+این ساعت قدیمي و خاک خورده ي روي ديوار رو میبیني؟!
-همین ساعته که خرابه؟!
+آره همین ساعت زماني با ذوق دوتا عاشق گذاشته شد تو این کافه،
اون دو نفر مشتري هاي هميشگي کافه بودن،
و هميشه سر ساعت پنج بعد از ظهر باهم میومدن کافه...!
یه روز به ساعت نگاه کردم ديدم پنج بعد از ظهره ولي خبري ازشون نيست!
هفته ها ساعت از پنج میگذشت اما اون دو نفر ديگه هيچوقت پیداشون نشد!
تا اینکه یه روز این ساعت دقيق روي پنج بعد از ظهر ايستاد و دیگه تکون نخورد!
از اون روز تا حالا این ساعت همیشه پنج رو نشون میداده!
و نشون میده
تا اینکه بالاخره اون دوتا عاشق برگردن و اون بتونه باز شروع کنه به کار کردن..!
به نظرم قلب ما هم مثل همين ساعت ست!
یه مدت طولاني و یا حتي کوتاه یک نفر رو مدام میبینه و حسش ميکنه
و به همیشه بودنش عادت میکنه!
و وقتي به طور ناگهاني اون شخص میره،
قلب شروع میکنه به يادآوري خاطرات،
به تکرار و تکرار اونها!
دیگه نه ميتونه حس داشته باشه،
نه میتونه دوباره عشق بورزه،
فقط میتونه منتظر بمونه تا اون شخص برگرده و باز اون رو وادار به تپیدن کنه!!:))
#شاینی_امیری
-همین ساعته که خرابه؟!
+آره همین ساعت زماني با ذوق دوتا عاشق گذاشته شد تو این کافه،
اون دو نفر مشتري هاي هميشگي کافه بودن،
و هميشه سر ساعت پنج بعد از ظهر باهم میومدن کافه...!
یه روز به ساعت نگاه کردم ديدم پنج بعد از ظهره ولي خبري ازشون نيست!
هفته ها ساعت از پنج میگذشت اما اون دو نفر ديگه هيچوقت پیداشون نشد!
تا اینکه یه روز این ساعت دقيق روي پنج بعد از ظهر ايستاد و دیگه تکون نخورد!
از اون روز تا حالا این ساعت همیشه پنج رو نشون میداده!
و نشون میده
تا اینکه بالاخره اون دوتا عاشق برگردن و اون بتونه باز شروع کنه به کار کردن..!
به نظرم قلب ما هم مثل همين ساعت ست!
یه مدت طولاني و یا حتي کوتاه یک نفر رو مدام میبینه و حسش ميکنه
و به همیشه بودنش عادت میکنه!
و وقتي به طور ناگهاني اون شخص میره،
قلب شروع میکنه به يادآوري خاطرات،
به تکرار و تکرار اونها!
دیگه نه ميتونه حس داشته باشه،
نه میتونه دوباره عشق بورزه،
فقط میتونه منتظر بمونه تا اون شخص برگرده و باز اون رو وادار به تپیدن کنه!!:))
#شاینی_امیری
من به بي رحمي "اتفاق" معتقدم. اينكه وقتي ميفته، مي خواد زندگيت رو زير و رو كنه. وگرنه من كه يك عمر، خودم بودم و خودم.
تو يادت نمياد، من غروبا مي شِستم پشت همين پنجره، دستم رو ميذاشتم زير چونه و آدمايي رو نگاه مي كردم كه بود و نبودشون برام فرقي نمي كرد.
تو خبر نداري، من همينجا، با هر لبي كه به ليوان چايي مي زدم، به حماقت هر دونفري كه شونه به شونه ي هم راه مي رفتن، مي خنديدم.
چه ميدونستم روز باروني چيه؟
غروب جمعه چه درديه؟
انتظار چي مي گه؟
من فقط، يك بار چشمام رو بستم..
فقط يك بار بستم و وقتي باز كردم، ديدم "تو" وسط زندگيمي. دقيقا وسط زندگيم.
من اصلا قبل از تو...
تو نمي دوني،
وقتي نيومده بودي من حتي معني "قبل" و "بعد" رو نمي دونستم.
من حتي نمي دونستم از پشت پنجره، با آدمي كه زير بارون داره تنها قدم مي زنه بايد همدردي كنم..
من انقدر پرت بودم كه نمي دونستم، به اون دونفري كه دارن با هم راه مي رن بايد حسادت كنم.
من فكرشم نمي كردم كه يك روز، خودم رو پيش يكي ديگه جا بذارم.
شايد..
شايد تو بي تقصير بودي، اما كاش..
كاش مي فهميدي؛
يا از اول نبايد ميومدي، يا وقتي اومدي.. حق رفتن نداشتي.
