چرا تو؟
چرا تنها تو
از میان تمام زنان
هندسه زندگی مرا عوض می کنی
ضرباهنگ آن را دگرگون می کنی
پابرهنه و بی خبر
وارد دنیای روزانه ام می شوی
و در پشت سر خود می بندی،
و من اعتراضی نمی کنم؟
چرا تنها و تنها
تو را دوست دارم،
تو را می گزینم،
و می گذارم تو مرا
دور انگشت خود بپیچی
ترانه خوان
با سیگاری بر لب،
و من اعتراضی نمی کنم؟
چرا؟
چرا تمامی دوران ها را در هم می ریزی
تمامی قرن ها را از حرکت باز می داری
تمامی زنان قبیله را
یک یک
در درون من می کشی،
ومن اعتراضی نمی کنم؟
چرا؟
از میان همه ی زنان
در دستان تو می نهم
کلید شهرهایم را
که دروازه شان را
هرگز بر روی هیچ خودکامه ای نگشودند
و بیرق سفیدشان را
در برابر زنی نیافراشتند
و از سربازانم می خواهم
با سرودی از تو استقبال کنند،
دستمال تکان دهند
و تاج های پیروزی بلند کنند
و در میان نوای موسیقی و آوای زنگ ها
در مقابل شهروندانم
تو را شاهزاده ی تا آخر عمر بنامم؟
#نزار_قربانی ❤️
چرا تنها تو
از میان تمام زنان
هندسه زندگی مرا عوض می کنی
ضرباهنگ آن را دگرگون می کنی
پابرهنه و بی خبر
وارد دنیای روزانه ام می شوی
و در پشت سر خود می بندی،
و من اعتراضی نمی کنم؟
چرا تنها و تنها
تو را دوست دارم،
تو را می گزینم،
و می گذارم تو مرا
دور انگشت خود بپیچی
ترانه خوان
با سیگاری بر لب،
و من اعتراضی نمی کنم؟
چرا؟
چرا تمامی دوران ها را در هم می ریزی
تمامی قرن ها را از حرکت باز می داری
تمامی زنان قبیله را
یک یک
در درون من می کشی،
ومن اعتراضی نمی کنم؟
چرا؟
از میان همه ی زنان
در دستان تو می نهم
کلید شهرهایم را
که دروازه شان را
هرگز بر روی هیچ خودکامه ای نگشودند
و بیرق سفیدشان را
در برابر زنی نیافراشتند
و از سربازانم می خواهم
با سرودی از تو استقبال کنند،
دستمال تکان دهند
و تاج های پیروزی بلند کنند
و در میان نوای موسیقی و آوای زنگ ها
در مقابل شهروندانم
تو را شاهزاده ی تا آخر عمر بنامم؟
#نزار_قربانی ❤️
اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست
در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان
در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال عاشقترین زندگان بوده اند
دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن میگویم
بسان ابر که با توفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن میگوید
زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من با صدای تو آشناست...
#احمد_شاملو
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستهایت با دستان من آشناست
در خلوت روشن با تو گریسته ام برای خاطر زندگان
در گورستان تاریک با تو خوانده ام زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال عاشقترین زندگان بوده اند
دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن میگویم
بسان ابر که با توفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن میگوید
زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من با صدای تو آشناست...
#احمد_شاملو
كاش مى توانستم قلبم را كه هر ذره اش تو را فرياد مى زند به سخن درآورم
كاش مى توانستم خون رگ هايم را كه در هر قطره ى آن جارى هستى به سخن درآورم
و اى كاش مى توانستم نفس هايم را كه تكرارشان تو را مى خواند به سخن در آورم
كاش مى توانستم خون رگ هايم را كه در هر قطره ى آن جارى هستى به سخن درآورم
و اى كاش مى توانستم نفس هايم را كه تكرارشان تو را مى خواند به سخن در آورم
-من مطمئنم حتی اگه الزایمر هم بگیرم هیچ وقت اون حرف "بیل"معلم ادبیات رو فراموش نمیکنم
که گفت:((چارلی،ما عشقی رو قبول میکنم که فکر میکنیم لیاقتش رو داریم.))
