بسم الله رحمان رحیم
{برنامه های ما الان فرود تدریجی میشه ، این برنامه : در رد نظریه وِسترن مدیسن یا خداحافظ دلبر}
_[ آقای دکتر لطفا به بهداری آسایشگاه ، آقای دکتر لطفا به بهداری آسایشگاه / بلا بلا بلا بلا بلا ، واسه تو میخرم طلا ملا ، بلا بلا بلا بلا بلا ، واسه تو میخرم طلا ملا ]
–چی شدی ؟
_هــ ، همه میدونن ما خیلی ساله تو آسایشگاهیم جمشید ! ما قبل همه اومدیم ، واسه خودمون پخی بودیم ! یعنی فارسیمون خوب بود یه دستی هم تو ریاضی داشتیم ! تقلید صدا ، گروه سرود ، مسابقات خط ، نقاشی ، همه چی اول میشدیم ! راه میرفتیم گردن افراشته اینور حیاط به اونور ! تو بگی اگه اینقده محل به دنیا میزاشتیم ! یادته … ؟ یادت رفته از بس دیگه نبودیم !
–کمی یادمه ! چته ؟ چرا آوردنت بهداری ؟ لابد باز رفتی پیش اون دکتر فوفوله بت انژکسیون داده آره ؟
_جوان اول آسایشگاه بودیم ، تا دلبر اومد !
گفتیم خوب منطقیه دیگه ، یه خانمی با این کمالات ، بافتنی ، لاک قرمز ، خوشگل عینِ ماه ! مام که اونجور باید عاشقششیم دیگه !
اومد قبل اینکه سلام کنه گفتیم : شمایلت چه نیکوست ! خندید گفت : مال شما بهتره ! رفت.
هفته بعد باز دیدیمش گفتیم اسمت چی بود ؟
گفت : دلبر که جان فرسود از او !
گفتیم مگه تو هم بلدی ؟ گفت : اسممه ! رفت.
عین رفتن جان از بدن ، دیدم که جانم میرود !
–غذا چی خوردی ؟ قبل ناهارم خوردی ؟ آخ آخ قرصه ؟ ناهار چی داشتین ؟ بزن بالا !
_از فردا دیگه نشد از یادش منفک بشیم !
هی نگاش کردیم ، نشستیم رو به روش ، هی از دور پاییدیم ، واسش زیر لبی دو بیتی گفتیم ، رفتُ اومد کردیم !
طنز پارسی انداختیم در جلوت و خلوت ، راه رفتیم روی ریل ، نی لبک مهره های پشت ، كودكان توامان آغوش خویش وقتی کسی حواسش نبود !
تو گرما ، سرما ، شبانُ روزا ، پشت خط موزاییکا ، جلو شمشادا ، وایساده خوابیدنا ، نیمه شبا !
قمر ها ، عقرب ها ، دو سیگار یه کبریت ـا !
تورم خیلی اسیر کردیم ، باس ببخشی ! اما نحسی افتاده بود هر چی آب میجستیم تشنگی گیرمون میومد ! واسه چی ؟ تو فهمیدی ؟
–والا منم نفهمیدم ! اینا داروهاته ؟ که فوفوله داده بهت ؟ بابا نخور این شیمیایی رو !
صب پا میشی قرص ، ظهر قرص ، شب شربت ! اصن تو میدونی اینا چیه هی میندازی بالا ؟
_آخر یه روز رفتیم دمش بهش گفتیم ببخشید ; چته ؟
گفت : هان ؟ چه طوری ؟ چی ؟ با منی ؟
گفتیم : بابا صاحب حُسن در وفا کوش ! خودتو نگیر ! ما خیلی ساله اینجاییم ، تو که اولی نیستی ! ولی ارزش نداره !
نرفت تو خرجش ، هی اونورُ نگا میکرد ، فک کردیم نکنه دمبال دوماد مو فرفری ـه است !!
نکنه موی ما حالا مُد نیس ، نکنه ظهر پیاز زیاد خوردیم ، نکنه اون بیت آخریه زیادی بوده ، نکنه میخواد قیمتُ زیاد کنه !
نکنه دیوونه اس ؟! نکنه یه چیزایی هس ما نمیدونیم ؟
یادته اون روز تو راه رو زدی تو گوشم جمشید ؟ گفتی بیدار شو از خواب آدم ساده ، خبری نیس !
شبش رفتیم تو اتاق کردیمش تو قاب گذاشتیم بالای طاقچه !
–ببین اینا که خاکه . خاک سفید ! فشار میدن گِردش میکنن میگن داروست ! ولی کلکه ! اینا حال هیچکیو خوب نمیکنه ! بزار حالا من یه تجویزی برات بکنم پشیمون نمیشی !
ببین میدونی تو این قوطی چیه ؟ هومئوپاتی ! بگو …
_حمیرا …
حبیب بالاخره ما یه رفیق بیشتر نداریم که … باس گوش میکردیم دیگه ! سختم بودا ولی کردیم ، دیگه بوسیدیم گذاشتیم کنار ! کنار که نه ، رو طاقچه !
