۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
اينقدر دلم پُره ك بيا،ريخت
کاری ندارم که از نسل میمون هستید یا نه …ولی فک کنم من از نسل خرس هام، وگرنه این حجم از خوابیدن رو نمیشه توجیه کرد …
۱۸ ساعت آخه!؟ :|
زیاد قهر میکردم ولی قهر کردنامم دوست داشت
اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبود

از آب رفته هیچ نشانی به جو نبود

مژگان کشید رشته به سوزن ولی چه سود

دیگر به چاک سینه مجال رفو نبود

دیگر شکسته بود دل و در میان ما

صحبت بجز حکایت سنگ و سبو نبود

او بود در مقابل چشم ترم ولی

آوخ که پیش چشم دلم دیگر او نبود

حیف از نثار گوهر اشک ای عروس بخت

با روی زشت زیور گوهر نکو نبود

اشکش نمی مکیدم و بیمار عشق را

جز بغض شربت دگری در گلو نبود

آلوده بود دامن پاک و به رغم عشق

با اشک نیز دست و دل شستشو نبود

از گفتگو و یاد جفا کردنم چه سود

او بود بی وفا و در این گفتگو نبود

ماهی که مهربان نشد از یاد رفتنی است

عطری نماند از گل رنگین که بو نبود

آزادگان به عشق خیانت نمی کنند

او را خصال مردم آزاده خو نبود

چون عشق و آرزو به دلم مرد شهریار

جز مردنم به ماتم عشق آرزو نبود

#شهريار
ندانم بيش از اين، عشق از منِ بيدل چه ميخواهد
غريبم، بي نوايم، خانه ويرانم، پريشانم..

بيدل دهلوى
در سرم تویی
در چشمم تویی
در قلبم تو ..
“من” عکس دسته جمعی تو ام
- هربار که کـسی وارد زندگیم می شد، خلوتم رو ازم می گرفت و می خواست من رو به طور کامل تصاحب کنه.
+ می فهمم، تو می خوای تا همیشه تنها بمونی.
- نه اینطـور نیست، تا همیشه تنها بودن خیلی ترسناکه، دوست دارم کسی وارد زندگـیم شه که با وجودش خـلوتم هم داشته باشم، جـوری کـه انگار دارم با خـودم زندگـی می کنم و اون طـرف فقط جنسیتش فرق می کنه.
همه ی ما حداقل یک نفر را در زندگیمان نداریم !
نه که نداشته باشیم... داریم ،ولی فقط از راه دور.فقط در سلول های خاکستری بیچاره ی مغزمان
و همیشه دوست داریم بدانیم آن یک نفر کجاست،چه میکند و از همه مهم تر چه کسی در زندگی اش است
ما همیشه مثلا آن یک نفر نداشته را دور انداخته ایم،مثلا فراموشش کرده ایم !
یک نفره نداشته جان،ما تو را فراموش کرده ایم
همیشه تو را کتمان میکنیم،همیشه .
#یار_قدیمی
بارون آدم رو به دیوونگی می رسونه،چیزی فراتر از الکل،خوب می تونه هواییت کنه تا از آشفتگی های زمینی رها شی،حلاله حلال!
شمعدونيا وقتي نيمه ي گمشدشون رو پيدا ميكنن ميگن دق هاي قبل از تو سوءتفاهم بود.
مغزم...مغزم درد مى كند
از حرف زدن،
چقدر حرف زده ام
چقدر در ذهنم حرف زده ام!

