تو نباشی؛ چرا دو صندلی؟
تو نباشی؛ چرا دو پنجره؛ دو تخت؟
تو نباشی؛ مثل این است که
وارد بهشت شوی؛
خدا رفته باشد ...
@Deep_Mo ✨
#چیستا_یثربی
تو نباشی؛ چرا دو پنجره؛ دو تخت؟
تو نباشی؛ مثل این است که
وارد بهشت شوی؛
خدا رفته باشد ...
@Deep_Mo ✨
#چیستا_یثربی
يا واردِ زندگى مان نشويد
يا اگر به حياط خلوتمان راهتان داديم،تنهايمان نگذاريد...
تنهايى فكر مى آورد...
ما را چهار چشمى بپاييد لطفاً!
دستِ خودمان نيست،از كودكى هميشه يكى دستمان را مى گرفت!
اگر گم شويم،
اگر گم شويم...
ما را تنها نگذاريد!
@Deep_Mo ✨
#علي_قاضي_نظام
يا اگر به حياط خلوتمان راهتان داديم،تنهايمان نگذاريد...
تنهايى فكر مى آورد...
ما را چهار چشمى بپاييد لطفاً!
دستِ خودمان نيست،از كودكى هميشه يكى دستمان را مى گرفت!
اگر گم شويم،
اگر گم شويم...
ما را تنها نگذاريد!
@Deep_Mo ✨
#علي_قاضي_نظام
اولین بارکه مرادیدی بی جان بودم
روحی درونم دمیده نبود
چشمانم کسوف بود
ولبانم سرگردان صحرای تو
اولین بار که دیدمت
ستاره ای روی دوش تو بود
ازکهکشان های عاشق
از خلقت خدایی دیگر که در این هستی نمی گنجید
روح درونم دمیدی
لبانم را سیراب اقیانوس آرامت کردی
جشمانم را سرشار از حرارت خورشید کردی
آنگاه
مرا رها کردی
با سنگی روی سینه ام
آخرین باری که مرا دیدی
چشم داشتم
لب داشتم
روح داشتم
اما تو را نداشتم
به ستاره ات بازگشته بودی
پیش خدایت ....
@Deep_Mo ✨
#نزار_قبانی
روحی درونم دمیده نبود
چشمانم کسوف بود
ولبانم سرگردان صحرای تو
اولین بار که دیدمت
ستاره ای روی دوش تو بود
ازکهکشان های عاشق
از خلقت خدایی دیگر که در این هستی نمی گنجید
روح درونم دمیدی
لبانم را سیراب اقیانوس آرامت کردی
جشمانم را سرشار از حرارت خورشید کردی
آنگاه
مرا رها کردی
با سنگی روی سینه ام
آخرین باری که مرا دیدی
چشم داشتم
لب داشتم
روح داشتم
اما تو را نداشتم
به ستاره ات بازگشته بودی
پیش خدایت ....
@Deep_Mo ✨
#نزار_قبانی
با گفتنِ یک
عزیزم جایت خالیست
نه جای من پر می شود
و نه از عمق شادی هایت کمتر
فقط
دلخوش می شوم که هنوز
بود و نبودم برایت مهم است .. !
@Deep_Mo ✨
#میلاد_تهراني
عزیزم جایت خالیست
نه جای من پر می شود
و نه از عمق شادی هایت کمتر
فقط
دلخوش می شوم که هنوز
بود و نبودم برایت مهم است .. !
@Deep_Mo ✨
#میلاد_تهراني
از روزي كه همه چي تموم شده بود يكي از دوستاش بهم گفت حال و روزتو از اينستاگرامت پيگيري ميكنه، اونروز و كلافه بودم انقدر با خودم كلنجار رفتم كه بايد بلاكش كنم، شب تا صبح خوابم نميبرد، ياد حرفاش و قولايي كه دادي بود با اون حالتِ رفتنش نميخوند و باعث ميشد بيشتر آتيش بگيرم اما خب بالاخره گذشت، تصميم گرفتم انقدر عكسايِ شاد و خوش گذروني بذارم كه بفهمه حالِ من خوبه ...
