۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
عشق
بايد خودش بياد
يك روز
مياد
روزي كه
تو ، ديگه هيچ اميدي نداري!
روزي كه ، اصلا فكرش رو نميكردي
روزي كه ، فقط ميبيني تو عشق غرق شدي
و اين غرق شدن
شيرين ترين مرگ ممكنه !
تا اون لحظه شايد باور نكني !
شايد قبول نكني
بگي چرت و پرته اين حرفا
ولي روزي كه بهش رسيدي
ياد حرفم باش
روزي كه ميگي به خودت ،
اين ادم چقدر ميتونه براي من خوب باشه و حس شادي رو براي من بياره
راسته كه قديميا ميگن
نيمه گم شده خودشو پيدا كرده
منم اونکه میتونه دیگه نخواد
تورو از فردا :)
@Deep_Mo
پیامش روی صفحه ی گوشی بالا اومد ...
"جلوی در دانشگاه منتظرتم ..تموم شدی بیا .."
یکم خیره به صفحه ی گوشی موندم ,با مکث تایپ کردم:
"کلاس دارم .."
فوری جواب داد :
" یکشنبه ها تا سه کلاس داری .."
انگشتامو رو کیبورد به دروغ لغزوندم :
"جبرانی انداخته استاد تجزیه تحلیل ... "
یه دقیقه نگذشت که پیامش رسید :
"همکلاسیات دارن میرن همه .. منتظرتم .."
از روی نیمکت جلوی دانشکده بلند شدم و بی عجله و قدم زنون رفتم تا در فنی ,...
اونور خیابون با همون استایل همیشگیش وایساده بود ...
دست به جیب , با لبخند یه وری مغرورش ...!!
خیابونو رد کرد و رسید کنارم ,فکر کنم قدم به زور تا بازوش میرسه ..!
دستشو که تکون داد سمتم هردوتا دستامو فرو کردم تو جیبامو نگاهمو دوختم به کفشام ,...
آروم زمزمه کردم:
"هوا یهویی خیلی سرد شد .."
جرئت نکردم دیگه نگاهش کنم ...
صدای خنده ی زورکیشو شنیدم :
"بریم آب هویج بستنی ..؟؟"
آهسته گفتم :
"سرده هوا ,قهوه ی تلخو ترجیح میدم .."
دیگه نخندید ,سرمای هوا دلیل خوبی نبود برای رد کردن پیشنهاد بستنی از طرف منی که بستنی به قول خودش دینم بود ..!!
دستاشو برد تو جیبش ,...
قبلنا بهش گفته بودم این ژاکتتو دوست دارم ...
چون اندازه ی دستای جفتمون جا دارن ,اما این بار دیگه حسرت نخوردم به گرمای دستایی که ...!!
دستشو حائل کمرم کرد و راه افتادیم ,..
زیادی جنتلمن بود مرد من ,...
"گویا برای همه...!"
توو کافی شاپ همیشگی ,کنار شیشه ی بخار گرفته ی رو به شلوغی خیابون دم غروب نشست جلوم ...
با انگشت اشاره خط انداختم رو بخار شیشه ...
یکم که گذشت شیشه به گریه افتاد ..
پرسید:
"مطمعنی بستنی نمیخوری ..؟؟"
باید از یه جایی شروعش میکردم که تمومش کنم ...
بدون اینکه نگاهش کنم گفتم :
"میدونی ,وقتایی که توی برف و کولاک زمستون میومدیم و بستنی میخوردیم و میخندیدی بهم و میگفتی دختر تو دیوونه ای ,دیوونه نبودم ...
"دلم گرم بود ..!"
دستامو که میگرفتی و میذاشتی توو جیب خودت , دستام گرم میشد و سلول به سلول جون میگرفت و راه میگرفت تا دلم ... بعد دلم گامب گامب میزد واس عشقی که مال من بود ,...
"الان سردمه ..."
شاید یه فنجون قهوه گرمم کنه .."

نمیدونم چقدر توو سکوت گذشت , به حرف اومدم :
"دیروز با زهرا رفتیم تا ولیعصر ..."
دستش روی میز مشت شد ,چقد رگای برجسته ش بهش میومد ...
"من به دلم نبود بریم, زهرا اصرار کرد ...
بعد نمیدونم کجا بود که زهرا گفت :
اونجارو ..!
این پسره رو ..
چقد شبیه آقاتونه ...
بعدم خندید ...
من بازم به دلم نبود نگاهش کنم ,هیشکیو جز تو نگاه نمیکنم آخه ..
بعد که زهرا گفت این همون دستبندی نیس که تو براش گرفته بودی ..؟؟
نگاهش کردم ,شبیه تو نبود, همه چیز همون بودا...
همین قد و بالا , ...
غرور ,
پالتوی مشکی ,..
دستبند چرم مشکی ,..
همین دستای مردونه با رگای برجسته که قفل شده بود توو دستای هرکی غیر از من ...
خودت بودیا ... اما تو نبودی .."
خواست حرفی بزنه که انگشتمو گرفتم جلو بینیم :
"هیس ..!!"
یادته میگفتم هیشکی مثل تو نیست ..؟؟
از دیروز هر مردی که دیدم و دست دختریو گرفته بود شبیه تو بود ,
نمیخوام بعد از این با دیدن دستای توو هم قفل شده ی دونفر دلم بلرزه که شاید تو ..!"
صداشو به زور شنیدم :
"تو عشقی ...
اون فقط ..
یعنی من ...!! "
کیفمو چنگ زدم و بلند شدم , بازم نگاهش نکردم :
"اگه عشق بودم چشمات جز من کس دیگه ایرو نمیدید , اگه عشق بود گرمی دستاتو حروم هر رهگذری نمی کردی, اگه عاشق بودی ... اگه بودی ...!! "
یه قطره اشکی رو که میومد راه بگیره رو گونه م پاکش کردم :
" کاش لااقل نمیبردیش پاتوق همیشگیمون .."
دستشو دراز کرد دستمو بگیره ,اما وسط راه پشیمون شد انگار ,..
مشتش کرد و محکم کوبید رو میز
بی صدا از کنارش گذشتم , شنیدم یه بیت از شعرامو زیر لب زمزمه میکرد :
" چقدر ساده از دست دادمت ... "

