۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
399 subscribers
5.89K photos
266 videos
37 files
112 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
‏سنگین ترین جمله رو موقع کات کردن شهریار گفت:
تو بمان و دگران ، وای به حال دگران
‏اگه یکی رو دارین که موقع نبودناتون سراغتونو میگیره یعنی خوشبختین
مواظب آدم هاى
صبور ومهربون زندگيتون باشيد؛
اگر بمانند
براى هميشه است
واگر بروند
ميروند که ديگر برنگردند...


رضا کيانيان
شاعِر شُدَم
که وَقتی
با موی پَریشان،
در آغوشَم پَرسه میزَنی،
شعرِ مَردان غریبه را،
زیرِ گوشَت زِمزمه نَکُنم...❤️

#علی_سلطانی
زخمها رو نباید نشونِ هر غریبه ای داد
جاشو یاد میگیرند😉💫
@Deep_mo
و روزي كه آدمها يكبار و براي هـمـيـشـه از چشمانت مي افتند...مهم نيست نسبتشان چقدر نزديك است يا چقدر دور...مهم اين است كه تا ابد هيچ حـسـي به آنها نخواهي داشت:) و اين آغاز يك راه طـولانـيس
من بگردم گرد آن
یاری که
میگردد پی ام.
#مولانا
تفاوت بین معنی بی‌وفایی در زن و مرد بسیار زیاد است.
زن عاشق
ممکن است خیانت را ببخشد،
اما در مردان
چنین چیزی غیرممکن است.

| #استاندال |
| درباره عشق |
توی کلاس دینی وقتی ۱۱ سالم بود معلم میگفت‌‌ :
نباید ” مشروب ” بخوری !
من اصلا نمیدونستم مشروب چیه !
معلم دینی یادم داد !!!
میگفت نباید با ” دخترا ” بازی کنی !
نباید به بدنشون ” نگاه ” کنی !
من اصلا توی بازی با دخترا متوجه بدنشون نبودم!
معلم دینی یادم داد !!!
معلممون میگفت …
نباید بدون عقد شرعی ” هـمـبـسـتر ” بشی !
من از حرفهاش چیزی نمی فهمیدم !
نمی دونستم چی میگه!
معلم دینی یادم داد !!!
میگفت اگه خواهر داری …
نذار بدون روسری بره جلو ” نامحرم” !
من نمی خواستم به خواهرم ” زور ” بگم!
معلم دینی یادم داد !!!
میگفت زنها ” نصف ” مردها ارث میبرن !
من نمی خواستم به زنها جور دیگه نگاه کنم !
نمی خواستم ” حقشون ” رو بخورم!
معلم دینی یادم داد !!!
سرکلاس دینی همیشه حرف از ” دوری ” از زنها !
و حرف ” بهشت و حوری و شهوت ” بود!
ما جدا افتادیم از ” جنس مخالف ” !
ولی همیشه راجع بهشون با ما حرف زدند!
همیشه تکرار کردند !!!
« یه جور عقده شد » …!
تکرار ، تکرار ، تکرار و …!!!
ذهن هایی که فقط پر شده بود از ” شهوت ” !
بدونِ هیچ خاطره ای!
ما گرفتار افکاری همیشگی بودیم !
بدونِ هیچ راهی برای شناخت!
ما از جنس مخالف ” جدا ” بودیم!
واسه همینه الان بلد نیستیم …
رفتار با جنس مخالف رو!
واسه همینه تا یه زن میبینیم ذهن مون،
رفتارمون جوریه که خودتون میدونید!
معلم دینی از جنس مخالف برای ما …
ذهنیت ” انسانی ” نساخت !
ذهنیت ” ابزاری ” ساخت !!!
یه روز گفت از رو آیات قرآن بخون …
خوندم ولی نفهمیدم !!!
اون وادارم کرد کاری انجام بدم که نمیفهمم!
من نمی فهمیدم معنی کلمه ها رو !
فقط میخوندم، بعد گفت حفظ کن !
حفظ کردم همون چیزی که نمی فهمیدم رو!
بعد توی جشن ۲۲ بهمن …
همون آیات رو همخوانی کردیم!
به ما جایزه دادند !
بخاطر چیزی که نفهمیده بودیم !!!…
ولی حفظ کرده بودیم!
معلم دینی به ما یاد داد …
هر چیز که اطرافمون؛ خوبه ! «نعمت خداست»!
هر چیزی که بده ! «حکمت خداست»!
ما این وسط یه مشت علافیم !!!…
که کاری از دستمون ساخته نیست …!!!
معلم دینی بود که یاد داد …
قبل انجام کار بگو «بسم الله الرحمن الرحیم» !
ولی یاد نداد قبلش باید ” فکر ” کنیم!
معلم دینی بود که یاد داد ” تقیه ” کنیم !
یعنی میزان ” تقوای” شما بسته به ” شرایط ” تعیین میشه !
یعنی اگه صلاح بود که ” دروغ ” بگید ! اشکالی نداره !
یا اگه صلاح بود یه نفر رو ” بفروشید ” ! اشکال نداره !
یا اگه صلاح بود ” منت کشی ” کنید ! اشکال نداره!
معلم دینی بود که سر صف نماز ” تهدید ” کرد !
اگه کسی که ” خندیده ” رو ” معرفی ” نکنیم !
از همه نمره انضباط ” کم ” میکنه !
همونجا بود که معنیه ” آدم فروشی ” رو فهمیدیم!
معلم دینی بود که گفت …
هر کس بیاد ” راهپیمایی” ۲ نمره بهش ” کمک ” میکنه!
همونجا معنی ” دستمال به دستی” و …
” پاچه خواری ” رو فهمیدیم!
الان از ما چی مونده !!!؟؟؟
آدمایی هستیم که …
همه چیز و همه اطرافیان خود را ” میفروشیم ” !
” ریا ” میکنیم ” تقیه” !
جلوی رئیس مون مطیع محض هستیم !
تا به پول و قدرت و احترام برسیم!
واسه رسیدن به یه ” زن ” …
از غرور، شرف، همه چیزمون میگذریم !
همه ” ترفندها ” رو به کار میگیریم !
اما پس از رسیدن به ” خواسته ” مون …
مثل یه ” ابزار ” کنار میذاریمش !
نمی فهمیم که اونم یه ” انسانیته” …!!!
ما پـسـران ایرانیم …
مـَردان ایرانیم …
دوست داشتیم “خوب ” باشیم …!!!
ولی ” مُعلّم دینی” داشتیم !!!…
من دوست دارم برگردم به ” ۱۱ سالگی” …!
وقتی معلم دینی رو دیدم ” ترک تحصیل” کنم …!
چون ترک تحصیل بهتر از ترک “انسانیتهّ…!!!
خلاصه تف تو لیوان آب دبیر دینی
امان از دلِ سیمین بهبهانی، با چه حالی این شعرو نوشته؛
چه کنم؟ دل به که بندم؟ به کجا روی کنم؟
بازگو ای به کنارِ دگری خفته ی من!!
مارکو : " از بوسه ی من خوشت نیومد؟ "
ورونیکا :" کاش گناه نبود تا کاملا لذت می بُردم "
مارکو :" ما گناه می کنیم تا خدا بخشنده بمونه ... "