چند سالمه؟ اگه منظورت اینه چند تا شمع فوت کردم باید بگم دقیقا یادم نیست، بیست و خورده ای، شاید هم سی تا!
ولی احساس می کنم هزار تا پاییز رو تجربه کردم.
می دونی یه پدر بزرگ داشتم هشتاد سالش بود، هر روز واسه خودش اسمارتیز می خرید و هر هفته می رفت اسکی، تشنه هیجان بود.
اما من حتی از یه شروع دوباره هم می ترسم...
#روزبه_معین
ولی احساس می کنم هزار تا پاییز رو تجربه کردم.
می دونی یه پدر بزرگ داشتم هشتاد سالش بود، هر روز واسه خودش اسمارتیز می خرید و هر هفته می رفت اسکی، تشنه هیجان بود.
اما من حتی از یه شروع دوباره هم می ترسم...
#روزبه_معین
زن : از کی فهمیدی دوستم داری؟ اصلا تا کی عاشقم میمونی؟
مرد : میگن هیچ کس اولین قطره ی بارون رو ندیده، آخرین قطره ی بارون رو هم!
از بارون؛ اول و آخرش رو هیچ کسی به یاد نداره و ندیده، همه فقط خود بارون رو به یاد میارن.
این که از کی و کجا عاشقت شدم رو نمیدونم تا کجا رو نمیدونم؛
من از تو؛
فقط "تو" رو میدونم.
#ناشناس
مرد : میگن هیچ کس اولین قطره ی بارون رو ندیده، آخرین قطره ی بارون رو هم!
از بارون؛ اول و آخرش رو هیچ کسی به یاد نداره و ندیده، همه فقط خود بارون رو به یاد میارن.
این که از کی و کجا عاشقت شدم رو نمیدونم تا کجا رو نمیدونم؛
من از تو؛
فقط "تو" رو میدونم.
#ناشناس
وقتی که از تو فیوِریتت میشه آخرین نفر، ولی تو سرچت هنوز اوله، ینی هنوز هیشکی نتونسته جاشو پر کنه واست! :)
از مرگ ماهی ها میترسم، وگرنه درد دلم را به دریا میگفتم.
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
AmirAbbas Golab – Berim Darya
تا آخر جاده و رویات هم آغوشت
این لحظه ها رو به دنیا نمیفروشم
دستاتو میگیرم بارون شروع میشه
موهاتو میبوسم شهر زیر و رو میشه
این لحظه ها رو به دنیا نمیفروشم
دستاتو میگیرم بارون شروع میشه
موهاتو میبوسم شهر زیر و رو میشه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگــــاهـــش... 😢
دلتنگی
همان داستان دنباله داری ست
که من در پاورقی اش
دنبالِ خاطراتمان میگردم...
همان داستان دنباله داری ست
که من در پاورقی اش
دنبالِ خاطراتمان میگردم...
يه بار ميگم دوسِت دارم،
تونستي درك كني خوشبختت ميكنم!
اما رفتي گشتي ديدي كسي مثل من عاشقت نيست حق نداري برگردي
خشم و هیاهو
تونستي درك كني خوشبختت ميكنم!
اما رفتي گشتي ديدي كسي مثل من عاشقت نيست حق نداري برگردي
خشم و هیاهو
حرکتی هست در تکواندو اگر اشتباه نکنم به نام «داچیمسه» که طرفی از مبارزه که پیاپی در حال ضربه خوردن است و دیگر نمیتواند کاری بکند، خودش را به حریف میچسباند.
اینجور بگویم: خودش را در آغوش حریف میاندازد. آنقدر به او نزدیک میشود و او را در بغل میگیرد که حریف دیگر نمیتواند -و طبق قوانین، نباید- به او ضربهای بزند. داور جداشان میکند و مبارزه از سر گرفته میشود...
گاهی، آن که خودش را به تو چسبانده، یاری که خودش را به تو نزدیک کرده و در بغل گرفته، نه از سر محبت، که از بیپناهی به آغوش تو افتاده است... شاید آنقدر به او ضربه زدهای و آنقدر آزارش دادهای که جز این راهی برایش نمانده است.
خیلی دور، خیلی نزدیک...
اینجور بگویم: خودش را در آغوش حریف میاندازد. آنقدر به او نزدیک میشود و او را در بغل میگیرد که حریف دیگر نمیتواند -و طبق قوانین، نباید- به او ضربهای بزند. داور جداشان میکند و مبارزه از سر گرفته میشود...
گاهی، آن که خودش را به تو چسبانده، یاری که خودش را به تو نزدیک کرده و در بغل گرفته، نه از سر محبت، که از بیپناهی به آغوش تو افتاده است... شاید آنقدر به او ضربه زدهای و آنقدر آزارش دادهای که جز این راهی برایش نمانده است.
خیلی دور، خیلی نزدیک...
ѕкуℓιиє💙
معرفي كتاب
موسيقي
عكس و كلي چيزاي ديگه....
چنل و معرفي كنيد به دوستاتون....
ارتباط با ادمين👈🏼 @fhizk
https://news.1rj.ru/str/Skylinee
معرفي كتاب
موسيقي
عكس و كلي چيزاي ديگه....
چنل و معرفي كنيد به دوستاتون....
ارتباط با ادمين👈🏼 @fhizk
https://news.1rj.ru/str/Skylinee
Telegram
ѕкуℓιиє💙
متن و موسيقي و
عكس و كلي چيزاي ديگه....
چنل و معرفي كنيد به دوستاتون...
عكس و كلي چيزاي ديگه....
چنل و معرفي كنيد به دوستاتون...