اما خب نمیشد دیگه ، هی می دیدیمش ! یه وجب آسایشگاه ـس ! یا خبرشُ می شنیدیم درُ بی در ، هی هوایی میشُدیم !
جمشید از روت خجالت میکشم . قولمُ شکستم ! روم نشد بت بگم ، ده بار رفتم نگاش کردم . تازه اینکه چیزی نیس ، حرفم باهاش زدم !
جریحه دار جوابمو نداد . دیگه نگفتم بت اینا رو !
–ببین اینا با دست درست شده . ترکیب چیه ؟ مثِ وسترن مدیسن ناشناخته نیس ، روشنه !
پرسیاوشان ، شاه تره با برگ مو ، جوز هندی ، جعفر جوزانی ، اسپازم ، زرد کوه ، تب سرد ، سگ زرد ، پدر سگ ، من حیث المجموع !
ابن سینا ، زامیاد ، زانیار ، زانیار ، زانیار … سر بازی سر بازی (ستوانی) سر سربازی را شکست !
اینا رو با دست قل قلی میکنی میشه هومئوپاتی … بنداز بالا فورا شفا میگیری !
ببین حبیب دلبر چرا نیومده بالا سرت ؟ میخوای صداش کنم ؟
_دلم درد نگفته جمشید . نگران شدم چرا درد نگرفته !
بت قول داده بودم درست اما نمیتونم ازش جدا شم ! یا هی از دور نگا کنم می با دیگران خورده استُ با ما سر گران دارد !
–_اگه برم تو که دیگه نمیتونم بیام بیرون .
یعنی میخوام بگم من هوادار زیاد دارما ! چشم روشنی چی میدی ؟ یه اسب با گشواره !
اگه پرسیدن کجاس چی جواب میدی ؟ فقط من ؟ یا یکی دیگه هم هس ؟ قول ؟ منم به کسی نمیگم ! اول با پا برم ؟ من اولین بارمه ها فک نکنی من از اوناشم ! از اولشم میدونستم هیچی تو دلت نیس ! حوصلم سر نره ! میخوای کاموا ببرم ؟
{برنامه های ما الان فرود تدریجی میشه ، این برنامه : در رد نظریه وِسترن مدیسن یا خداحافظ دلبر}
_[ آقای دکتر لطفا به بهداری آسایشگاه ، آقای دکتر لطفا به بهداری آسایشگاه / بلا بلا بلا بلا بلا ، واسه تو میخرم طلا ملا ، بلا بلا بلا بلا بلا ، واسه تو میخرم طلا ملا ]
–چی شدی ؟
_هــ ، همه میدونن ما خیلی ساله تو آسایشگاهیم جمشید ! ما قبل همه اومدیم ، واسه خودمون پخی بودیم ! یعنی فارسیمون خوب بود یه دستی هم تو ریاضی داشتیم ! تقلید صدا ، گروه سرود ، مسابقات خط ، نقاشی ، همه چی اول میشدیم ! راه میرفتیم گردن افراشته اینور حیاط به اونور ! تو بگی اگه اینقده محل به دنیا میزاشتیم ! یادته … ؟ یادت رفته از بس دیگه نبودیم !
–کمی یادمه ! چته ؟ چرا آوردنت بهداری ؟ لابد باز رفتی پیش اون دکتر فوفوله بت انژکسیون داده آره ؟
_جوان اول آسایشگاه بودیم ، تا دلبر اومد !
گفتیم خوب منطقیه دیگه ، یه خانمی با این کمالات ، بافتنی ، لاک قرمز ، خوشگل عینِ ماه ! مام که اونجور باید عاشقششیم دیگه !
اومد قبل اینکه سلام کنه گفتیم : شمایلت چه نیکوست ! خندید گفت : مال شما بهتره ! رفت.
هفته بعد باز دیدیمش گفتیم اسمت چی بود ؟
گفت : دلبر که جان فرسود از او !
گفتیم مگه تو هم بلدی ؟ گفت : اسممه ! رفت.
عین رفتن جان از بدن ، دیدم که جانم میرود !
–غذا چی خوردی ؟ قبل ناهارم خوردی ؟ آخ آخ قرصه ؟ ناهار چی داشتین ؟ بزن بالا !
_از فردا دیگه نشد از یادش منفک بشیم !
هی نگاش کردیم ، نشستیم رو به روش ، هی از دور پاییدیم ، واسش زیر لبی دو بیتی گفتیم ، رفتُ اومد کردیم !
طنز پارسی انداختیم در جلوت و خلوت ، راه رفتیم روی ریل ، نی لبک مهره های پشت ، كودكان توامان آغوش خویش وقتی کسی حواسش نبود !
