که وقتی له می شوم،
وقتی غرورم خرد خاکشیر می شود،
کز نکنم گوشه ی تخت و با مظلومیتم حال آدم را بهم بزنم...
دلم یک مردانگی می خواهد
که با همان لباس راحتی بنشینم
پشت فرمان و دیوانه وار برانم سمت خانه باعث و بانی این درد کشیدن!
دلم می خواهد بی ملاحظه تمام غصه هایم را خالی کنم روی سرش!
اصلا بخوابانم زیر گوشش...
من دروغگویی خوبی نیستم!
یعنی نمی توانم باشم اصلا!
من زنانگی هایم را می خواهم!
دوستشان دارم!
موهایم را که شانه می کنم،
با ذوق وجب می کنم
فاصله شان را تا گودی کمرم...
من لاک هایم را دوست دارم!
روزهایم را رنگی می کنند،شاد می کنند!
اندامم یادآوری می کند
که چقدر زنم و زیر این ظاهر استخوانی چقدر مقاومم!
من عادت کرده ام به بغضهایم،
به دل نازکم،
به اشکهایی که بی اجازه و با اجازه روانند!
دروغ گفتم!
من حالا حالاها بدهکارم به این نجابتی که خودم دقیقا حد و اندازه اش را می دانم!
من احترام قایلم برای دستهایی که بی تجربه اند!
من قدر دلم را می دانم!
من زنانگی هایم را دوست دارم.
من موهای بلندم را نمی خواهم!
من لاک های رنگارنگم را دوست ندارم اصلا!!!
من از اندام باریک و ظریف بیزارم!
حالم بهم می خورد از این بغضهای دخترانه لعنتی...
از این اشک های دم مشک...
من متنفرم از نجابتی که درد تزریق می کند
به جانم!
من دلگیرم!
از چشمهایی که دزدیده می شوند
از این و آن...
از دستهایی که توی دستهای هیچ مردی آرامش نمی گیرند...
من از این دل صاحب مرده ای که کرکره اش را کشیده پایین،
دقیقا باید به چه کسی شکایت کنم؟
من از من بیزارم!
بیزار...
دلم یک کمی مردانگی می خواهد...
یک مردانگی که نیمه شب بکشاندت توی خیابان!
درست وقتی تنهایی!
دلم یک مردانگی می خواهد
که بشود با آن سیگار پشت سیگار را توجیه کرد...
یکجوری که دلتنگی هایت را دود کنی،برود!
دلم یک مردانگی می خواهد که وقتی له می شوم،
وقتی غرورم خرد خاکشیر می شود،
کز نکنم گوشه ی تخت و با مظلومیتم حال آدم را بهم بزنم...
دلم یک مردانگی می خواهد
که با همان لباس راحتی بنشینم
پشت فرمان و دیوانه وار برانم سمت خانه باعث و بانی این درد کشیدن!
دلم می خواهد بی ملاحظه تمام غصه هایم را خالی کنم روی سرش!
اصلا بخوابانم زیر گوشش...
من دروغگویی خوبی نیستم!
یعنی نمی توانم باشم اصلا!
من زنانگی هایم را می خواهم!
دوستشان دارم!
موهایم را که شانه می کنم،
با ذوق وجب می کنم
فاصله شان را تا گودی کمرم...
من لاک هایم را دوست دارم!
روزهایم را رنگی می کنند،شاد می کنند!
اندامم یادآوری می کند
که چقدر زنم و زیر این ظاهر استخوانی چقدر مقاومم!
من عادت کرده ام به بغضهایم،
به دل نازکم،
به اشکهایی که بی اجازه و با اجازه روانند!
دروغ گفتم!
من حالا حالاها بدهکارم به این نجابتی که خودم دقیقا حد و اندازه اش را می دانم!
من احترام قایلم برای دستهایی که بی تجربه اند!
من قدر دلم را می دانم!
من زنانگی هایم را دوست دارم.
بدترين حسِ دنيا اينه كه همش فكر كني يكي ديگه داره جاتو ميگيره..
#یار_قدیمی
#یار_قدیمی
همیشه فکرم مشغول این بود
که چرا آدم های جدید برایمان حکم نوبرانه را دارند
حس میکنیم اگر رابطهء خاص برقرار نکنیم عقب میمانیم.
در برابر آدم های جدید مهربانیم، مودبیم، متمدنیم، شوخی میکنیم.
اما خانواده یمان ما را یک آدم بد خلقِ نچسب میدانند!
همیشه برای تازه ها خودِ بهترمانیم
در حالی که کهنه ترها هوایمان را بیشتر دارند.
