+ دنبال کی میگردی؟
- خودم .
+ مگر کجایی؟
- تویِ دست هایِ تو، لایِ موهایِ تو. کارم ساخته شده...
#عباس_معروفی
کتاب #سال_بلوا
- خودم .
+ مگر کجایی؟
- تویِ دست هایِ تو، لایِ موهایِ تو. کارم ساخته شده...
#عباس_معروفی
کتاب #سال_بلوا
آیا ﻣﯿﺪاﻧﯿﺪ ﭼﺮﺍ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ در ﻣﺮﺩﺍﺏ
ﮔﻞ ﻣﯿﺪهد
برای ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﺪ در ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻫﻢ
ﻣﯿﺸود ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ...
میشود زیبا بود...
ﻣﯿﺸود ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩ ...
ﻣﯿﺸود ﻗﻮﯼ ﺑﻮﺩ ...
ﻣﯿﺸود ﺍﻣﯿﺪ ﺩاشت ...
ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ ﻣﺮﺩﺍﺏ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﺗﺮﯾﻦ ﮔﻞ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ.
ﮔﻞ ﻣﯿﺪهد
برای ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﺪ در ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﻫﻢ
ﻣﯿﺸود ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ...
میشود زیبا بود...
ﻣﯿﺸود ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩ ...
ﻣﯿﺸود ﻗﻮﯼ ﺑﻮﺩ ...
ﻣﯿﺸود ﺍﻣﯿﺪ ﺩاشت ...
ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ ﻣﺮﺩﺍﺏ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﺗﺮﯾﻦ ﮔﻞ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ.
وقتى كنار اون ميخنديدم تازه قدرِ دستاتتو ميفهميدم
رابطه كه تمام ميشود؛
نفرِ بعد از ما ميشود منفور ترين لعنتىِ دنيا!
ميخواهيم خونسرد باشيم اما نميشود كه نميشود
خودمان را يك كفه و او را ميگذاريم كفه ى ديگر ...
مى افتيم به جانِ مقايسه كردن
تيپش را
خنديدنش را
شخصيتش را
بايد جواب بگيريم
بايد پيدا كنيم چيزى كه قانعمان كند!
"نفر سومها تا آخر عمر،تصويرشان از ذهنمان پاك نميشود"
#علي_قاضي_نظام
نفرِ بعد از ما ميشود منفور ترين لعنتىِ دنيا!
ميخواهيم خونسرد باشيم اما نميشود كه نميشود
خودمان را يك كفه و او را ميگذاريم كفه ى ديگر ...
مى افتيم به جانِ مقايسه كردن
تيپش را
خنديدنش را
شخصيتش را
بايد جواب بگيريم
بايد پيدا كنيم چيزى كه قانعمان كند!
"نفر سومها تا آخر عمر،تصويرشان از ذهنمان پاك نميشود"
#علي_قاضي_نظام
گفت: خیلی برام وحشتناکه!
گفتم: چی وحشتناکه؟
گفت: میدونی؟ اگه تو رو پیدا نمی کردم، اگه تورو نمی دیدم، الان من توو چه حالی بودم؟
گفتم: دیوونه ای بخدا، این فکرا چیه میکنی؟
گفت: نه جدی! همیشه از این میترسم اگه عاشقت نمیشدم چی میشد؟
صورتمو به سمتش برگردوندم و
آهسته بهش گفتم :
اونوقت خودم عاشقت می شدم!
#بابک_زمانی
گفتم: چی وحشتناکه؟
گفت: میدونی؟ اگه تو رو پیدا نمی کردم، اگه تورو نمی دیدم، الان من توو چه حالی بودم؟
گفتم: دیوونه ای بخدا، این فکرا چیه میکنی؟
گفت: نه جدی! همیشه از این میترسم اگه عاشقت نمیشدم چی میشد؟
صورتمو به سمتش برگردوندم و
آهسته بهش گفتم :
اونوقت خودم عاشقت می شدم!
#بابک_زمانی
بلاتکلیف بودی!
نه آنقدر تهِ دلت مطمئن بود به دوست داشتنم؛ نه آنقدر مطمئن بود به بدونِ من زندگی کردن...
رابطه مان را در دستت گرفتی و کشش میدادی،
نگفتی شاید او مطمئن باشد به حسش؛
نگفتی قربانی میشود این دوست داشتنش در باتلاقِ بلاتکلیفیِ من...