تو گرما ، سرما ، شبانُ روزا ، پشت خط موزاییکا ، جلو شمشادا ، وایساده خوابیدنا ، نیمه شبا !
قمر ها ، عقرب ها ، دو سیگار یه کبریت ـا !
تورم خیلی اسیر کردیم ، باس ببخشی ! اما نحسی افتاده بود هر چی آب میجستیم تشنگی گیرمون میومد ! واسه چی ؟ تو فهمیدی ؟
–والا منم نفهمیدم ! اینا داروهاته ؟ که فوفوله داده بهت ؟ بابا نخور این شیمیایی رو !
صب پا میشی قرص ، ظهر قرص ، شب شربت ! اصن تو میدونی اینا چیه هی میندازی بالا ؟
_آخر یه روز رفتیم دمش بهش گفتیم ببخشید ; چته ؟
گفت : هان ؟ چه طوری ؟ چی ؟ با منی ؟
گفتیم : بابا صاحب حُسن در وفا کوش ! خودتو نگیر ! ما خیلی ساله اینجاییم ، تو که اولی نیستی ! ولی ارزش نداره !
نرفت تو خرجش ، هی اونورُ نگا میکرد ، فک کردیم نکنه دمبال دوماد مو فرفری ـه است !!
نکنه موی ما حالا مُد نیس ، نکنه ظهر پیاز زیاد خوردیم ، نکنه اون بیت آخریه زیادی بوده ، نکنه میخواد قیمتُ زیاد کنه !
نکنه دیوونه اس ؟! نکنه یه چیزایی هس ما نمیدونیم ؟
یادته اون روز تو راه رو زدی تو گوشم جمشید ؟ گفتی بیدار شو از خواب آدم ساده ، خبری نیس !
شبش رفتیم تو اتاق کردیمش تو قاب گذاشتیم بالای طاقچه !
–ببین اینا که خاکه . خاک سفید ! فشار میدن گِردش میکنن میگن داروست ! ولی کلکه ! اینا حال هیچکیو خوب نمیکنه ! بزار حالا من یه تجویزی برات بکنم پشیمون نمیشی !
ببین میدونی تو این قوطی چیه ؟ هومئوپاتی ! بگو …
_حمیرا …
حبیب بالاخره ما یه رفیق بیشتر نداریم که … باس گوش میکردیم دیگه ! سختم بودا ولی کردیم ، دیگه بوسیدیم گذاشتیم کنار ! کنار که نه ، رو طاقچه !
اما خب نمیشد دیگه ، هی می دیدیمش ! یه وجب آسایشگاه ـس ! یا خبرشُ می شنیدیم درُ بی در ، هی هوایی میشُدیم !
جمشید از روت خجالت میکشم . قولمُ شکستم ! روم نشد بت بگم ، ده بار رفتم نگاش کردم . تازه اینکه چیزی نیس ، حرفم باهاش زدم !
جریحه دار جوابمو نداد . دیگه نگفتم بت اینا رو !
–ببین اینا با دست درست شده . ترکیب چیه ؟ مثِ وسترن مدیسن ناشناخته نیس ، روشنه !
پرسیاوشان ، شاه تره با برگ مو ، جوز هندی ، جعفر جوزانی ، اسپازم ، زرد کوه ، تب سرد ، سگ زرد ، پدر سگ ، من حیث المجموع !
ابن سینا ، زامیاد ، زانیار ، زانیار ، زانیار … سر بازی سر بازی (ستوانی) سر سربازی را شکست !
اینا رو با دست قل قلی میکنی میشه هومئوپاتی … بنداز بالا فورا شفا میگیری !
ببین حبیب دلبر چرا نیومده بالا سرت ؟ میخوای صداش کنم ؟
_دلم درد نگفته جمشید . نگران شدم چرا درد نگرفته !
بت قول داده بودم درست اما نمیتونم ازش جدا شم ! یا هی از دور نگا کنم می با دیگران خورده استُ با ما سر گران دارد !
–_اگه برم تو که دیگه نمیتونم بیام بیرون .
یعنی میخوام بگم من هوادار زیاد دارما ! چشم روشنی چی میدی ؟ یه اسب با گشواره !
اگه پرسیدن کجاس چی جواب میدی ؟ فقط من ؟ یا یکی دیگه هم هس ؟ قول ؟ منم به کسی نمیگم ! اول با پا برم ؟ من اولین بارمه ها فک نکنی من از اوناشم ! از اولشم میدونستم هیچی تو دلت نیس ! حوصلم سر نره ! میخوای کاموا ببرم ؟
قانون بغل نیوتن میگه: هر بغلی را عکس البغلی است به همان اندازه و در جهت مقابل.
+ چه صنمی باهاش داری؟
ـ دلتنگ اینم که روی پام نشسته باشه، سرش روی شونم و گرمی نفساشو رو پوستم حس کنم
ـ دلتنگ اینم که روی پام نشسته باشه، سرش روی شونم و گرمی نفساشو رو پوستم حس کنم