محمود دولت آبادى
رعناچشمهای کشیده داشت؛از آنهاکه آدم را محوخودش میکند.سال اول دانشگاه بود وبازار عاشقیها داغ که رعنا بین آنهمه خاطرخواهِ رنگارنگ، دلش رابه پسره ساکت ته کلاس داد.آن روزهارا خوب یادم هست؛چشمهایش برق میزدندوگونه هایش گل می انداخت؛عاشق بود..پسره به معنای واقعی کلمه هیچ چیز نداشت؛گاهی روزهاصبر میکردندکه بروند فلافلیِ پیزوریِ خیابان معلم شام بخورند.سه شنبه به سه شنبه که بلیط های سینما نیم بهامیشد،از چهارساعت قبل کلاس هارا میپیچاندندومیرفتندکه بتوانندبلیط گیر بیاورند.پسره خوره ی فیلم وکتاب بود وبعداز آن دست رعناهمیشه یکی ازاین رمان های پرسروصدای خارجی میدیدیم؛آخرهفته ها هم مینشستند توی پارک روبروی دانشکده وکتاب نقد میکردند..دست فروشی های انقلاب راماه به ماه میگشتند وآنقدر پیاده گز میکردندکه وقتی رعنا برمیگشت پاهایش به ذُق ذُق افتاده بود، اما، برق چشمهایش از بین نمیرفت..خیلی ها نشستند زیر پای رعنا،از در خوابگا تا خود دانشگاه هرکس که رعنارامیشناخت نصیحتش میکرد.که حیف تو واینهمه زیبایی نیست که پای این پسره ی آس وپاس هدر برود؟رعنا زورکی میخندیدو توی دلش دلآشوبه میرفت وپشت گوشهایش داغ میشد؛اما باز هر هفته دلش را برمیداشت ومیرفت همان فلافلی پیزوری و چشمهای سبز کشیده قشنگش رامیدوخت به همان پسره آس و پاس ته کلاس و گونه هایش گل می انداخت..آنوقتها استاد سی و چندساله ای داشتیم که بدجورشیفته ی رعنا بود؛همان ترمی که رعنا رابی دلیل انداخت تا باز هم مجبور شوددرسش را بردارد،خبر شیفتگی اش به کل دانشکده رسید..استاد سی و چندساله ی شیفته رفت شهرستان خواستگاری رعنا وپسره ی آس و پاس ته کلاس ساکتتر و درخودفرورفته تر عقب نشست.. چشمهای سبز رعناغمگینتر و غمگینتر شد و حرفها ونصیحتها و توی گوش خواندن ها بیشتر و بیشتر.رعنا بلاخره یک شب باخودش همه چیز را تمام کرد،دررا روی خودش بست و صبح که بیرون آمد تصمیمش را گرفته بود..چشمهای رعنا از آن روز تبدیل به یک جفت چشم معمولی شد که دیگر برق نمیزدند..چندروز پیش بعد از مدتها رفتم خانه ی رعنا؛بزرگ و جذاب وچشم نواز.یک سمت خانه اش یک کتاب خانه ی بزرگ بودکه همه جورکتابی داخلش پیدا میشد،نو،نه ازآن دسته دوم های جلد تاخورده ی دست فروشی های انقلاب.جدیدترین فیلم آمریکایی روی درایوش بود وتوی آشپزخانه میگو سخاری درست میکرد.همه وسایل خانه اش برق میزدند؛ جز چشمهاش..رفتم جلوتر و آرام پرسیدم: "خوبی رعنا؟"
چندثانیه نگاهم کردو بعد خندید..خنده هایش بوی فلافلهای سوخته فلافلیِ پیزوری خیابان معلم را میداد..چندسال بعد،از طرف بهداشت آمده بودندو فلافلی را بخاطر اینهمه سوختگی و سرطان زا بودن پلمپ کرده بودند..فلافلی بابرق جامانده چشمهای خیلی هابرای همیشه بسته شد.
#نازنین_هاتفی
My Heart Will Go On
Celtic Woman @TunesWay
بازخوانی آهنگ تیتراژ فیلم تایتانیک توسط گروه سلتیک وُمَن و ارکتستر ایرلند
دوستت دارم ولی این ماهِ دی را صبر کن
کافه گردی ها بماند بعدِ فصلِ امتحان...❤️

#صادق_ابراهیم_زاده