که گفت:((چارلی،ما عشقی رو قبول میکنم که فکر میکنیم لیاقتش رو داریم.))
کسی تو را در من
نقش کرده!
درون سینه ام
داخل چشمانم
میان دستانم...
دیگر همه می دانند
که هر گوشه از تنم
نشانه ای از تو
و عشق توست!
مرا ببخش که باعث شدم
همه چیز لو برود...
#آیدین_دلاویز
نقش کرده!
درون سینه ام
داخل چشمانم
میان دستانم...
دیگر همه می دانند
که هر گوشه از تنم
نشانه ای از تو
و عشق توست!
مرا ببخش که باعث شدم
همه چیز لو برود...
#آیدین_دلاویز
برق رفته است
کبریت میکشم و شمع را روشن میکنم
مبل و صندلی هستند
میز و دیوار و چیزهای دیگر هم
از تو اما فقط یک جای خالی مانده است
جای خالی دستت بر قاشق
جای خالی پایت در کفش
جای خالی حضورت در من
#علیرضا_روشن
کبریت میکشم و شمع را روشن میکنم
مبل و صندلی هستند
میز و دیوار و چیزهای دیگر هم
از تو اما فقط یک جای خالی مانده است
جای خالی دستت بر قاشق
جای خالی پایت در کفش
جای خالی حضورت در من
#علیرضا_روشن
The time is 1:1 and all of the roads leads back to YOU
چرا هیشکی این لحظه هیچی نگفت؟
هیچ صدایی نبود؟
هیشکی حرف نزد؟
حتی هیشکی پاپ کرن نخورد؟
:))))))
#رگ_خواب
هیچ صدایی نبود؟
هیشکی حرف نزد؟
حتی هیشکی پاپ کرن نخورد؟
:))))))
#رگ_خواب
تمام دوست داشتنم در تویی خلاصه میشود که تمام دنیایم را از آن خود کرده ای!
توآرامبخش ترین نسخه منی
بیا خودت را بپیچ به تمام زندگی ام
بیا خودت را بپیچ به تمام زندگی ام
وقتی دو هفته پیش
که مرگ با عجله دوید توی کوچهی ما
تا فرخنده
ــ دختر شوخ و شاد همسایه ــ
خودکشی کند،
مردم شهر بهتزده شدند
و مادرم دو روز غذا نخورد
و اوقات پسرهای محل تلخ شد
و زندگی
انگار
برای لحظهای ایستاد
بعد
در سکوت بعدازظهر
گربهی همسایه
ــ این بهترین گربهی جهان ــ
خمیازهی بلندی کشید
و زیر لب گفت: «فقط احمقها شگفتزده میشوند.»
#مصطفی_مستور
که مرگ با عجله دوید توی کوچهی ما
تا فرخنده
ــ دختر شوخ و شاد همسایه ــ
خودکشی کند،
مردم شهر بهتزده شدند
و مادرم دو روز غذا نخورد
و اوقات پسرهای محل تلخ شد
و زندگی
انگار
برای لحظهای ایستاد
بعد
در سکوت بعدازظهر
گربهی همسایه
ــ این بهترین گربهی جهان ــ
خمیازهی بلندی کشید
و زیر لب گفت: «فقط احمقها شگفتزده میشوند.»
#مصطفی_مستور
صدا آخرین چیزیه که از کسى فراموش میشه و من
میترسم
میترسم ازینکه صدام رو از یاد ببره!
میترسم
میترسم ازینکه صدام رو از یاد ببره!
نسخه ام را بپیچ
لابه لای بوسه هایت
من مبتلا تراز هر دردی
به درد بی درمان تو گرفتار شده ام
لابه لای بوسه هایت
من مبتلا تراز هر دردی
به درد بی درمان تو گرفتار شده ام