آدمها...
آدمها را موجوداتی میبینم
که میخورند و میخورند و میخورند
تا فردای روز با خرسندی بروند خود را... تا باز بخورند
و بیاشامند و
حرف بزنند و
حرف بزنند،
دربارهی خوردن و آشامیدن،
جمع شدن یا امکان جمع شدن و
دربارهی همه راههایی که به این مکانها منجر میشود.
از خودم پرسیدم پس قدر سکوت چه میشود؟
محمود دولت آبادی
آدمها را موجوداتی میبینم
که میخورند و میخورند و میخورند
تا فردای روز با خرسندی بروند خود را... تا باز بخورند
و بیاشامند و
حرف بزنند و
حرف بزنند،
دربارهی خوردن و آشامیدن،
جمع شدن یا امکان جمع شدن و
دربارهی همه راههایی که به این مکانها منجر میشود.
از خودم پرسیدم پس قدر سکوت چه میشود؟
محمود دولت آبادی
با درد نبودنش که خو میکردم
با دیده تر به جاده رو میکردم
می آمد و خنجری به قلبم میزد
میرفت و دوباره من رفو میکردم
#نیمایوشیج
💔
با دیده تر به جاده رو میکردم
می آمد و خنجری به قلبم میزد
میرفت و دوباره من رفو میکردم
#نیمایوشیج
💔
مطمئنم آخرش آزمایش میدم و
دکتر میگه
تو مغزت یه تومور بدخیم داری.
یه تومور
به اسم حرفایی که باید میزدی و
هیچ وقت نتونستی به کسی بگی...
دکتر میگه
تو مغزت یه تومور بدخیم داری.
یه تومور
به اسم حرفایی که باید میزدی و
هیچ وقت نتونستی به کسی بگی...
Forwarded from دیالوگ های ماندگار
یک چیزهایی هست که
نمی شود به دیگری فهماند
نمی شود گفت
آدم را مسخره می کنند
هر کسی مطابق افکارخودش
دیگری را قضاوت می کند.
زبان آدمیزاد مثل خوداو
ناقص و ناتوان است
🕴صادق هدایت
@TinyMoviez
نمی شود به دیگری فهماند
نمی شود گفت
آدم را مسخره می کنند
هر کسی مطابق افکارخودش
دیگری را قضاوت می کند.
زبان آدمیزاد مثل خوداو
ناقص و ناتوان است
🕴صادق هدایت
@TinyMoviez