۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
حقيقت اينه كه همه ميخوان اذيتت كنن
كسی رو پيدا كن كه ارزش اذيت شدنتو داشته باشه!

#باب_مارلي
من طرز نگاهت به اونو میبینم....
من میفهمم چون قبلا هم
همونطور به من نگاه میکردی...
تو
را که نتوانستم ؛
اما
دوست داشتنت را بوسیدم
گذاشتم کنار ...
#بهاره_رجبی
از یاد رفته ام
همچون تپانچه ای که پس از جنایت
به دریا پرتاب شده باشد...

#رسول_یونان
زندگیه دیگه.
گاهی خسته ت میکنه
خیلی خسته ت میکنه،
اونقد که دوس داری خودکارتو بذاری لای صفحات زندگیت وُ
یه مدت بری سراغ خودت؛
هیچ کاری نکنی، هیچکیو نبینی،
با هیچکی حرف نزنی، حتی نفسم نکشی.
اما مشکل اینجاست
بعد که برمیگردی
میبینی یه نفر خودکارو از لای کتابِ زندگیت بیرون کشیده
و تو هم یادت نمیاد کدوم صفحه بودی.
گم میشی ..
و هیچی توو دنیا بدتر از این نیست که ندونی کجای زندگیتی.

#بابک_زمانی
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Within Temptation – Forgiven
اگه حالتون همچین نرمال نیس؛
پیشنهاد میشه...
آرامشِ خاصی داره موزیکایِ این گروه.
.
Couldn't Save You From The Start
I love you so it hurts my soul
Can you forgive me for trying again?
Your silence makes me hold my breath... Time has passed you by...
هی سرباز!
بله قربان؟
اون شخص روی نیمکتُ میبینی که فرت و فرت سیگار میکشه؟
بله قربان!
بغضش هدف بگیر تا خفه نشده!
اطاعت قربان.
مُردم!
و سالهای سال از این ماجرا گذشت!
تا این که روزی
کسی در بقایای شهر ما
سنگوارۀ دلی را یافت که شکل "تو" بود...
-و من
چگونه
بی تو
نگیرد دلم..؟
تو شمس می خوانی مثل «شمع»، گریه کنان!
شب جنونزده «عین القضات» خواهد شد
کسی که آمده تا شعر بشنود از تو
دوباره عاشق آن چشم هات خواهد شد...

سید مهدی موسوی
گاهی میخوام برم سر خیابون به یکی بگم «میشه اینو یه لحظه بگیری» این زندگی رو بدم دستش و فرار کنم …
همسایه کناری،غمگینم می کند...
زن و شوهر صبح زود بیدار می شوند،میروند سر کار،عصر باز می گردند.یک پسر و دختر بچه دارند،ساعت نه شب،همه چراغ های خانه خاموش است...
صبح فردا نیز زود بیدار می شوند،سر کار می روند،عصر باز می گردند،ساعت نه،خاموشی...
همسایه کناری غمگینم می کند...
آدم های خوبی اند،دوستشان دارم!
اما حس می کنم در حال غرق شدن اند و نمی توانم کمکشان کنم...
گذران زندگی می کنند،بی خانمان نیستند،اما بهای گزافی می پردازند...
گاهی در میانه روز به خانه شان می نگرم و خانه نگاهم می کند.خانه می گرید،می توانم حس کنم...
می‌خواهم و نمی‌خواهم تو را.
بیزارم و عاشقانه می‌پرستم تو را...

محمد چرمشیر
اخرش چیشد؟ تو که موقع عشق و حال و تفریح دوست زیاد داشتی! الان چیشد حالا که دلت گرفته و غصه داری یکیشون نیست بیاد دستتو بگیره و از این حال بد نجاتت بده؟ پس چرا تنها تو تختت دراز کشیدی و اشکات میچیکه پایین؟
مث يه خودكشی ِ طنزآميز
مث يه اعتراف بي معنا
بندري مي خوريم و مي رقصيم
مست مي شيم با عرق نعنا

اوّلين كار اشتباه مني
آخرين كار اشتباه مني
آسمونم چقدر ديوونه ست
قرص آرام بخش ماه مني

توو خيابون عشق بازي و شب
شاممون خنده بود و سمبوسه
مزّه مي داد با سس و ماتيك
طعم شيرين آخرين بوسه

يادگاري نوشتن اسمم
روي يه دستمال ماتيكي
با تو هر روز سينما رفتن
شيطنت هام توي تاريكي

سهممون از يه كوچه ي خلوت
يه كبودي خوب رو گردن
بهترين شعر عاشقانه ي من:
جيغ تو موقع بغل كردن!

فكر كردن به حالت چشمات
وقت برگشتن از تو تا خونه
پشت صدها چراغ قرمز و زرد
به كجا مي رسن دو ديوونه؟!

عشق، توو شهر آهن و ماشين
مث يه خودكشي طنز آميز
داره مي لرزه و نمي افته
آخرين برگ توي اين پاييز

مست مي شيم با عرق نعنا
خواب مي ريم پاي تلويزيون
از چشاي من و تو معلومه
كارمون مي كشه تهش به جنون

ديگه از هيچ چي نمي ترسه
اون كه از چشم عاشقت مسته
زندگي لمس دست كوچيكت
آخر كوچه هاي بن بسته

سید مهدی موسوی
من
آه شدم
ابر شدم
باریدم
تو ولی
باخبر از حال بدم، خندیدی...

#لیلا_مقربی
درک کنیم
وقتی کسی معذرت خواهی میکنه لزوما حق رو به ما نداده
خواسته بگه حفظ رابطه ش با ما از اثبات حقانیت خودش مهمتره
به کسی نرسیدم
که خیلی به من می‌آمد...

رسول ادهمی
کیستی که من
این گونه
به اعتماد
نام ِ خود را
با تو می گویم …
کلید ِ خانه ام را
در دست ات می گذارم…
نان ِ شادی های ام را
با تو قسمت می کنم!
به کنارت می نشینم و
بر زانوی تو
این چنین آرام …
به خواب می روم ؟
کیستی که من
این گونه به جد
در دیار ِ رویاهای خویش
با تو درنگ می کنم ؟

شاملو
من بودم
تو
و یک عالمه حرف ...
و ترازویی که سهم تو را
از شعرهایم نشان می داد!!!
کاش بودی و
می فهمیدی
وقت دلتنگی
یک آه
چقدر وزن دارد ...