@Deep_Mo ✨
تو آیینه نگـاه کردم
لبـاس عـروسم فوق العاده بود
آرایشم رو دوست داشتم
موهـای روشنم با پیچ در پیچبودنَش زیباترم کرده بود
تاجـم معرکـه بود
به خودم ذل زده بودم که مـادرم از پشت بغلم کردو با گریه گفت «خـیلی خوشگـل شدی »
تو همـین لحـظه زنگ آرایشگـاه و زدن
میدونستم اون پشت دره
قلبم تند تر میزد
دستهایم یخ زده بود
در باز شد
نگـاهم میکرد
نگـاهش قلبم را تکـان میداد
شک داشتم که نکند خـوب نباشم
به سمتش رفتم
دستم را گرفت
و به چشمـهایم خیره شد
خوشـحـال بودم
دیگـر مال من بود
لباس دامـادی در تنش میدرخشـید
لبخـندی زدو ..
....
داغیِ فیلتر سیگار انگـشتانم را سوزاند
لعـنت!
بازهـم فکـرو خـیالش مـغزم را تـیکـه پاره کـرد
از روزی کـه رفت به سوخـتن دستـم عـادت کرده ام...
تو آیینه نگـاه کردم
لبـاس عـروسم فوق العاده بود
آرایشم رو دوست داشتم
موهـای روشنم با پیچ در پیچبودنَش زیباترم کرده بود
تاجـم معرکـه بود
به خودم ذل زده بودم که مـادرم از پشت بغلم کردو با گریه گفت «خـیلی خوشگـل شدی »
تو همـین لحـظه زنگ آرایشگـاه و زدن
میدونستم اون پشت دره
قلبم تند تر میزد
دستهایم یخ زده بود
در باز شد
نگـاهم میکرد
نگـاهش قلبم را تکـان میداد
شک داشتم که نکند خـوب نباشم
به سمتش رفتم
دستم را گرفت
و به چشمـهایم خیره شد
خوشـحـال بودم
دیگـر مال من بود
لباس دامـادی در تنش میدرخشـید
لبخـندی زدو ..
....
داغیِ فیلتر سیگار انگـشتانم را سوزاند
لعـنت!
بازهـم فکـرو خـیالش مـغزم را تـیکـه پاره کـرد
از روزی کـه رفت به سوخـتن دستـم عـادت کرده ام...
-گفت: «آدما با رویاهاشون زندگی میکنن.»
گفتم: «چرا که نه؟
مگه چیزی غیر از رویا هم وجود داره؟»
گفت: «آره ...
تموم شدن رویاها.» :))
#چارلز_بوکوفسکی
گفتم: «چرا که نه؟
مگه چیزی غیر از رویا هم وجود داره؟»
گفت: «آره ...
تموم شدن رویاها.» :))
#چارلز_بوکوفسکی
زمستونُ دوس دارم
چون میشه حتی #نفساتم دید 🙈
چون میشه حتی #نفساتم دید 🙈