تو که از می جوانی
همه سرخوشی چه دانی
که شراب ناامیدی
چقدر خمار دارد
دل چون شکسته سازم
ز گذشته های شیرین
چه ترانه های محزون
که به یادگار دارد..
شهريار
همه سرخوشی چه دانی
که شراب ناامیدی
چقدر خمار دارد
دل چون شکسته سازم
ز گذشته های شیرین
چه ترانه های محزون
که به یادگار دارد..
شهريار
من در میان این کوچه ها و در این شب هایی که انگار صبح ندارند، دارم از بین می روم ...
محمود دولت آبادی
محمود دولت آبادی
خواب نمیبَرد مرا ؛ یار نمیخَرد مرا
مرگ نمیدَرد مرا ؛ آه چه بی بَها شدم
- عباس معروفی
مرگ نمیدَرد مرا ؛ آه چه بی بَها شدم
- عباس معروفی
فک کن
یه نفر و اینقدر بخوای
که یه سایه ازش بسازی
باهاش حرف بزنی
بخندی
بری بیرون
براش چایی بریزی
وقتی چاییش سرد شد بفهمی
نیست...
یه نفر و اینقدر بخوای
که یه سایه ازش بسازی
باهاش حرف بزنی
بخندی
بری بیرون
براش چایی بریزی
وقتی چاییش سرد شد بفهمی
نیست...
میخواهمت؛ چنان که شبِ خسته خواب را
- قیصر امین پور
- قیصر امین پور
جاده !
همین جادۀ لاغر
آدم را کوچک میکند
کوچک را نقطه
نقطه را هیچ ...
باور نمیکنی ؟
برو ... !
همین جادۀ لاغر
آدم را کوچک میکند
کوچک را نقطه
نقطه را هیچ ...
باور نمیکنی ؟
برو ... !
طعمِ منفی شدنِ تمامِ فعل های جهان را چشیده ای ؟
آن لحظه که از درون خالی می شوی و با خودت میگویی" نشد"
مزه مزه کرده ای نشدن ها را ؟
آری
من از همان طعمَم
آن لحظه که از درون خالی می شوی و با خودت میگویی" نشد"
مزه مزه کرده ای نشدن ها را ؟
آری
من از همان طعمَم
هستِ در کوچههای پایینیم...
جمعِ کبریت و پمپِ بنزینیم
فکر کردیم و کرد و غمگینیم...
واقعا خوش به حالِ هر کس نیست
هر که هرگز نبوده و نشود،
هر که میداند از نمیداند
هر که... هر که... هر آنکه و هر که... خودمان دردهایمان بس نیست؟
مهدی موسوی
جمعِ کبریت و پمپِ بنزینیم
فکر کردیم و کرد و غمگینیم...
واقعا خوش به حالِ هر کس نیست
هر که هرگز نبوده و نشود،
هر که میداند از نمیداند
هر که... هر که... هر آنکه و هر که... خودمان دردهایمان بس نیست؟
مهدی موسوی
بیا خاص باشیم
بیا وسط یک جمع دوستانه
چشم ها را گرد کنیم
من ابروی راستم را که بالا انداختم
تو چشمهایت را کمی غمگین کنی!
و هیچ کس نداند
که من پرسیده ام...
دورت بگردم؟؟
بیا وسط یک جمع دوستانه
چشم ها را گرد کنیم
من ابروی راستم را که بالا انداختم
تو چشمهایت را کمی غمگین کنی!
و هیچ کس نداند
که من پرسیده ام...
دورت بگردم؟؟