I wish I could
But I won't
But I can't can't can't
To do that
But I won't
But I can't can't can't
To do that
اگه کسی دوستون داشته باشه نه میره
نه میزاره برید
الکی منتظر برگشتنش نباشید .
نه میزاره برید
الکی منتظر برگشتنش نباشید .
-باز که خیره شدی به یه نقطه...
به چی داری فکر می کنی؟
+ هیچی... یعنی راستش هیچی که نه، دارم به داشته ها و نداشته هام فکر می کنم... به چیزایی که می خواستم و بهشون رسیدم یا چیزایی که آرزوش همیشه گوشه ی دلم موند...
-خُب نتیجه ش؟!
+ می دونی چیه نمیگم به هر چی که می خواستم رسیدم ولی راضیم... تو چی؟! فکر نمی کنم تو چیزی رو خواسته باشی و بهش نرسیده باشی
- آره تا یه جایی از زندگی هر چی که می خواستم رو داشتم ولی... ولی از یه جایی به بعد دیگه چیزی نخواستم
+ یعنی چی؟!
-می دونی یکی از باگ های زندگی چیه؟ اینکه وقتی برای یه مدت طولانی به هر چی که دلت می خواد می رسی به رسیدن و داشتن عادت می کنی... اون وقته که نباید " نَه " بشنوی... یه نرسیدن یه نداشتن یه نَه شنیدن همه ی زندگیت رو نابود می کنه چون تحملِ نداشتن یا نرسیدن به چیزی رو نداری...
+ یعنی شده تواَم تو زندگیت به چیزی نرسی؟! تو که همه چی داری...
-آره همه چی داشتم تا اینکه یه روز چیزی رو خواستم که نَه با پول می شد بهش رسید نَه با تلاش و خواستن...از اون چیزایی بود که باید اونم تو رو می خواست!!!
+ تو دیوونه ای...همه به موقعیت و شرایط تو حسودیشون میشه بازم ناراضی هستی...اصلا نمی فهممت
- چون به داشتن و رسیدن عادت کرده بودم و یه نرسیدن منو برای همیشه از خواستن سیر کرد...می دونی بعضی از نرسیدنا باعث میشه دیگه هیچ رسیدنی خوشحالت نکنه...از اون روز به بعد دیگه هیچ خواسته ای نداری چون چیزی که نداری اونقدر بزرگ بوده که همه ی داشته هات رو زیر سوال ببره... منم به بقیه حسودیم میشه چون می تونن هنوز چیزی رو بخوان
+ مگه میشه آدم زندگی کنه و چیزی نخواد؟!
-مشکل همین جاست ...من خیلی وقته دیگه زندگی نمی کنم.
#حسین_حائریان
به چی داری فکر می کنی؟
+ هیچی... یعنی راستش هیچی که نه، دارم به داشته ها و نداشته هام فکر می کنم... به چیزایی که می خواستم و بهشون رسیدم یا چیزایی که آرزوش همیشه گوشه ی دلم موند...
-خُب نتیجه ش؟!
+ می دونی چیه نمیگم به هر چی که می خواستم رسیدم ولی راضیم... تو چی؟! فکر نمی کنم تو چیزی رو خواسته باشی و بهش نرسیده باشی
- آره تا یه جایی از زندگی هر چی که می خواستم رو داشتم ولی... ولی از یه جایی به بعد دیگه چیزی نخواستم
+ یعنی چی؟!
-می دونی یکی از باگ های زندگی چیه؟ اینکه وقتی برای یه مدت طولانی به هر چی که دلت می خواد می رسی به رسیدن و داشتن عادت می کنی... اون وقته که نباید " نَه " بشنوی... یه نرسیدن یه نداشتن یه نَه شنیدن همه ی زندگیت رو نابود می کنه چون تحملِ نداشتن یا نرسیدن به چیزی رو نداری...
+ یعنی شده تواَم تو زندگیت به چیزی نرسی؟! تو که همه چی داری...
-آره همه چی داشتم تا اینکه یه روز چیزی رو خواستم که نَه با پول می شد بهش رسید نَه با تلاش و خواستن...از اون چیزایی بود که باید اونم تو رو می خواست!!!
+ تو دیوونه ای...همه به موقعیت و شرایط تو حسودیشون میشه بازم ناراضی هستی...اصلا نمی فهممت
- چون به داشتن و رسیدن عادت کرده بودم و یه نرسیدن منو برای همیشه از خواستن سیر کرد...می دونی بعضی از نرسیدنا باعث میشه دیگه هیچ رسیدنی خوشحالت نکنه...از اون روز به بعد دیگه هیچ خواسته ای نداری چون چیزی که نداری اونقدر بزرگ بوده که همه ی داشته هات رو زیر سوال ببره... منم به بقیه حسودیم میشه چون می تونن هنوز چیزی رو بخوان
+ مگه میشه آدم زندگی کنه و چیزی نخواد؟!
