هِی دخترِ پِدَرَش! امشب که خواستی بخوابی به مادرت بگو حق ندارد قصه های مردانِ اسطوره ایِ تاریخ را برایت بگوید....اسطوره نیستم اما دست کم برایت تهران را که بر هم میریزم...
به مادرت بگو خودم قصه میشوم...اسطوره میشوم
نه اسطوره ای جنگ آور....همین که به وقتِ باران خیابان را با آواز قدم میزنم و انگشت نمای مردم میشوم کافی نیست؟!
بگو من، به نام های مردانه ای که درِ گوشَت صدا میکند هم حساسم!
خسرو، ناهید را دوست دارد/ #علی_سلطانی
به مادرت بگو خودم قصه میشوم...اسطوره میشوم
نه اسطوره ای جنگ آور....همین که به وقتِ باران خیابان را با آواز قدم میزنم و انگشت نمای مردم میشوم کافی نیست؟!
بگو من، به نام های مردانه ای که درِ گوشَت صدا میکند هم حساسم!
خسرو، ناهید را دوست دارد/ #علی_سلطانی
چرا هنوز وقتی کپشنت رو میخونم احساس میکنم هیچ تغییری نکردی؟
چرا هنوز وقتی چشامو میبندم صدای خنده هاته که ریپیت میشه؟؟!
چرا وقتی دلم میگیره، تنها کسی که میاد تو ذهنم تویی؟؟