۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
399 subscribers
5.89K photos
266 videos
37 files
112 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
مردها خيلي عجيبن، خيلي در رابطه با عشقشون با همديگه حرفي نميزنن... انگار سختشونه، با رفيق پسرشون در رابطه با كسي كه دوستش دارن حرف بزنن، كه مثلا نكنه يهو وسط حرف زدن بغض كنن، يهو فك كنن چرا دارن همه چيو ميگن، يهو مجبور شن بخاطر اينكه خيلي هم غم زده به نظر نيان يه خنده الكي و چهارتا فحش پايين تنه وسط دردودلاشون بدن، بعدم تا صبح به خودشون غر بزنن كه اصلا كاشكي نمي گفتم!

دخترا يجور ديگن، اصلا قرار ميذارن تا در مورد ِ اوني كه دوست دارن با رفيقشون حرف بزنن، خيلي چيزا تو احساسات براي پسرها سخته، اونا اشكهاشون رو مخفي مي كنن، يه جاهايي الكي لات ميشن، يه جاهايي غيرتي ميشن كه معلوم شه مردن، يه جاهايي به روي خودشون نميارن كه تنهان، اداي الكي خوشارو در ميارن...پسرها سختن... اگر روزي رفيق پسرتون به شما زنگ زد تا درد و دل كنه، آب دستتون بود زمين بذاريد، شايد اولين و اخرين بار باشه كه دل رو به دريا زده.
كتاب هاي كمتري از مردهايي كه خيلي عاشق بودن نوشته شده! چون نويسنده هاي مردي كه عشقشون رو چاپ كنن كمه ...

#صابر_ابر
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Hoorosh Band – Yade To Mioftam
چشمات
شکست منو دیوونه
بسه واسم
دلم دیگه داغونه
منو غصه ی عشق تو بسمه
شده عادتی واسه تو از غمه
منو دیر اومدم بگم اینهمه
منو عاشقی پایه تو بسمه
❤️
مثلا بری دریا بترسی ولی هی بری جلوتر هی بری...غرقش شی ...همونجوری عاشقت شدم
یه سری اهنگارم نباید گوش داد، خاطرات قدیمیو فول اچ دی از جلو چشمات رد میکنه و یه حسه گهی بهت میده
و تو درپشت پلك هاي بسته من به من زل زده اي..
‏دل ربود از من نگارم !
جان ربودی کاشکی...

