۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
من تو را امشب میخواهم نه مثلِ "شهریار"

که در خیالات "ثریا" غرق باشم سال ها

عاقبت هم با دو چشمِ تَر بگویم عشق من

"آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟"
یه دیالوگ تو فیلم سوپراستار بود دختره به شهاب حسینی میگفت "ببین من برم هم تو تنها میشی هم من، نذار برم"
💛
کسی کِ بخواد بره نه چمدون میبندِه نه گوشیشو خآموش میکنه
فَقط باهات سَرد میشِه 👐🏼
عاشقم
اهل همین
کوچه‌ ی بن‌بست کناری،
که تو از
پنجره‌اش
پای به قلب من دیوانه نهادی،
تو کجا؟
کوچه کجا؟
پنجره‌ ی باز کجا؟
من کجا؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر مردی باید زنی را در زندگیش داشته باشد، به همان سادگی و صفای زنان

فیلم‌های چاپلین
قبول!
من دل بریدم؛
تو راست میگویی،حق با شماست اصلا!
عزیز جان!شما پای همه ی قول و قرارها بودی!
بهترین بودی...
از سر ما زیادی بودی!
راست میگویی به خدا!
ما کجا و شما کجا...
اما...
تو را جان مادرت شبها راحت میخوابی؟
دل دردی،وجدان دردی، چیزی...
خدای نکرده آزارت نمی دهد که ان شا الله!؟
دردت به سرم،
تصدقت،
اگر شبی،نیمه شبی،از خواب ناز پریدی و از آن دردها به سراغت آمد...
حتم بدان شام سنگین خورده ای!
و گرنه ما کجا و شما کجا؟.
اسکار بهترین حسادت هم میرسه به سعدی که میگه
اشکم آید که کسی سیر،نگه در تو کند
ایران، فدای اشک و خنده تو
دل پر و تپنده تو
فدای حسرت و امیدت
رهایی ی رمنده تو
رهایی ی رمنده تو

ایران ، اگر دل تو را شکستند
تو را به بند کینه بستند
چه عاشقانه بی نشانی
که پای درد تو نشستند
که پای درد تو نشستند

کلام شد گلوله باران
به خون کشیده شد خیابان
ولی کلام آخر این شد
که جان من فدای ایران

تو مانی و زمانه نو شد
خیال عاشقانه نو شد
هزار دل شکست و اخر
هزارو یک بهانه نو شد

ایران، به خاک خسته تو سوگند
به بغض خفته ی دماوند
که شوق زنده ماندن من
به شادی ی تو خورده پیوند
ایران، اگر دل تو را شکستند
تو را به بند کینه بستند
چه عاشقانه بی نشانی
که پای درد تو نشستند
که پای درد تو نشستند
من فقط دوسش داشتم؛ میدونم قشنگ نگفتم، میدونم خیلی ساده بود، ولی آخه من که شاعر نیستم...
با ساعت ها دعوا داشتم، لعنتیا چقدر دیر میگذشتن وقتی که در انتظار دیدنش بودم، چقدر هم زود میگذشتن وقتی در کنارش بودم!
با آدمهای شهر مشکل داشتم، چقدر قبل از اومدنش هیچکس شبیهش نبود، چه بعد از رفتنش همه شبیهش شدن، همه رو شکل اون میدیدم!
با خودم سر جنگ داشتم، یه جنگ نابرابر بین عقل و دل، جنگ بین بودن و نبودنش، آخر هم نفهمیدم کدومشون برد!
من صداشو دزدکی ضبط کرده بودم، ملودی روزام شده بود، لالایی خوابم، نوای صبح بخیرم!
من خندشو دزدکی عکس گرفته بودم، شیرینی تلخیام بود، روح بخشِ تنهاییام!
من...
من فقط دوسش داشتم، ولی خوب نتونستم بگم! هنوز هم خوب نمیتوم بگم!
آخه، من که شاعر نیستم...


👤امیررضا لطفی پناه