۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.89K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
بعد از تو
کمی اتاق ،
اضافه آوردم !
بعد از تو
کجای این اتاق
باید مرد ؟؟
#عندر_حکایات


فاضلی را گفتند :
هشدار ! که دخترکان شهر بدحجابی و لکاتگی می کنند
البسه ی بدن نما در بر میکنند
برجستگی های کالبدشان حسابی مشهود است
پستان هایشان را نشان می دهند

فاضل گفت :
ببندید آن طاق مستراح را ! خودم جنب شدم

این اولین بار بود که فاضل در جمع , عنان عورت از کف می داد و خانقاه را به کثافت می کشید
فلذا اهل خانقاه این پدیده را " فاضل آب " نام گذاریدند
که بعد ها بصورت فاضلاب در آمد

📚 از کتاب : حشیرة الحشریه | باب 69 ام | بعد از آن صفحه ای که کمی زرد شده
#شانتاژگر
از نظر من رنگها تنها مختص نقاشی هاست ..
و چشمان تو .
حس بد ناشی از ندیدن نوتیفیکیشن رو بهش میگن نوتیفوبیا :)))
آهنگی که گذاشتی قلبم رو لرزوند...
راستی تو می دونی پُر شدن یعنی چی؟ منم نمی دونستم!
بابام هم هر وقت می خواست عکس های قدیمش رو ببینه این آهنگ رو می ذاشت. اون عاشق آلبوم های عکسش بود اما یکی رو از همه بیشتر دوست داشت، آلبوم دهه سوم زندگیش، وقتی به عکس های اون آلبوم می رسید، سکوت می کرد، آروم تر ورق می زد و با اندوهی به فکر فرو می رفت. من همیشه ازش می پرسیدم چرا عکس ها و خاطرات به این خوبی غمگینت می کنه؟ و اون می گفت عکس های بیست و چند سالگیم من رو پُر می کنن، ولی من نمی تونم پُر شدن رو واست معنی کنم، باید حسش کنی...
سال ها گذشت و من سی و چند ساله شدم، روزگارم یکنواخت می گذشت و با اینکه خالی بودن رو با تموم وجود احساس می کردم اما هنوز معنی پُر شدن رو نفهمیده بودم.
تا اینکه یه روز تو خیابون یه آشنای قدیمی رو دیدم، یکی که سال ها پیش دوستش داشتم و ما با هم روزهای خوبی داشتیم اما اون یه روز بی هوا همه چیز رو رها کرد و رفت. مسیرمون یکی بود و ما واسه مدتی تو اون خیابون هم صحبت شدیم، از خاطرات خوبمون گفتیم، خنده هامون، دیوونه بازی هامون، ولی هر دومون فهمیده بودیم که ما دو تا دیگه اون آدم های سابق نیستیم، تغییر کردیم، بزرگ شدیم و شاید دیگه واسه هم فقط یه غریبه آشناییم.
بعد از ساعتی پیاده روی ما از همه جدا شدیم و اون سوار اتوبوس شد و واسه من دست تکون داد، وقتی اتوبوس رفت نمی دونستم دقیقا چه حسی دارم، چون آدم نمی دونه کسی رو که قبلا دوست داشته و فراموش کرده، وقتی بعد از مدتی ببینه چه حسی بهش داره، تنها چیزی که فهمیده بودم این بود که حس عجیبی دارم، انگار به گذشته برگشته بودم و با خودم رو برو شده بودم، اسم این حس رو گذاشتم پُر شدن، پُر از گذشته ای که آدم رو تکون میده، حالا اگه میشه اون آهنگ رو دوباره بذار...
.
آنتارکتیکا، هشتاد و نه درجه جنوبی/ #روزبه_معین
•And if they wanna leave, hold the door open for them
"جالب است که
طرز پک زدن یک سیگاری به سیگارش ، حالش را کاملا لو میدهد .. . آن روز دختر عجیب سیگارش را شکنجه میداد؛ انگار که بخواهد با لبهایش گردن سیگار بخت برگشته را بشکند ؛ انگار که بخواهد از این کوچک تنها انتقام بگیرد !!