#سعدی
دخترها را به گریه نیندازید آن ها اغلب بعد از گریه های مفصل تصمیم های بزرگی میگیرند که حتی خودشان هم به زور چنگ و دندان از پسش بر می آیند مثلا یک شبه تصمیم میگیرند که روی دل خودشان را هم کم کنند و دیگر دوست نداشته باشند کسی را که کنارش عاشقانه ترین دقایقِ عمرشان را تجربه کرده اند...
شبیه یک فیلم
مدام در سرم تکرار میشوی
و دقیقا در آهسته ترین صحنه ها میخندی
که من فیلم را نگه میدارم
سیگار میکشم
قدم می زنم
وفیلم را به عقب بر میگردانم
نقش اول من!
پایانت را هرگز نباید دید.
#آبا_عابدین
ديوانه بوده اى تا به حال؟..
آرزو هايت يك به يك قطار شوند ، رد شوند ، نابود شوند
و تو ،
به وحشتناك ترين قسمتِ زندگيت بلند بلند بخندى!..
ديوانه بوده اى تا به حال؟..
ده سالگى ات پشتِ دعواهاى پدر مادرت جا مانده باشد
و تو ،
آخرين عروسكت را به خوابى آرام دعوت كنى!..
ديوانه بوده اى تا به حال؟..
در هفت سالگى عاشق شوى
و در هفده سالگى از هر آنچه اسمش عاشقى ست فرارى باشى!..
نه ديوانه نبوده اى تا به حال!..
هجده ساله باشى و به اندازه ى مادر بزرگِ هشتاد ساله ات در انتظارِ مرگ باشى!..
تمامِ خاطره هايت را يك جا توى همان باغچه ى لعنتى دفن كرده باشى
و برايشان ساعت ها عذا دارى كرده باشى!
نه..
تو تا به حال اين چنين ديوانه نبوده اى!..
کسایی که باهاتون یه شوخی ساده میکنن و فوراً با لحن پشیمونی میپرسن ناراحت شدی، اینا دلشون پاکه، از نبودنتون میترسن!
#علیرضا
اگر روزی دختری داشتم
به او می‌گفتم عاشق مردی نباش که مذهبی است؛ مردی که از ترس خدا تو را با اکراه می‌خواهد. زیرا روزی توبه می‌کند و سنگت می‌زند.
عاشق مردی نباش که بی‌قید است؛ مردی که هیچ را مقدس نمی‌داند. زیرا روزی همه چیز را انکار می‌کند؛ تو را، عشق را، حتی خودش را. و رهایت می‌کند...
اگر دختری داشتم به او می‌گفتم همیشه مردهای معمولی عشق‌های بهتری می‌سازند
مرد هاي كه خدا را دور از تعصب دوست دارند
نه از ترس خدا را عبادت ميكنند
و نه از بي قيدي بي خدايند
مرد هاي معمولي مرد هاي زندگيند
من خیلی بزرگ شده ام..
دیگر با شنیدن کُسینوس ایکس
خنده ام نمی گیرد!
دیگر راحت گریه نمی کنم..
این را یاد گرفتم که باید خیلی چیزها را در خودم بریزم تا وقتی پر و سنگین شدم در یک اتاق کوچک از جنس خاک فرو بروم جوری که دیگر کسی نتواند من را بیرون بکشد !
همانطور که گفتم من خیلی بزرگ شده ام
طوری که بچه های کوچک من را عمو صدا می زنند حتی اگر نسبت فامیلی هم با آنها نداشته باشم..
طوری که هورمون های مردانه ام روی صورتم خودشان را به صورت مو نشان می دهند،
طوری که مردم روی من بیشتر حساب باز می کنند حتی اگر همان حرفهای بچه گانه قبل را بزنم.
مادرم دیگر قصه لک لک هایی را که بچه ها را دم در خانه ها می گذارند برایم تعریف نمی کند ، چون می داند که من می دانم که همه زندگی روی تخت خلاصه شدنی است..
من حتی انقدر بزرگ شده ام که می توانم به جای اینکه بروم و در اتاق مشق هایم را بنویسم، بمانم و در اتاقی دیگر مشق های دیگران را تصحیح کنم ! حتی اگر خودم هنوز مشقهایم را تمام نکرده باشم.
من انقدر بزرگ شده ام که می توانم دروغ بگویم ! و این موهبتی بزرگ است که نصیب هیچ بچه ای نمی شود.
دیگر چیز جالبی برایم وجود ندارد، کلمات قلمبه زیادی را از آدم بزرگ های دیگر یاد گرفته ام، احتمالا آنها هم می خواهند به من نشان دهند که بزرگ شده اند و این کلمات را به کار میبرند.
من انقدر بزرگ شده ام که بقال سر کوچه مان دیگر برای خریدن سیگار به من چپ چپ نگاه نمی کند !
انقدر بزرگ شده ام که دیگران به خود اجازه می دهند که از من سوء استفاده کنند
انقدر بزرگ شده ام که دیگر این که چگونه بندهای کفشم را ببندم برایم بزرگ ترین مسئله زندگیم نیست
دیگر با لذت جلوی مغازه اسباب بازی فروشی خیمه نمی زنم ، چون خودم یک اسباب بازی نسبتا سرگرم کننده شده ام !
یک روز پدرم به من گفت : بچه ها می خواهند بزرگ شوند و بزرگتر ها می خواهند بچه باشند !
من انقدر بزرگ شده ام که می خواهم بچه باشم !
وقتی
همه این چیزها را
کنار هم می گذارم،
می بینم که بزرگ شدن
آنقدر ها هم که فکر می کردم
لذت بخش نیست.
@Deep_mo