نمیدونم اولین بار کی بوده که واژه دلتنگی رو استفاده کرده هر کی بوده واقعا کلمه مناسبی رو انتخاب کرده دل واقعا تنگ میشه مچاله میشه تو خودش
من به درد تو دچارم
تو به درمان كسي ديگر
ساناز یوسفی
تو به درمان كسي ديگر
ساناز یوسفی
اگر لازم باشد زنانه فکر میکنم
و چون سوزنی در خیالت فرو میروم
به دکمههای لباست دست میکشم
و زندگی را بیدار میکنم.
میبوسمت؛
آنقدر که
دهانم را با دهان تو
اشتباه بگیرند.
و چون سوزنی در خیالت فرو میروم
به دکمههای لباست دست میکشم
و زندگی را بیدار میکنم.
میبوسمت؛
آنقدر که
دهانم را با دهان تو
اشتباه بگیرند.
ظاهراً روی صندلی خوابم
واقعاً فکر می کنم به جهان
ظاهراً در اتاق خود هستم
واقعاً توی راه با چمدان
ظاهراً دست می زنم به تنش
واقعاً بیتِ چندمِ غزلم
ظاهراً در کشاکش تن و تن
واقعاً رفته است از بغلم
ظاهراً طول و عرض لبخندم
واقعاً گریه می شوم به درون
ظاهراً مثل قبل، آرامم
واقعاً قرص می شوم به جنون
ظاهراً روزنامه می خوانم
واقعاً از همیشه بی خبرم
ظاهراً چارپاره ای معقول!
واقعاً مستم و ترانه ترم:
«توو دلم چند روزه آشوبه
چشام از زور گریه بسته میشه
سخته اینکه ببینی یه آدم
چطوری توو خودش شکسته میشه
دیگه از حرفاشون نمی ترسم
از فضولی چند دونه کلاغ
فحش نیس، آرزوی توو دلمه
به الاغا بگم بلند: الاغ!
کلماتم چقدر سنگینن
با صدا روی میز می افتن
جلوشون می زنم توو صورتشون
حرف هایی که پشت من گفتن!
لخت، از خونه می زنم بیرون
با یه چاقوی تیز واسه پلیس
یه لره، ترکه، رشتیه... مردن!
خاطره س اینا واسه من، جوک نیس!!
فلسفه توو سرم رژه می رفت
ذات انسانو درک می کردم
مونده بودی اگه کنارِ من
با تو سیگارو ترک می کردم
برو بیرون، ببوس، سکس بکن
چی می خواستم به غیر عشق مگه؟
گفتم از هفت دولت آزادی
خواستم که فقط دروغ نگه!
حالا اینجا منم با تنهایی
چمدونی که راهی سفره
گور بابای مردم دنیا
توو کتابا جهان قشنگ تره
واسه کی سد بشم جلو طوفان؟!
همه ی شهر، حزب باد شدن!
قول دادم که حرف بد نزنم
که نگم جاکشا زیاد شدن!!
میرم اونجا که یک نفر باشه
جنس دیوونگیش فرق کنه
عاشق دختری بشم که شبا
خودشو توو کتاب غرق کنه
دختری که تموم این شب ها
توی خوابام می زنه پرسه
لای شعر و کتاب ها زنده س
جز من از کلّ شهر می ترسه»
ظاهراً گریه می کنم به کتاب
واقعاً درد می کشم از درد
ظاهراً خودکشی نخواهم کرد
واقعاً خودکشی نخواهم کرد...
سید مهدی موسوی
واقعاً فکر می کنم به جهان
ظاهراً در اتاق خود هستم
واقعاً توی راه با چمدان
ظاهراً دست می زنم به تنش
واقعاً بیتِ چندمِ غزلم
ظاهراً در کشاکش تن و تن
واقعاً رفته است از بغلم
ظاهراً طول و عرض لبخندم
واقعاً گریه می شوم به درون
ظاهراً مثل قبل، آرامم
واقعاً قرص می شوم به جنون
ظاهراً روزنامه می خوانم
واقعاً از همیشه بی خبرم
ظاهراً چارپاره ای معقول!
واقعاً مستم و ترانه ترم:
«توو دلم چند روزه آشوبه
چشام از زور گریه بسته میشه
سخته اینکه ببینی یه آدم
چطوری توو خودش شکسته میشه
دیگه از حرفاشون نمی ترسم
از فضولی چند دونه کلاغ
فحش نیس، آرزوی توو دلمه
به الاغا بگم بلند: الاغ!
کلماتم چقدر سنگینن
با صدا روی میز می افتن
جلوشون می زنم توو صورتشون
حرف هایی که پشت من گفتن!
لخت، از خونه می زنم بیرون
با یه چاقوی تیز واسه پلیس
یه لره، ترکه، رشتیه... مردن!
خاطره س اینا واسه من، جوک نیس!!
فلسفه توو سرم رژه می رفت
ذات انسانو درک می کردم
مونده بودی اگه کنارِ من
با تو سیگارو ترک می کردم
برو بیرون، ببوس، سکس بکن
چی می خواستم به غیر عشق مگه؟
گفتم از هفت دولت آزادی
خواستم که فقط دروغ نگه!