كاش مي فهميدي.
#پویا_جمشیدی
تو يادت نمياد، من غروبا مي شِستم پشت همين پنجره، دستم رو ميذاشتم زير چونه و آدمايي رو نگاه مي كردم كه بود و نبودشون برام فرقي نمي كرد.
تو خبر نداري، من همينجا، با هر لبي كه به ليوان چايي مي زدم، به حماقت هر دونفري كه شونه به شونه ي هم راه مي رفتن، مي خنديدم.
چه ميدونستم روز باروني چيه؟
غروب جمعه چه درديه؟
انتظار چي مي گه؟
من فقط، يك بار چشمام رو بستم..
فقط يك بار بستم و وقتي باز كردم، ديدم "تو" وسط زندگيمي. دقيقا وسط زندگيم.
من اصلا قبل از تو...
تو نمي دوني،
وقتي نيومده بودي من حتي معني "قبل" و "بعد" رو نمي دونستم.
من حتي نمي دونستم از پشت پنجره، با آدمي كه زير بارون داره تنها قدم مي زنه بايد همدردي كنم..
من انقدر پرت بودم كه نمي دونستم، به اون دونفري كه دارن با هم راه مي رن بايد حسادت كنم.
من فكرشم نمي كردم كه يك روز، خودم رو پيش يكي ديگه جا بذارم.
شايد..
شايد تو بي تقصير بودي، اما كاش..
كاش مي فهميدي؛
يا از اول نبايد ميومدي، يا وقتي اومدي.. حق رفتن نداشتي.
كاش مي فهميدي.
#پویا_جمشیدی
رفته بودیم سر قرار ، حرف واسه گفتن نداشتیم ، سکوت کرده بودیم. نسرین یهو برگشت گفت: چقد تنهای بی سنگ صبور زیاد شده اینروزا. گفتم: آره ، داره بیداد میکنه. تو اینستاگرام پر تنهای بی سنگ صبوره ، تو خیابون تو وبلاگ تو تلگرام ، همه جا.
گفتم: شما هم تنهای بی سنگ صبوری؟ گفت: بودم ، ترک کردم. الان مجنونمو دلزده از لیلیا.
گفتم: پس تو هم مثل من خیلی دلت گرفته از خیلیا. سرشو تکون داد که یعنی اره. گفتم: طرفای شما چطوره؟ سمت شما هم کسی نیست بیاد سری به تنهاییت بزنه؟ گفت: ای کم و بیش. میان و میرن گاهی. اما من پر شدم از گلایه ، ببین ، هیچی ازم نمونده جز یه سایه.
گرفتمش تو بغلم ، انگار از همون اول جاش همونجا بوده ، گفتم: عب نداره ، تو کوه درد باش ، طاقت بیار و مرد باش. میگذره دنیا ، نمیمونه اینجوری تا ابد.
گفتم: شما هم تنهای بی سنگ صبوری؟ گفت: بودم ، ترک کردم. الان مجنونمو دلزده از لیلیا.
گفتم: پس تو هم مثل من خیلی دلت گرفته از خیلیا. سرشو تکون داد که یعنی اره. گفتم: طرفای شما چطوره؟ سمت شما هم کسی نیست بیاد سری به تنهاییت بزنه؟ گفت: ای کم و بیش. میان و میرن گاهی. اما من پر شدم از گلایه ، ببین ، هیچی ازم نمونده جز یه سایه.
گرفتمش تو بغلم ، انگار از همون اول جاش همونجا بوده ، گفتم: عب نداره ، تو کوه درد باش ، طاقت بیار و مرد باش. میگذره دنیا ، نمیمونه اینجوری تا ابد.
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Sasy @TunesWay – Esmesh Yadam Nist
اسم؟
اسمش یادم نیست
عشق؟
به عشقم خندید!
تو
باهام چیکار کردی
من
من، هیچکی یارم نیست!
توام مثِ منی یا نه؟؟!
اسمش یادم نیست
عشق؟
به عشقم خندید!
تو
باهام چیکار کردی
من
من، هیچکی یارم نیست!
توام مثِ منی یا نه؟؟!
سیگارِ بعدِ پیتزایِِ بعد سکس، نزدیکترین تجربه به بهشته
حس خوبیه که کسی بهت بگه کاش زودتر دیده بودمت، کاش زودتر شناخته بودمت...