یک روز دوست معمولی بودی و یک روز عاشق ترین آدم دنیا..
با خودت که به توافق نرسیدی رفتی!
حالا هر چقدر که او مطمئن است به حسش من بلاتکلیفم در دوست داشتنش...
یک روز هم شاید مثل تو بروم اما
این "بلاتکلیفی" تا ابد ارثیه ای از تو برایم به یادگار خواهد ماند
#سحر_رستگار
نه آنقدر تهِ دلت مطمئن بود به دوست داشتنم؛ نه آنقدر مطمئن بود به بدونِ من زندگی کردن...
رابطه مان را در دستت گرفتی و کشش میدادی،
نگفتی شاید او مطمئن باشد به حسش؛
نگفتی قربانی میشود این دوست داشتنش در باتلاقِ بلاتکلیفیِ من...
یک روز دوست معمولی بودی و یک روز عاشق ترین آدم دنیا..
با خودت که به توافق نرسیدی رفتی!
حالا هر چقدر که او مطمئن است به حسش من بلاتکلیفم در دوست داشتنش...
یک روز هم شاید مثل تو بروم اما
این "بلاتکلیفی" تا ابد ارثیه ای از تو برایم به یادگار خواهد ماند
#سحر_رستگار
- شازده کوچولو پرسید: دوست داشتن بهتره یا دوست داشته شدن؟
+ روباه جواب داد: کدوم یکی برای پرنده مهمتره؟ بال چپ یا بال راست؟
+ روباه جواب داد: کدوم یکی برای پرنده مهمتره؟ بال چپ یا بال راست؟
آدما به دو دلیل ترکت میکنن، یا ازت خسته میشن، یا پیش خودشون فکر میکنن اگه نباشن، برات بهتره. توی هر دو حالت هم نظر تو خیلی براشون مهم نیست. توی این شرایط هیچی لذتبخشتر از این نیست که دقیقا همون کاری رو بکنی که نمیخوان. اونا هی سعی میکنن فراموش کنن، هی سعی میکنن فراموش بشن. بعد تو هی هرروز و هرروز و هرروز، بیشتر و بیشتر بهشون فکر میکنی. که یادت نره، که فراموش نکنی.
بالاترین حد دوست داشتن اینه که سرِ یه نفر، تا ابد با خودت لج کنی.
من به هیچی غیر از تو فکر نمیکنم، حتی اگه نباشی.
#پویا_جمشیدی
بالاترین حد دوست داشتن اینه که سرِ یه نفر، تا ابد با خودت لج کنی.
من به هیچی غیر از تو فکر نمیکنم، حتی اگه نباشی.
#پویا_جمشیدی
هر آدمى تو زندگيش بايد يكيو داشته باشه كه براش بميره
حتى اگه اون يه نفر اينو هيچ وقت نفهمه..
حتى اگه اون يه نفر اينو هيچ وقت نفهمه..
سوادِ زن داري؟
يعني ميدوني يه زن هميشه چشمش به آخرشه..!
آخرِ همه چيزو باهاش خوب تموم كن
آخر تلفن ها
آخر بوسه ها
آخر دل پُري ها
آخر بغل ها
آخر شب ها
و از همه مهمتر
آخرِ سال ... ؛
يعني ميدوني يه زن هميشه چشمش به آخرشه..!
آخرِ همه چيزو باهاش خوب تموم كن
آخر تلفن ها
آخر بوسه ها
آخر دل پُري ها
آخر بغل ها
آخر شب ها
و از همه مهمتر
آخرِ سال ... ؛
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻣﯿﺸود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﻣﯿﺸود ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﻣﯿﺸود ﺭﻗﺼﯿﺪ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺳﺮﻃﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸود از زندگی گفت
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺭﻭﯼ ﻭﯾﻠﭽﺮ ﻣﯿﺸود قدم زد
ﻭﻟﯽ
ﺑﺎ یک ﺁﺩﻡ بی احساس،
ﻧﻪ ﻣﯿﺸود ﺣﺮﻑ ﺯﺩ،ﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ ،ﻧﻪ ﻗﺪﻡ ﺯﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺷﺎﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ .
یک ضرب المثل چینی می گوید برنج سرد را می توان خورد،
چای سرد را می توان نوشید اما نگاه سرد را نمی توان تحمل کرد.
ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﻣﯿﺸود ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﻣﯿﺸود ﺭﻗﺼﯿﺪ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺳﺮﻃﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸود از زندگی گفت
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺭﻭﯼ ﻭﯾﻠﭽﺮ ﻣﯿﺸود قدم زد
ﻭﻟﯽ
ﺑﺎ یک ﺁﺩﻡ بی احساس،
ﻧﻪ ﻣﯿﺸود ﺣﺮﻑ ﺯﺩ،ﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ ،ﻧﻪ ﻗﺪﻡ ﺯﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺷﺎﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ .
یک ضرب المثل چینی می گوید برنج سرد را می توان خورد،
چای سرد را می توان نوشید اما نگاه سرد را نمی توان تحمل کرد.
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
رفتنت را هر شب در ذهنم مرور میکنم،
رویِ دورِ آهسته، اما ؛
با جزییات،
با دقت،
مثلا زوم ميكنم رویِ لب هات؛
که تو اون سرما زیرِ شال گردنِ یشمی ـت پنهون کرده بودیش، لب هایی که همون چند لحظه قبل داشتن میگفتن که ازم متنفری،
یا زوم ميكنم رو اون چشمات؛
چشایی که هیچ نشوني از اون برقِ همیشگی توشون نبود، در عوض پُر بود از نفرت، اونقد خشم بود تو چشمات که سنگُ آب میکرد،
یا مثلا استایل ایستادنت ؛
استرس داشتی، نِروِس بودی، هعی پُشتتُ میکردی سمتم، خوب ناراحت بودی دیگه...
ولی آخه مهربونم، تو که گفته بودی همه چیُ میبخشم... ولی اونروز، تو اون پارکِ لعنتی، همه چی فرق داشت.. هـــمـــه چی...
فقط منتظرِ يه حرف بودی ازم ؛
-حرفتو بزن دیگه، مگه نگفتی بیا، کارت دارم؟ دِ حرفتو بزن دیگه، یخ زدم...
+حرفی ندارم
-نبایدم داشته باشی، چیزی نداری که بخوای بگی... میخام برم؟!
+ برو
فقط منتظرِ شنیدنِ همین کلمه بودی "برو"،
رفتی، رفتیُ با رفتنت دنیام بود که داشت نابود میشد، روياهام بود که داشت خاکستر میشد.
هنوز صدایِ پاهاتو یادمه که از شدت عصبانیت محکم میکوبیدی رو زمین...
.
اون برگشتنت تو وسطِ راه... :)
.
دیدی؟؟ دیدی آخرشم کاری کردی که دیگه عاشق #هیچ دختری نشم؟؟
#یار_قدیمی ❤️
رویِ دورِ آهسته، اما ؛
با جزییات،
با دقت،
مثلا زوم ميكنم رویِ لب هات؛
که تو اون سرما زیرِ شال گردنِ یشمی ـت پنهون کرده بودیش، لب هایی که همون چند لحظه قبل داشتن میگفتن که ازم متنفری،
یا زوم ميكنم رو اون چشمات؛
چشایی که هیچ نشوني از اون برقِ همیشگی توشون نبود، در عوض پُر بود از نفرت، اونقد خشم بود تو چشمات که سنگُ آب میکرد،
یا مثلا استایل ایستادنت ؛
استرس داشتی، نِروِس بودی، هعی پُشتتُ میکردی سمتم، خوب ناراحت بودی دیگه...
ولی آخه مهربونم، تو که گفته بودی همه چیُ میبخشم... ولی اونروز، تو اون پارکِ لعنتی، همه چی فرق داشت.. هـــمـــه چی...
فقط منتظرِ يه حرف بودی ازم ؛
-حرفتو بزن دیگه، مگه نگفتی بیا، کارت دارم؟ دِ حرفتو بزن دیگه، یخ زدم...
+حرفی ندارم
-نبایدم داشته باشی، چیزی نداری که بخوای بگی... میخام برم؟!
+ برو
فقط منتظرِ شنیدنِ همین کلمه بودی "برو"،
رفتی، رفتیُ با رفتنت دنیام بود که داشت نابود میشد، روياهام بود که داشت خاکستر میشد.
هنوز صدایِ پاهاتو یادمه که از شدت عصبانیت محکم میکوبیدی رو زمین...
.
اون برگشتنت تو وسطِ راه... :)
.
دیدی؟؟ دیدی آخرشم کاری کردی که دیگه عاشق #هیچ دختری نشم؟؟
#یار_قدیمی ❤️