حالا اینجا منم با تنهایی
چمدونی که راهی سفره
گور بابای مردم دنیا
توو کتابا جهان قشنگ تره
واسه کی سد بشم جلو طوفان؟!
همه ی شهر، حزب باد شدن!
قول دادم که حرف بد نزنم
که نگم جاکشا زیاد شدن!!
میرم اونجا که یک نفر باشه
جنس دیوونگیش فرق کنه
عاشق دختری بشم که شبا
خودشو توو کتاب غرق کنه
دختری که تموم این شب ها
توی خوابام می زنه پرسه
لای شعر و کتاب ها زنده س
جز من از کلّ شهر می ترسه»
ظاهراً گریه می کنم به کتاب
واقعاً درد می کشم از درد
ظاهراً خودکشی نخواهم کرد
واقعاً خودکشی نخواهم کرد...
سید مهدی موسوی
انیشتن زر میزنه میگه بالاتر از سرعت نور نداریم. شما برو پیش اونی که دوس داری,یهو میبینی ساعت با دو برابر سرعت نور حرکت میکنه
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
New ❤
ای دیوونه عشقِ من یه آسمونه
دستايِ تو مهربونه
از همه زیباتری ❤️
دستايِ تو مهربونه
از همه زیباتری ❤️
هر اتفاق بدى تو زندگى مامان من بیوفته مقصرش منم، خلافشم ثابت نمیشه، اوندفعه من نبودم خورده بود زمین میگفت یاد حرف دیشبت افتادم خوردم زمین.
خوشبختی یعنی وقتی از دنیا و آدماش خسته میشی یه نفرو داشته باشی که تورو بلد باشه، کنارش پر از انگیزه شی،دردتو یادت بره جمع و جورت کنه..
🖤
🖤
مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم
تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم
به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری
به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم
نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم
که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم
فرورفت از غم عشقت دمم دم می دهی تا کی
دمار از من برآوردی نمی گویی برآوردم
شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می جستم
رخت می دیدم و جامی هلالی باز می خوردم
کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت
نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم
تو خوش می باش با حافظ برو گو خصم جان می ده
چو گرمی از تو می بینم چه باک از خصم دم سردم
#حافظ
تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم
به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری
به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم
نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم
ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم
که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم
فرورفت از غم عشقت دمم دم می دهی تا کی
دمار از من برآوردی نمی گویی برآوردم
شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می جستم
رخت می دیدم و جامی هلالی باز می خوردم
کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت
نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم
تو خوش می باش با حافظ برو گو خصم جان می ده
چو گرمی از تو می بینم چه باک از خصم دم سردم
#حافظ
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Photo
بگو! حاضرم زندگيمو بدم
بفهمم غمِ توو نگات از چيه
فقط خنده هات باشه توو زندگيم
واسه اينكه خوشبخت شم، كافيه
بگو! تا سبك شى، بخندى برام
بگو! حسِ من باورت مى كنه
يه بغضى هميشه توو لبخندته
كه هر روز زيباترت مى كنه
تو رو دوست دارم جاى هر دومون
تو زيبايى اندازه ى آسمون
همه خواهشم از تو اينه فقط
هميشه همين قدر زيبا بمون
بگو! تا غمِ توو نگاهت بره
تا دنيا رو با خنده هات پُر كنم
تو زيبايى اونقد كه حتا يه روز
نمى شه غمت رو تصور كنم
بهم زندگى مى ده لبخندِ تو
مگه مى شه به زندگي پل نزد؟
مگه مى شه كه تو بخندى ولي
به اعجاز لبخندِ تو زل نزد؟
تو رو دوست دارم جاى هر دومون
تو زيبايى اندازه ى آسمون
همه خواهشم از تو اينه فقط
هميشه همين قدر زيبا بمون
بفهمم غمِ توو نگات از چيه
فقط خنده هات باشه توو زندگيم
واسه اينكه خوشبخت شم، كافيه
بگو! تا سبك شى، بخندى برام
بگو! حسِ من باورت مى كنه
يه بغضى هميشه توو لبخندته
كه هر روز زيباترت مى كنه
تو رو دوست دارم جاى هر دومون
تو زيبايى اندازه ى آسمون
همه خواهشم از تو اينه فقط
هميشه همين قدر زيبا بمون
بگو! تا غمِ توو نگاهت بره
تا دنيا رو با خنده هات پُر كنم
تو زيبايى اونقد كه حتا يه روز
نمى شه غمت رو تصور كنم
بهم زندگى مى ده لبخندِ تو
مگه مى شه به زندگي پل نزد؟
مگه مى شه كه تو بخندى ولي
به اعجاز لبخندِ تو زل نزد؟
تو رو دوست دارم جاى هر دومون
تو زيبايى اندازه ى آسمون
همه خواهشم از تو اينه فقط
هميشه همين قدر زيبا بمون
اونجا كه فروغ ميگه "من سردم است و انگارهیچوقت گرم نخواهم شد" دلم ميخاد كاپشنم و بندازم روش بغلش كنم يه نخ سيگار بدم بگم درست ميشه عزيزم