یه جوری امروز صبحونه پای سیب با آب پرتقال خوردم که انگار اسمم پیتره -_-
کاری ندارم که از نسل میمون هستید یا نه …ولی فک کنم من از نسل خرس هام، وگرنه این حجم از خوابیدن رو نمیشه توجیه کرد …
۱۸ ساعت آخه!؟ :|
۱۸ ساعت آخه!؟ :|
اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبود
از آب رفته هیچ نشانی به جو نبود
مژگان کشید رشته به سوزن ولی چه سود
دیگر به چاک سینه مجال رفو نبود
دیگر شکسته بود دل و در میان ما
صحبت بجز حکایت سنگ و سبو نبود
او بود در مقابل چشم ترم ولی
آوخ که پیش چشم دلم دیگر او نبود
حیف از نثار گوهر اشک ای عروس بخت
با روی زشت زیور گوهر نکو نبود
اشکش نمی مکیدم و بیمار عشق را
جز بغض شربت دگری در گلو نبود
آلوده بود دامن پاک و به رغم عشق
با اشک نیز دست و دل شستشو نبود
از گفتگو و یاد جفا کردنم چه سود
او بود بی وفا و در این گفتگو نبود
ماهی که مهربان نشد از یاد رفتنی است
عطری نماند از گل رنگین که بو نبود
آزادگان به عشق خیانت نمی کنند
او را خصال مردم آزاده خو نبود
چون عشق و آرزو به دلم مرد شهریار
جز مردنم به ماتم عشق آرزو نبود
#شهريار
از آب رفته هیچ نشانی به جو نبود
مژگان کشید رشته به سوزن ولی چه سود
دیگر به چاک سینه مجال رفو نبود
دیگر شکسته بود دل و در میان ما
صحبت بجز حکایت سنگ و سبو نبود
او بود در مقابل چشم ترم ولی
آوخ که پیش چشم دلم دیگر او نبود
حیف از نثار گوهر اشک ای عروس بخت
با روی زشت زیور گوهر نکو نبود
اشکش نمی مکیدم و بیمار عشق را
جز بغض شربت دگری در گلو نبود
آلوده بود دامن پاک و به رغم عشق
با اشک نیز دست و دل شستشو نبود
از گفتگو و یاد جفا کردنم چه سود
او بود بی وفا و در این گفتگو نبود
ماهی که مهربان نشد از یاد رفتنی است
عطری نماند از گل رنگین که بو نبود
آزادگان به عشق خیانت نمی کنند
او را خصال مردم آزاده خو نبود
چون عشق و آرزو به دلم مرد شهریار
جز مردنم به ماتم عشق آرزو نبود
#شهريار
ندانم بيش از اين، عشق از منِ بيدل چه ميخواهد
غريبم، بي نوايم، خانه ويرانم، پريشانم..
بيدل دهلوى
غريبم، بي نوايم، خانه ويرانم، پريشانم..
بيدل دهلوى
در سرم تویی
در چشمم تویی
در قلبم تو ..
“من” عکس دسته جمعی تو ام
در چشمم تویی
در قلبم تو ..
“من” عکس دسته جمعی تو ام
- هربار که کـسی وارد زندگیم می شد، خلوتم رو ازم می گرفت و می خواست من رو به طور کامل تصاحب کنه.
+ می فهمم، تو می خوای تا همیشه تنها بمونی.
- نه اینطـور نیست، تا همیشه تنها بودن خیلی ترسناکه، دوست دارم کسی وارد زندگـیم شه که با وجودش خـلوتم هم داشته باشم، جـوری کـه انگار دارم با خـودم زندگـی می کنم و اون طـرف فقط جنسیتش فرق می کنه.
+ می فهمم، تو می خوای تا همیشه تنها بمونی.
- نه اینطـور نیست، تا همیشه تنها بودن خیلی ترسناکه، دوست دارم کسی وارد زندگـیم شه که با وجودش خـلوتم هم داشته باشم، جـوری کـه انگار دارم با خـودم زندگـی می کنم و اون طـرف فقط جنسیتش فرق می کنه.
همه ی ما حداقل یک نفر را در زندگیمان نداریم !
نه که نداشته باشیم... داریم ،ولی فقط از راه دور.فقط در سلول های خاکستری بیچاره ی مغزمان
و همیشه دوست داریم بدانیم آن یک نفر کجاست،چه میکند و از همه مهم تر چه کسی در زندگی اش است
ما همیشه مثلا آن یک نفر نداشته را دور انداخته ایم،مثلا فراموشش کرده ایم !
یک نفره نداشته جان،ما تو را فراموش کرده ایم
همیشه تو را کتمان میکنیم،همیشه .
#یار_قدیمی
نه که نداشته باشیم... داریم ،ولی فقط از راه دور.فقط در سلول های خاکستری بیچاره ی مغزمان
و همیشه دوست داریم بدانیم آن یک نفر کجاست،چه میکند و از همه مهم تر چه کسی در زندگی اش است
ما همیشه مثلا آن یک نفر نداشته را دور انداخته ایم،مثلا فراموشش کرده ایم !
یک نفره نداشته جان،ما تو را فراموش کرده ایم
همیشه تو را کتمان میکنیم،همیشه .
#یار_قدیمی