يه چند وقتي با مانتويِ رنگي و رُژِ لبِ قرمز و موهايِ حالت داده شده يا كلي قرطي بازياي ديگه عكس گذاشتم، ميدونستم يادشه كه غروبايِ جمعه اساسي دلم ميگيره و بغض ميشم تا آخرش، كلي خوراكيِ خوشمــزه گرفتم و ازشون عكس انداختم و با يه كپشن خجسته گذاشتم اينستا تازه پي نوشت غم و ناله و غروب جمعه هم نذاشتم، يه روز كه اساسي حالم خراب بود از جايِ خاليِ نبودنش نميدونم چي شد كه يه عكس قديمي با يه كپشنِ عشق و شكست عشقي گذاشتم، لايك هارو چك ميكردم و اشكم سرازير بود، تا اينكه ساعت ٢ بعد از نيمه شب بود كه بالاخره لايك كرد ....
دوباره پُر شدم از اشك...
زدم به بي خيالي آخه نبايد تابستون اونطوري با غم و غصه ميگذشت اما ميدوني ؟ من اختيارِ حال و هوامو تو پاييز نداشتم، همين كه مهر گذشت و پا گذاشتيم تو آبان ديگه دستِ خودم نبود انقدر دلتنگ بودم كه پُست هام پُر شده بود از حسِ اينكه يه چيزي رو كم دارم نه تو زندگيم ، من تو قلبم كمش داشتم،
بس بود ديگه اينهمه لجبازي و غرورِ بيجا ...
آبان به سختي پيش ميرفت يعني ميره ...
تا اونروز كه اين دوستم گفت بيا ازت يه عكس بگيرم ميخوام خندتو ثبت كنم، با خنده هات جذابتري تو ...
هرچي شات زد به دلش نشست، هرچي خواست بخندم از اون خنده هاي هميشگي نشد كه نشد ...
گفت دِ لعنتي عكستم غم داره عينِ واقعيتِ الانِت ...
سكوت كردم !
شب كه عكس رو با كپشن گذاشتم اينستا آخرِ شب به جاي لايك كردن مسيج داد ...
"تو كه نميتوني چرا رفتي...؟ :)"
@Deep_Mo ✨
#مهسا_شایگان
يه چند وقتي با مانتويِ رنگي و رُژِ لبِ قرمز و موهايِ حالت داده شده يا كلي قرطي بازياي ديگه عكس گذاشتم، ميدونستم يادشه كه غروبايِ جمعه اساسي دلم ميگيره و بغض ميشم تا آخرش، كلي خوراكيِ خوشمــزه گرفتم و ازشون عكس انداختم و با يه كپشن خجسته گذاشتم اينستا تازه پي نوشت غم و ناله و غروب جمعه هم نذاشتم، يه روز كه اساسي حالم خراب بود از جايِ خاليِ نبودنش نميدونم چي شد كه يه عكس قديمي با يه كپشنِ عشق و شكست عشقي گذاشتم، لايك هارو چك ميكردم و اشكم سرازير بود، تا اينكه ساعت ٢ بعد از نيمه شب بود كه بالاخره لايك كرد ....
دوباره پُر شدم از اشك...
زدم به بي خيالي آخه نبايد تابستون اونطوري با غم و غصه ميگذشت اما ميدوني ؟ من اختيارِ حال و هوامو تو پاييز نداشتم، همين كه مهر گذشت و پا گذاشتيم تو آبان ديگه دستِ خودم نبود انقدر دلتنگ بودم كه پُست هام پُر شده بود از حسِ اينكه يه چيزي رو كم دارم نه تو زندگيم ، من تو قلبم كمش داشتم،
بس بود ديگه اينهمه لجبازي و غرورِ بيجا ...
