نوشتن
آخ که گاهی نوشتن چه حس و حالی میده به آدم، فرقی نمیکنه چی بنویسی. میخاد يه نامه عاشقانه باشه، يه فیلمنامه، یه نمایشنامه، يه داستان، یا حتی هومورک دانشگاه! مهم اون لذت نوشتنه، اون حسی که تایپ یا نوشتن کلمه به کلمه ی اون جملات موهومی که توی ذهنته بهت میده، خیلی ناب و خواستنیه، یه چیزی که به سختی میشه مثلشو پیدا کرد، یا حسی که موقعی که تمومش کردیو میدی یا میفرستیش واسه کسی که مخاطبشه، اولش که استرس داری نظرش چجوری باشه. اگه مثبت بود نظریاتش که دیگه شعور و شعف از فیها خالدونت سرازیر میشه، اگرم منفی بود که اون استرسی که اولش داشتی تبدیل به يه شیرینی میشه و کلا در هر دو حالتش دوس داشتنیه!
#بیاییم_بنویسیم
آخ که گاهی نوشتن چه حس و حالی میده به آدم، فرقی نمیکنه چی بنویسی. میخاد يه نامه عاشقانه باشه، يه فیلمنامه، یه نمایشنامه، يه داستان، یا حتی هومورک دانشگاه! مهم اون لذت نوشتنه، اون حسی که تایپ یا نوشتن کلمه به کلمه ی اون جملات موهومی که توی ذهنته بهت میده، خیلی ناب و خواستنیه، یه چیزی که به سختی میشه مثلشو پیدا کرد، یا حسی که موقعی که تمومش کردیو میدی یا میفرستیش واسه کسی که مخاطبشه، اولش که استرس داری نظرش چجوری باشه. اگه مثبت بود نظریاتش که دیگه شعور و شعف از فیها خالدونت سرازیر میشه، اگرم منفی بود که اون استرسی که اولش داشتی تبدیل به يه شیرینی میشه و کلا در هر دو حالتش دوس داشتنیه!
#بیاییم_بنویسیم
شما هرچقدم تایم داشته باشی که پیشش باشی، بازم اون چارتا ماچ هول هولکی دم در، موقع خدافظی یچیز دیگه اس🙈💕
بارون نمیومد ولی هوا خیلی دلگیر بود . . .
گفتم برم بیرون یه قدم بزنم ، یه نفس بکشم!
زدم بیرون،
از کجا تا کجا رفتم تو یه خیابونی که چراغ داشته باشه . . .
درخت داشته باشه . . .
یجوری باشه که آدم هوس کنه قدم بزنه . . .
رفتم تو خیابون . . .
دیدی یه وقتایی گریَت نمیاد و زور میزنی گریت بگیره؟؟؟
داشتم زور میزدم تا یه حس و حال کوچیکی تو دلم بجوشه!!!
نه . . .
نبود هیچ حسی!!!
یکم نگا کردم به آدما
دلم واسه خودم تنگ شد،گوشه ی لبمو کج کردمو سرمو تکون دادم که چته لامصب؟!
جواب نداشتم واسه خودم . . .
سریع سوار تاکسی شدمو برگشتم خونه.
به حرفای راننده تاکسی ام فقط سرمو تکون میدادم!!!
رسیدم خونه و بدون اینکه موسیقی گوش کنم رفتم که بخوابم.
خودمو جمع کردم و لحافو انداختم رو سرمو یه آه بلند از ته دلم کشیدم . . .
خیلی دلم تنگ شد واسه اینکه دلم تنگ شه واسه کسی . . .!
گوشی رو چک کردم اما فقط چون آلارمشو تنظیم کنم . . .
که صبح خواب نمونم . . .
همین!!!
گفتم برم بیرون یه قدم بزنم ، یه نفس بکشم!
زدم بیرون،
از کجا تا کجا رفتم تو یه خیابونی که چراغ داشته باشه . . .
درخت داشته باشه . . .
یجوری باشه که آدم هوس کنه قدم بزنه . . .
رفتم تو خیابون . . .
دیدی یه وقتایی گریَت نمیاد و زور میزنی گریت بگیره؟؟؟
داشتم زور میزدم تا یه حس و حال کوچیکی تو دلم بجوشه!!!
نه . . .
نبود هیچ حسی!!!
یکم نگا کردم به آدما
دلم واسه خودم تنگ شد،گوشه ی لبمو کج کردمو سرمو تکون دادم که چته لامصب؟!
جواب نداشتم واسه خودم . . .
سریع سوار تاکسی شدمو برگشتم خونه.
به حرفای راننده تاکسی ام فقط سرمو تکون میدادم!!!
رسیدم خونه و بدون اینکه موسیقی گوش کنم رفتم که بخوابم.
خودمو جمع کردم و لحافو انداختم رو سرمو یه آه بلند از ته دلم کشیدم . . .
خیلی دلم تنگ شد واسه اینکه دلم تنگ شه واسه کسی . . .!
گوشی رو چک کردم اما فقط چون آلارمشو تنظیم کنم . . .
که صبح خواب نمونم . . .
همین!!!