#مریم_قهرمانلو
که چرا آدم های جدید برایمان حکم نوبرانه را دارند
حس میکنیم اگر رابطهء خاص برقرار نکنیم عقب میمانیم.
در برابر آدم های جدید مهربانیم، مودبیم، متمدنیم، شوخی میکنیم.
اما خانواده یمان ما را یک آدم بد خلقِ نچسب میدانند!
همیشه برای تازه ها خودِ بهترمانیم
در حالی که کهنه ترها هوایمان را بیشتر دارند.
#مریم_قهرمانلو
چه بلایی سر خاطرهها میاد اگه حافظهم اونقدری ضعیف نباشه که فراموششون کنه ؟!
هيشكي...
هيشكيِ هيشكي...
نمي دونه من چه برنامه هايي واست داشتم!
خب
من هيچ وقت نگفتم كه عاشقم!
كه عاشقت بودم!
كه...
اما نگاه به آدماي مثلن عاشق دورم كه مي كنم ميفهمم كه چقد عاشقت بودم چقد صبوري كردم!
و تو خودت هيچ وقت نفهميدي!
دلم مي خواست كه هميشه كنارت باشم!
نه واسه خاطر گرفتن دستات-
كه اگه واسه اين بود جرات مي كردم تندتندازت خبربگيرم،
نه اين كه واسه يه مسيج زدن كلي استخاره و فكر كنم و آخرم هيچي-...
واسه اين كه بالاتر بري..
زودتر...
واسه اين كه وقتي رسيدي بالا خيالت راحت باشه يكي اين پايين هست كه حواسش فقط به توئه!
انقد دوست داشتم و دوست داشتنم مهم بود كه شدم يكي شبيه تو..!
كارام# حرفام# دنيام# نوشته هام# عكسام# چشام...
آخ چشمام...
چشمايي كه يه روز فقط برق شادي و شيطنت داشت حالا هرروز غمگين تَر ميشه!
مثه قلبم...
كه يه درد عميق و سنگين روشه!
مثه دنيايي كه غرق مُردگيه!
فكر مي كردم هستي و
بودنت من و شبيه تو كرد!
حالا تو نيستي و
من با كسي كه شبيه خودم نيست زير يه سقف زندگي مي كنم،
راه ميرم،
غذا مي خورم،
حرف ميزنم،
تلوزيون ميبينم!
و اين دردمو بيشتر مي كنه!
كه نه تو رو دارم نه خودمو!
كه با خودم غريبه ام!
تو...
خود تو...
شجاع بودي و
منو پابنداين حس كردي!
كاش..
باز اون قد شجاع بودي
كه مي گرفتي ازم اين احساسو!
زل ميزدي تو چشمام و مي گفتي شبيه خودت شو! من دوستت ندارم.
مي گفتي..
اما تو مي ترسي
و ترس تو ترس من و بيشتر مي كنه!
واسه همين مي مونم رو تب ٤٠ درجه و
مثه يه كاغذ تو دستاي باد بالا و پايين ميرم
اما جرات نمي كنم بيام زل بزنم تو چشمت و بگم كجاي زندگيتم؟!
اگه هيچ جا بذار برم!
تو بگو من ميرم!
حماقت هم حدي داره و من اين درد و حماقت و شكستو از تو يادگاري دارم!
جاي قدماي دوتاييمون،
جاي قرارامون،
جاي عكساي دوتاييمون..
جاي...
كه ياد گرفتم جاي شونه هاي تو پناهنده شم به آدمايي كه آدماي زندگي من نبودن و هربار بيشتر بشكنم
چون تو كه نه حتا شكلت نبودن!
هيچ كدوم تيكاي تو رو نداشتن!
مثه تو گير نبودن!
مثه تو عصبي نميشدن!
مثه تو معصوم ذوق نمي كردن!
مثه تو...!
آخ تو!
كه وقتي مي گفتن دوستم دارن
هي تو ذهنم فكر كنم كه اگه الان تو اين جا بودي فقط داشتيم كل كل مي كرديم ..
جاي گفتن اين همه كلمه ي رمانتيك!
اگه يه روز بفهمي كه من چقد دوست داشتم
دلت براي شاعري نميسوزه
كه تمام شعراش از توئه!
و واسش مهم اين بودتو بشنوي
يه روز تك تك شونو!
واسه اوني كه از نزديك ترينات شنيد
كه ارزششو نداري و موند نرفت!
واسه خودت ميسوزه واسه عشقي كه معلوم نيست بدون تو سرانجامش چي بشه و
تو دستاي كي خفه شه!
#پرستو_جليلى
❤️
هيشكيِ هيشكي...
نمي دونه من چه برنامه هايي واست داشتم!