آبان به سختي پيش ميرفت يعني ميره ...
تا اونروز كه اين دوستم گفت بيا ازت يه عكس بگيرم ميخوام خندتو ثبت كنم، با خنده هات جذابتري تو ...
هرچي شات زد به دلش نشست، هرچي خواست بخندم از اون خنده هاي هميشگي نشد كه نشد ...
گفت دِ لعنتي عكستم غم داره عينِ واقعيتِ الانِت ...
سكوت كردم !
شب كه عكس رو با كپشن گذاشتم اينستا آخرِ شب به جاي لايك كردن مسيج داد ...
"تو كه نميتوني چرا رفتي...؟ :)"
@Deep_Mo ✨
#مهسا_شایگان
یک روز مثل دیوانه ها،روی یک برگه نوشتم: « #قلب_شما»
کاغذ را تا زدم وگستاخ تر از همیشه
رفتم جلوی دختری که دوستش داشتم
صدایم را شبیه #آلن_دلون کردم و
گفتم:
ببخشید خانم زیبا
با شما
بله شما
می شود به من بگویید این آدرس مربوط به کجاست؟
راهم را گم کرده ام می شود بگویید چطور باید بروم اینجا؟
یادش به خیر
آن روز متعجب
با دو انگشت برگه را گرفتی،خواندی و زود برش گرداندی
ریز خندیدی،سر تکان دادی.
عینکم را درآوردم
چشم هایم دوباره آدرس قلب تو را پرسید
با همان لحن
با کمی مکث...
تو مرا خوب می شناختی
می دانستی چقدر #دوستت_دارم..
زیاد هم بدت نمی آمد از من اما
آن لحظه برای این که همکلاسی هایت
چیزی نفهمند..همین طوری
شاید محض حفظ آبرو
به آدرسی اشاره کردی!
گفتی بروید دو کوچه آن طرف تر
خیابان فلان
سر سومین کوچه
بیمارستان فلان
بخش #اورژانس
گفتم بخش اورژانس؟
همه ناگهان خندیدید و رفتید
من ماندم و کاغذی که له می شد.
آن روز از طرز برخوردت خوشم نیامد
انتظار داشتم
ناز کنی ، ناسزا بگویی
ولی با طعنه نگویی #مریضم
از جوابت عصبانی بودم
فکر کن بروی به کسی بعدِ کلی کلنجار
متفاوت بگویی دوستت دارم
او هم بی خیال بگوید طوری نیست
خوب می شوی
آن موقع چه به روزت می آید؟
خوب می شوی؟
نه
من خوب نشدم
حالم چند روز خراب بود
آن قدر از دستت عصبانی بودم که دیگر پی ات را نگرفتم
چند سالی هم گذشت تا فراموش شدی
اما حالا حس عجیبی دارم
#دخترم مریض شده
آمده ایم بیمارستان
اتفاقا همان اورژانس که تو با تمسخر
نشانی اش را داده بودی
اما این جا
اکنون
خودم انگار بیشتر به هم ریخته ام
مردی که دم در با یونیفرم ایستاده
دارد از بازنشستگی اش می گوید
مردی که کمی به تو شباهت دارد
چشم هایش برایم آشناست
فرم صورتش.
شال سرش کنی
می شود تو ولی با ریش سفید
می خندم اما کمی گیجم
نمی دانم
درست مطمئن نیستم که ارتباطی بین این بیمارستان
بین این مرد و آن نشانی باشد
ولی یک جمله در دهانم می چرخد
خب مسخره چرا همان موقع نگفتی
پدرم #حراست آن جاست؟
چرا نگفتی برو با او حرف بزن؟
می دانی آن روز چقدر فحشت دادم؟
چرا نگفتی آدرس رسیدن به دختری که
دوستش داشتم
از این جا
از این اورژانس می گذشت؟
@Deep_Mo ✨
#رسول_ادهمی
کاغذ را تا زدم وگستاخ تر از همیشه
رفتم جلوی دختری که دوستش داشتم
صدایم را شبیه #آلن_دلون کردم و
گفتم:
ببخشید خانم زیبا
با شما
بله شما
می شود به من بگویید این آدرس مربوط به کجاست؟
راهم را گم کرده ام می شود بگویید چطور باید بروم اینجا؟
یادش به خیر
آن روز متعجب
با دو انگشت برگه را گرفتی،خواندی و زود برش گرداندی
ریز خندیدی،سر تکان دادی.
