۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.89K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
Forwarded from Deleted Account
میترسم...
میترسم که تو عاشق من بشی...
همه مردا عاشق من میشن
چون من همیشه میرم...
و مردا هیچی رو به اندازه چیزی که نمیتونن داشته باشن دوست ندارن...
#Marcopolo #S2E6
صدای خنده هایت،
رویایی ترین سمفونی دنیاست!
آه
چه می شد مدام کنسرت داشتی؟؟؟
هنوز عادت دارم بعد از فوتبالا بیام و گوشیم و ببینم که گفتی: بیا دیگهههههه
از تمامِ دارایی ها...
یکی دو گلدانِ شمعدانی دارم 
یک جفت ماهیِ سرخ دارم 
دوچرخه ای یادگارِ پدربزرگ 
یک مدادِ دندان زده 
چندتایی شعر..
و تا دلت بخواهد 
دوستت دارم..
#R
كجاىِ قصه خوابيدى كه من تو گريه بيدارم؟
•‏سكته قلبي و مغزي فقط اونجا كه داري چتای قبلتونو رو ميخوني يهو ايز تايپينگ ميشه=))) قشنگ آدم فلج ميشه:|
چشمانت کویر لوت بود و من دریای مدیترانه.
اصن تا حالا همدیگرو ندیدیم.
هیچ میدانی که شاعر شده من
همه از شعرِ تو عاشق شده اند
رعشه افتاده به جانم
مگه کوری عوضی
#بغلم_کن_و_بگو_مالِ_منی
بحث سر محرم و نامحرم نیست
قول دادی که به دادم برسی 💛
_ با دخترم باب اسفنجی می بینم
یک قسمت باب، برای هدیه به دوستش اختاپوس
از اشک لباس درست کرد ....
با دست آرام می زنم روی شانه ام. مثلا تو پشت سرم ایستادی. مثلا دست، دست تو بود و تو زدی روی شانه ام. برمی گردم و با دست دیگرم، دستی را که دست تو بود می گیرم. می کشمت به طرف خودم. حالا من مثلا تو هستم که دارم تو را بغل می کنم. حالا مثلا تو را بغل کرده ام.

ها کردن | #پیمان_هوشمندزاده
آقا رضا(حمید جبلی):
میدونی چیه معصومه خانوم؟ آدم وقتی یه نفرو دوست داشته باشه دیگه زندگیش خوب میشه
دیگه خوشحاله که صبها بلند میشه میبینه صبح شده
غروب های جمعه هم دیگه دلش نمیخواد با کسی حرف بزنه..
به خاطر همینه که شاعر میگه: "بدون عشق نمیشه زندگی کرد.."

خواب سفید #دیالوگ
مدت ها بود که ماری دیگر به حرف هایش درباره ی حفظ اصول خاتمه داده بود.سیگار هم دیگر نمی کشید.وقتی از کنار پنجره برگشتم به دنبالم آمد. شانه ام را گرفت و چشمانم را بوسید و گفت: تو خیلی مهربانی،مهربان و خسته. ولی وقتی خواستم او را در آغوش بگیرم،آهسته گفت:خواهش می کنم نه،خواهش می کنم.و من اشتباه کردم که او را واقعا رها کردم.با لباس خودم را روی تخت انداختم و فوری به خواب رفتم.وقتی صبح بیدار شدم از رفتن ماری متعجب نشدم.یک تکه کاغذ روی میز پیدا کردم.نوشته بود"من باید به راهی بروم که می بایست بروم"

#عقاید_یک_دلقک #هانریش_بل
#کتاب_پیشنهادی 💛
جناب تقصير ما كه نيست!
با شما كه حرف ميزنيم قند در دلمان اب ميشود.
دستانمان ميلرزد! پلك هايمان ميپرد و پاهايمان راه نميرود!
اصلا دوست داريم يك گوشه بنشينيم و فقط به شما فكر كنيم!
تا الان قسمت نشده در كافه بنشينيم و مثل اين ادم باكلاس ها قهوه سفارش بدهيم وخيره بشويم به پنجره و چشم انتظارتان باشيم!
بعد چشممان بيفتد به در كافه و شمارا ببينيم كه يك شاخه رز قرمز در دست داريد و از دور به ما لبخند ميزنيد!
اقا خان!
چندروزيست كه مطمئنيم عاشق شده ايم!
ميخ ميشويم به يك نقطه و هي صورتتان را مرور ميكنيم
از خال هاي روي صورتتان بگير تا خطوطش!
از اخم هايتان تا لبخندهايتان!
البته اخم بلد نيستيد شما! خودتان خوب ميدانيد لبخند چقدر جذابتان ميكند قدم به قدم لبخند ميزنيد و دل مارا اب ميكنيد!
اقا خان
چند روزيست از خواب كه بلند ميشويم اول از همه اينترنت مان را وصل كرده و پست هاي اينستاگرام و عكس هاي پروفايل تلگرامتان را چك ميكنيم
چند روزيست كه وقتي به گذشته فكر ميكنيم و ميبينيم از چه كساني خوشمان مي آيد چندشمان ميرود و با خودمان ميگويم اشتباهاتي ميكرديم ها!
راستش را بخواهيد ما بدجور در كفتان مانده ايم!
همش دوست داريم به ما اهميت بدهيد! پيغام بدهيد! حالمان را بپرسيد به ما فكر كنيد!
بيرون هم كه ميرويم در خيابان اگر دختر،پسر رومانتيكي ببينيم همش خودمان را ميگذاريم جاي انها و شما را در كنارمان تصور ميكنيم كه در حال قدم زدنيم و شما مدام سربه سرمان ميگذاريد و ما دستهايمان را محكم تر دور بازوان تان حلقه ميكنيم!
مگر به اين ها عاشق شدن نميگويند؟
ما دل باختيم به نگاه مهربان تان! لبان خندان تان
به عقايدتان ما بدجور دل باختيم اقا خان!

- نورا مرغوب
‏لانگ ديستنس فقط اونجا كه مولانا ميگه:
در نگاهم اگر نیستی ، در خيالم سرشاری