واقعيت اين است
گاه هيچي را ميخواهي و اين بخشِ مهمي از زندگيست! اين نه افسردگيست، نه خيانت، نه دوست نداشتن، نه تحمل، نه صبر، نه قضاوت، نه حماقت... نه هيچ چيزِ مرسوم و مدامي، هيچ اسمي ندارد! باور كن هيچي خودش، بخشي از زندگيست! شايد نوعي از آرامش است!
يادت مي آيد، بارها پرسيدم تو به چه فكر مي كن؟!
گفتي: هيچي!
وقت هايي كه خيره مي شدي و گوشه لبت لبخندي از سرِ سكوت بود.
من از روي تو زندگي را تعريف مي كنم، اگر تو به هيچي فكر مي كردي، پس حتما بخشي مهم از زندگيست.
#صابرابر
گاه هيچي را ميخواهي و اين بخشِ مهمي از زندگيست! اين نه افسردگيست، نه خيانت، نه دوست نداشتن، نه تحمل، نه صبر، نه قضاوت، نه حماقت... نه هيچ چيزِ مرسوم و مدامي، هيچ اسمي ندارد! باور كن هيچي خودش، بخشي از زندگيست! شايد نوعي از آرامش است!
يادت مي آيد، بارها پرسيدم تو به چه فكر مي كن؟!
گفتي: هيچي!
وقت هايي كه خيره مي شدي و گوشه لبت لبخندي از سرِ سكوت بود.
من از روي تو زندگي را تعريف مي كنم، اگر تو به هيچي فكر مي كردي، پس حتما بخشي مهم از زندگيست.
#صابرابر
دلمون تنگه. تو بیا. مگه نگفتی سر میزنی؟ تابستون کش میآد تا میتونه. خیلی تنگه. با اینکه حتا پاییزم نیست. من دیوونهم؛ درست! اما من نکردم. نفهمیدم چی شد بهخدا. خیلی فکر میکنیم مگه ما چیکار کردیم که میگن دیوونهس. قیافهمون شبیه پدرزن ونگوگ شده: دستان زیر چانه، با کلاه، نگاه غمآلود. بیا گلخونه کن، ایام سرده وسط اینهمه تابستون قلبالاسد. یادمون رفته دیگه اون هایوُهوی و نعرهی مستانهمون. چند وقتیه دیگه کسی دندونامون رُ ندیده. قدیما بیشاز این اندیشهی عشاق میکردی. چند وقتیه خسیس شدی. یههو شدی. رفتی دیگه سر نزدی. انگار یادت ما رُ رفته باشه. ما اما هنوزم از یادت کم نکردیم. نباش خسیس، تو بیا. من دیوونهم؛ درست. ولی مگه تواَم دیوونه نبودی؟ مگه همیشه سر نمیزدی؟ ما هنوزم خیالمون جمعه، آخه قرارمون همینه. میزنه بارونا عاقبت. نگرانی اینهمه نیمروز ِ تفته میگذره. امید داریم. گیریم ته دلمون گاهی یهذره هول میکنیم: نکنه بهعمرمون قد نده. هی میخوایم بگیم: بابا نکن هدر، تو بیا. آخرش که میآی، حتا روزی که ما دیگه نباشیم. خب حالا زودتر بیا. نگا، بهخدا شاید دیگه هرگز چیزی نسرودیما. دیروقتیه نشستیم منتظر اومدنات. بیم است کو یههو دیگه برنخیزد از رخوت بدن. بیا او را صدا بزن. واسه ما زشته اینهمه لابهالتماس. جلو دیوونهها کلی پُز دادیم. گفتیم میآی. زمین نمیندازیمون. دیروقتیه موندیم روو زمین. کجا پیدات کنیم؟ یهبارم تو بیا، بیکه ما بگردیم. جان ما ممکنه درفزاید، اما از حسن شما کم نمیشه. باشه، بگو من دیوونهم. اصن کی خواست عادی باشه؟ هیچوقت. حیفه آخه اینهمه دور. کی گفته دور؟ تنگه دلمون. تو بیا. چشممون چند وقتیه به دره؛ اگه بدونی.
#چهرازی
#چهرازی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دختر باید قد کوتاه و بغلی باشه،
که وقتی لوس کرد خودشو منطقی باشه
لوسه لنگ دراز ، اصلا نمیشه 🙄😑
که وقتی لوس کرد خودشو منطقی باشه
لوسه لنگ دراز ، اصلا نمیشه 🙄😑
خوشبختی اون چیزی نیست
که آدم از بیرون ببینه :)
خوشبختی تو دل آدمه ...
دل اگه خوش باشه ...
آدم خوشبخته !
که آدم از بیرون ببینه :)
خوشبختی تو دل آدمه ...
دل اگه خوش باشه ...
آدم خوشبخته !
+ داشتم گناهامو مرور میکردم،
خیلی زیادن! خیلی زیاد..
- ولی آدم بدون گناه دوام نمیاره.
فقط باید به بخشیده شدن امیدوار بود..
نه تکرار نکردن!
#حمید_جدیدی
خیلی زیادن! خیلی زیاد..
- ولی آدم بدون گناه دوام نمیاره.
فقط باید به بخشیده شدن امیدوار بود..
نه تکرار نکردن!
#حمید_جدیدی
ما دو قصه ی جدا از همیم.
تو، یک رمانی که خواندنت تا ابد طول میکشد.
من، یک داستان کوتاه، که نخواندنم تا ابد، طول کشیده است!..
#پوریا_عالمى
تو، یک رمانی که خواندنت تا ابد طول میکشد.
من، یک داستان کوتاه، که نخواندنم تا ابد، طول کشیده است!..
#پوریا_عالمى
-همون هوايي كه داره بت زندگي ميده..
اگه بره تو يه آمپول ميتونه زندگيتو بگيره پس از همه چي انتظار داشته باش..
اگه بره تو يه آمپول ميتونه زندگيتو بگيره پس از همه چي انتظار داشته باش..
باید فراموشت کنم...
شبیه خیابانی که بنبستش را
کوچهای که نامش را، درختی که زمستانش را
بهاری که بارانش را، کتابی که فصلش را
شاعری که شعرش را، عاشقی که حرفش را
و زخمی که دردش را.. باید فراموشت کنم...
#الهه_سادات_موسوی
شبیه خیابانی که بنبستش را
کوچهای که نامش را، درختی که زمستانش را
بهاری که بارانش را، کتابی که فصلش را
شاعری که شعرش را، عاشقی که حرفش را
و زخمی که دردش را.. باید فراموشت کنم...
#الهه_سادات_موسوی