-مشکل همین جاست ...من خیلی وقته دیگه زندگی نمی کنم.
#حسین_حائریان
یکی رو که دوس دارین دنبال عیبش نگردین
زمونه خودش کارش جدا کردن آدماس شما همدست اش نشین
گل بخودیه این کارا!
زمونه خودش کارش جدا کردن آدماس شما همدست اش نشین
گل بخودیه این کارا!
همه ایده آلن تا زمانی که نتونید بدستشون بیارید
بعضیا ناراحت که میشن گله نمیکنن داد نمیزنن پشت سر آدم حرف نمیزنن گریه نمیکنن، فقط میرن. انقدر دور میشن که دیگه نشه پیداشون کرد
من بودم و
دل بود و
کناری و
فراغی
این عشق کجا بود
که ناگه به میان جست؟
وحشی بافقی
دل بود و
کناری و
فراغی
این عشق کجا بود
که ناگه به میان جست؟
وحشی بافقی
من فکر میکردم سالها باید یکی یکی سپری شوند تاهر بار آدم یک سال بزرگتر شود.اما این طور نیست.این اتفاق دريك شب رخ میدهد.
هاروکی موراکامی
هاروکی موراکامی
نميدونم بهشون چي ميگن، به اون فضاهايي كه بين ثانيه ها وجود داره؛ ولي ميدونم كه در اون فاصله ها هم به تو فكر ميكنم.
#سالوادور_پلاسنسيا
#سالوادور_پلاسنسيا
حس کتابی کهنه را دارم!
تنها و فراموش شده...
که در قفسه های یک کتابخانه قدیمی خاک میخورد
نه نگاهی که غبار تنهایی را از چهره ام پاک کند
و نه دستی که ورق بزند صفحات احساسم را...
فقط هستم تا چینش کتاب های این کتابخانه بهم نریزد!
#بهادر_رحمانی
تنها و فراموش شده...
که در قفسه های یک کتابخانه قدیمی خاک میخورد
نه نگاهی که غبار تنهایی را از چهره ام پاک کند
و نه دستی که ورق بزند صفحات احساسم را...
فقط هستم تا چینش کتاب های این کتابخانه بهم نریزد!
#بهادر_رحمانی
طعم دریا میداد و شور بود. حسشم مثه آب بود ، ولی جزر و مد داشت، واسه همین دویدم عقب، خیلی عقب...
-شده نزديك كه هجران تو مارا بُـكشد!
اشتياق تو مرا سوخت؛ كجايى ؟ بازآ
اشتياق تو مرا سوخت؛ كجايى ؟ بازآ
تمام بدبختی هام به خاطر یک دختر مو مشکی بود!
من یکی از بزرگترین کشف های تاریخ بشریت رو انجام دادم، قرص فراموشی!
وقتی در خدمت ارتش بودم کشفش کردم، کافی بود یکی از اون قرص ها رو بخوری تا اون وقت کل حافظت پاک بشه و بعدش یک زندگی جدید...
به درد سربازهایی می خورد که زندگیشون توی جنگ تباه شده بود.
یک ژنرال تصمیم گرفت واسه اولین بار امتحانش کنه، وقتی اون رو خورد کل حافظش پاک شد،جز یک چیز!
یک دختر با موهای مشکی؛
مدام از اون و نگاهش حرف می زد، حتی از نگین های روی موهاش می گفت که مثل ستاره ها بودن، بعضی ها هیچ وقت فراموش نمیشن.
ژنرال پاک دیوانه شد، من رو تبعید کردن به سردترین نقطه زمین، به آنتارکتیکا، هشتاد و نه درجه جنوبی!
#روزبه_معین
من یکی از بزرگترین کشف های تاریخ بشریت رو انجام دادم، قرص فراموشی!
وقتی در خدمت ارتش بودم کشفش کردم، کافی بود یکی از اون قرص ها رو بخوری تا اون وقت کل حافظت پاک بشه و بعدش یک زندگی جدید...
به درد سربازهایی می خورد که زندگیشون توی جنگ تباه شده بود.
یک ژنرال تصمیم گرفت واسه اولین بار امتحانش کنه، وقتی اون رو خورد کل حافظش پاک شد،جز یک چیز!
یک دختر با موهای مشکی؛
مدام از اون و نگاهش حرف می زد، حتی از نگین های روی موهاش می گفت که مثل ستاره ها بودن، بعضی ها هیچ وقت فراموش نمیشن.
ژنرال پاک دیوانه شد، من رو تبعید کردن به سردترین نقطه زمین، به آنتارکتیکا، هشتاد و نه درجه جنوبی!
#روزبه_معین
Shab Afaridi Sham Afaridam
Qazal Shakeri
Nighty night 💛