عینکم را درآوردم
چشم هایم دوباره آدرس قلب تو را پرسید
با همان لحن
با کمی مکث...
تو مرا خوب می شناختی
می دانستی چقدر #دوستت_دارم..
زیاد هم بدت نمی آمد از من اما
آن لحظه برای این که همکلاسی هایت
چیزی نفهمند..همین طوری
شاید محض حفظ آبرو
به آدرسی اشاره کردی!
گفتی بروید دو کوچه آن طرف تر
خیابان فلان
سر سومین کوچه
بیمارستان فلان
بخش #اورژانس
گفتم بخش اورژانس؟
همه ناگهان خندیدید و رفتید
من ماندم و کاغذی که له می شد.
آن روز از طرز برخوردت خوشم نیامد
انتظار داشتم
ناز کنی ، ناسزا بگویی
ولی با طعنه نگویی #مریضم
از جوابت عصبانی بودم
فکر کن بروی به کسی بعدِ کلی کلنجار
متفاوت بگویی دوستت دارم
او هم بی خیال بگوید طوری نیست
خوب می شوی
آن موقع چه به روزت می آید؟
خوب می شوی؟
نه
من خوب نشدم
حالم چند روز خراب بود
آن قدر از دستت عصبانی بودم که دیگر پی ات را نگرفتم
چند سالی هم گذشت تا فراموش شدی
اما حالا حس عجیبی دارم
#دخترم مریض شده
آمده ایم بیمارستان
اتفاقا همان اورژانس که تو با تمسخر
نشانی اش را داده بودی
اما این جا
اکنون
خودم انگار بیشتر به هم ریخته ام
مردی که دم در با یونیفرم ایستاده
دارد از بازنشستگی اش می گوید
مردی که کمی به تو شباهت دارد
چشم هایش برایم آشناست
فرم صورتش.
شال سرش کنی
می شود تو ولی با ریش سفید
می خندم اما کمی گیجم
نمی دانم
درست مطمئن نیستم که ارتباطی بین این بیمارستان
بین این مرد و آن نشانی باشد
ولی یک جمله در دهانم می چرخد
خب مسخره چرا همان موقع نگفتی
پدرم #حراست آن جاست؟
چرا نگفتی برو با او حرف بزن؟
می دانی آن روز چقدر فحشت دادم؟
چرا نگفتی آدرس رسیدن به دختری که
دوستش داشتم
از این جا
از این اورژانس می گذشت؟
@Deep_Mo ✨
#رسول_ادهمی
معشوقه بودن بلد نیستم!
بلد نیستم بگویم عزیزم
با همه می خندم..
همه را می خندانم!
به تو که می رسم،
دست و پایم را گم می کنم!
زبانم مى ميرد..
تمامم می میرد!
فقط قلبم می تپد..
آن هم که حرف زدن بلد نیست!
@Deep_Mo ✨
بلد نیستم بگویم عزیزم
با همه می خندم..
همه را می خندانم!
به تو که می رسم،
دست و پایم را گم می کنم!
زبانم مى ميرد..
تمامم می میرد!
فقط قلبم می تپد..
آن هم که حرف زدن بلد نیست!
@Deep_Mo ✨
بازم میخام کنارِ تو بشینم
بیدار موندم که خوابت رو ببینم ❤️
بیدار موندم که خوابت رو ببینم ❤️