@Deep_Mo
دنیاے من با عشق درگیره
عشقے ڪہ تونباشی میمیره

تو مثل من رویاتو میبافے
با دست من موهاتو میبافے
خورشید و باچشمات روشن ڪن
یڪ بار ماه و قسمت من
#حس_خوب 💚

وقتی باهاش قهری و داری صفحه چتتون رو بالا پایین میکنی یهو ببینی

Eshgham is typing ...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کنسرت حامد همایونی جون...همین ده دیقه پیش...وای چقدر عالییی بود...ای جاااان
‏غمگین ترین توصیف بلاتکليفي رو هم حافظ گفته،اونجا که ميگه:
‏نه در برابر چشمی،نه غایب از نظری
‏نه یاد می کنی از ما،نه میروی از ياد
‏هوا یه جوری شده که لحظه به لحظه اش تو سرم میکوبه:
چرا الآن ندارمت؟
چرا الآن ندارمت؟
چرا الآن ندارمت؟
چرا...
‏بیا شیرازی وار همو بخوایم
نه تو حال رفتن داشته باشی،نه من حال دل کندن☺️☺️☺️☺️
داشتم با خودم فکر می کردم اینهایی که برای سفر بی بازگشت به مریخ ثبت نام کرده اند دنیایشان چه شکلی ست؟!
اصلا چطور می شود یک آدم هیچ وابستگی و دلبستگی به این دنیا نداشته باشد که داوطلب بشود برای یک راه بی بازگشت؟!

با خودم گفتم شاید یکی شان تمام خانواده اش بخاطر زلزله از دنیا رفته اند.
یا مثلا فقط آن یک نفر از تصادف شان زنده مانده است.
شاید یکی از آنها زنش را بخاطر سرطان از دست داده.
شاید یکی شان بیکار است،
از همان مدل آدم های بی غم چه غم.

و شاید یکی مثل من تمام زندگی اش را از دست داده:
تمام تو را!

👤 مسعود ممیزالاشجار
یه ﻭﻗﺘﺎ ﻻﺯﻡ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺨﻮﺭﯼ ....
ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﮐﯿﺎ ﭘﺸﺘﺘﻦ ...
ﮐﯿﺎ ﺑﺎﻋﺚ ﺭﺷﺪﺗﻦ ...
ﮐﯿﺎ ﻣﯿﺮﻥ ...
ﮐﯿﺎ ﻫﻤﻪ ﺟﻮﺭﻩ ﻣﯿﻤﻮﻧﻦ!!!
ﮔﺎﻫﯽ ﻻﺯﻡ ﺟﻮﺭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺨﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺯﺧﻤﯽ ﺑﺸﯽ ...
ﺯﺧﻤﺎﺗﻮ ﺑﺎﺯ ﺑﺰﺍﺭﯼ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ ...
ﮐﯿﺎ ﻧﻤﮏ ﻣﯿﭙﺎﺷﻦ ...
ﮐﯿﺎ ﻣﺮﻫﻢ ﻣﯿﺰﺍﺭﻥ ...
ﮐﯿﺎ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺩﺭﺩﻥ ...
ﮐﯿﺎ ﻫﻢ ﺧﻮﺩ ﺩﺭﺩﻥ ...
ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺗﺎ ﺯﺧﻤﯽ ﻧﺸﯽ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﮐﯽ ﭼﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﻣﯿﮑﻨﻪ!!!
ﺩﺳﺖ ﯾﻪ ﮐﺴﺎﯾﯽ ﻧﻤﮏ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﺷﻮﻥ ﻗﺴﻢ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﯼ ...
ﻭ ﯾﻪ ﮐﺴﺎﯾﯽ ﻣﺮﻫﻢ ﻣﯿﺰﺍﺭﻥ ﮐﻪ ﺍﺻﻼ ﯾﺎﺩﺷﻮﻥ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﯼ ...
ﺯﻣﯿﻦ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ!!!
ﮐﯿﺎ ﺧﻮﺩﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ..........
ﮐﯿﺎ ﻧﺨﻮﺩﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ............
ﮐﯿﺎ ﻫﻢ ﺑﯿﺨﻮﺩﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ.....چ
ما شوخی شوخی میخندیم مردم جدی جدی فکر میکنند حالمان خوب است