خب
من هيچ وقت نگفتم كه عاشقم!
كه عاشقت بودم!
كه...
اما نگاه به آدماي مثلن عاشق دورم كه مي كنم ميفهمم كه چقد عاشقت بودم چقد صبوري كردم!
و تو خودت هيچ وقت نفهميدي!
دلم مي خواست كه هميشه كنارت باشم!
نه واسه خاطر گرفتن دستات-
كه اگه واسه اين بود جرات مي كردم تندتندازت خبربگيرم،
نه اين كه واسه يه مسيج زدن كلي استخاره و فكر كنم و آخرم هيچي-...
واسه اين كه بالاتر بري..
زودتر...
واسه اين كه وقتي رسيدي بالا خيالت راحت باشه يكي اين پايين هست كه حواسش فقط به توئه!
انقد دوست داشتم و دوست داشتنم مهم بود كه شدم يكي شبيه تو..!
كارام# حرفام# دنيام# نوشته هام# عكسام# چشام...
آخ چشمام...
چشمايي كه يه روز فقط برق شادي و شيطنت داشت حالا هرروز غمگين تَر ميشه!
مثه قلبم...
كه يه درد عميق و سنگين روشه!
مثه دنيايي كه غرق مُردگيه!
فكر مي كردم هستي و
بودنت من و شبيه تو كرد!
حالا تو نيستي و
من با كسي كه شبيه خودم نيست زير يه سقف زندگي مي كنم،
راه ميرم،
غذا مي خورم،
حرف ميزنم،
تلوزيون ميبينم!
و اين دردمو بيشتر مي كنه!
كه نه تو رو دارم نه خودمو!
كه با خودم غريبه ام!
تو...
خود تو...
شجاع بودي و
منو پابنداين حس كردي!
كاش..
باز اون قد شجاع بودي
كه مي گرفتي ازم اين احساسو!
زل ميزدي تو چشمام و مي گفتي شبيه خودت شو! من دوستت ندارم.
مي گفتي..
اما تو مي ترسي
و ترس تو ترس من و بيشتر مي كنه!
واسه همين مي مونم رو تب ٤٠ درجه و
مثه يه كاغذ تو دستاي باد بالا و پايين ميرم
اما جرات نمي كنم بيام زل بزنم تو چشمت و بگم كجاي زندگيتم؟!
اگه هيچ جا بذار برم!
تو بگو من ميرم!
حماقت هم حدي داره و من اين درد و حماقت و شكستو از تو يادگاري دارم!
جاي قدماي دوتاييمون،
جاي قرارامون،
جاي عكساي دوتاييمون..
جاي...
كه ياد گرفتم جاي شونه هاي تو پناهنده شم به آدمايي كه آدماي زندگي من نبودن و هربار بيشتر بشكنم
چون تو كه نه حتا شكلت نبودن!
هيچ كدوم تيكاي تو رو نداشتن!
مثه تو گير نبودن!
مثه تو عصبي نميشدن!
مثه تو معصوم ذوق نمي كردن!
مثه تو...!
آخ تو!
كه وقتي مي گفتن دوستم دارن
هي تو ذهنم فكر كنم كه اگه الان تو اين جا بودي فقط داشتيم كل كل مي كرديم ..
جاي گفتن اين همه كلمه ي رمانتيك!
اگه يه روز بفهمي كه من چقد دوست داشتم
دلت براي شاعري نميسوزه
كه تمام شعراش از توئه!
و واسش مهم اين بودتو بشنوي
يه روز تك تك شونو!
واسه اوني كه از نزديك ترينات شنيد
كه ارزششو نداري و موند نرفت!
واسه خودت ميسوزه واسه عشقي كه معلوم نيست بدون تو سرانجامش چي بشه و
تو دستاي كي خفه شه!
#پرستو_جليلى
❤️
شده تا حالا دلتون برا یه چیزی تنگ بشه؟
نه اینکه بخواین باشه یا داشته باشینش
فقط دلتون تنگ بشه
یه اتفاقی یه حسی یا یه آدم توی گذشتتون هست که دلتون براش تنگ شده باشه ؟
ولی نخواینش یا شاید بدونین که دیگه ندارینش
دیگه نمیاد
دیگه تموم شد...
#افرا_افراسیابی
نه اینکه بخواین باشه یا داشته باشینش
فقط دلتون تنگ بشه
یه اتفاقی یه حسی یا یه آدم توی گذشتتون هست که دلتون براش تنگ شده باشه ؟
ولی نخواینش یا شاید بدونین که دیگه ندارینش
دیگه نمیاد
دیگه تموم شد...
#افرا_افراسیابی