-قطعاً قراره زنده تر از قبل باشم.
قطعاً قراره حالم بهتر از قبل باشه.
اما... تو من رو مُرده فرض كن!
قطعاً قراره حالم بهتر از قبل باشه.
اما... تو من رو مُرده فرض كن!
ميگی عصبی بودی يه چيزی گفتی ،
معذرت هم خواستی!
اما من كه ميدونم اين حرفا برا الان نيست ، قبلش حتما راجع به اين چيزا فكر كردى...
آدما گله هاشونو تو عصبانيت هاشون لو ميدن ، خودت ميدونی!
هيچ ميدونی بعضی وقتا حرفايى كه آدم تو داد و بيدادش ميزنه برا يه نفر ، هيچ جوره فراموش شدنی نيست؟
معذرت هم خواستی!
اما من كه ميدونم اين حرفا برا الان نيست ، قبلش حتما راجع به اين چيزا فكر كردى...
آدما گله هاشونو تو عصبانيت هاشون لو ميدن ، خودت ميدونی!
هيچ ميدونی بعضی وقتا حرفايى كه آدم تو داد و بيدادش ميزنه برا يه نفر ، هيچ جوره فراموش شدنی نيست؟
غمگین ترین قسمت ماجرا اونجاس که از ته دلت حس میکنی حافظ با چه حال و روزی گفته:حالی خیال وصلت،خوش میدهد فریبم
یه وقتاام باید بهش بگی من قبلِ تو فقط تفریحی میزدم ...
چی شد که منو معتاد خودت کردی؟
چی شد که منو معتاد خودت کردی؟
حس اون گلادياتوري رو دارم كه همه دارن براش هورا ميكشن كه بجنگه، اما فرياد ميزنه لعنتي ها من ديگه نميخوام بجنگم
نِ میییی خوااااااام 😩(((((
نِ میییی خوااااااام 😩(((((
-احساس مى كنم روز به روز زندگى مى كنم؛ حتى ساعت به ساعت. احساس اينكه زمان، لحظه به لحظه دارد زندگى ام را مى قاپد و من هيچ علاجى نمى توانم بكنم دچار انزجارم مى كند. و اين انزجار وقتى به حد خود مى رسد كه نمى توانم در شبانه روز به اندازه اى كه لازم و بايسته مى دانم،كار بكنم. و اين عدم كفايت كار در اين روزها كه گويا به عارضه ى ساييدگى مهره ى گردن دچار شده ام، بيش از پيش عصبانى و عصبانى ترم مى كند. عبور از چنين روزها، ساعات و لحظه هايى از دشوارترين برش هاى اين زندگى سگى است كه نمى دانم با آنها چه كنم.
hey if ur reading this and ur in a bad spot mentally or anything i hope u feel better soon and have a good day my friend:)
“We should love, not fall in love because everything that falls gets broken.”
—Taylor Swift
—Taylor Swift
دوس دارم یه شب تو پاریس گم بشم
تو خیابونا قدم بزن وبه توریست های عاشق نگاه کنم وفقط لبخندبزنم.
برم توبار و برای اولین بارمست کنم
مهم نیس چه نوع مشروبی باشه
فقط اینقد میخورم که یکی رو تصورکنم شبیهه تو رو صندلی نشسته.
بایه پیرهن مشکی کوتاه و کفشای پاشنه بلندت
بیام سمتت واحوال پرسی کنم بعدش هرچی از دهنم میاد بیرون بهت بگم
شاید چیزی نفهمی ازحرفام چون اصلا خودت نیستی ولی میتونم بگم
i love you
بعدشم که دوس پسراحمقت میادو منو اینقد میزنه تا ازخواب مضخرفم بیدارشم!
تو خیابونا قدم بزن وبه توریست های عاشق نگاه کنم وفقط لبخندبزنم.
برم توبار و برای اولین بارمست کنم
مهم نیس چه نوع مشروبی باشه
فقط اینقد میخورم که یکی رو تصورکنم شبیهه تو رو صندلی نشسته.
بایه پیرهن مشکی کوتاه و کفشای پاشنه بلندت
بیام سمتت واحوال پرسی کنم بعدش هرچی از دهنم میاد بیرون بهت بگم
شاید چیزی نفهمی ازحرفام چون اصلا خودت نیستی ولی میتونم بگم
i love you
بعدشم که دوس پسراحمقت میادو منو اینقد میزنه تا ازخواب مضخرفم بیدارشم!
و کتاب های خاک گرفته ی چخوف در گوشه ای..
معشوق من روزگاری کتاب میخواند..!
معشوق من روزگاری کتاب میخواند..!
[مرا ببخش ، در آغوش کوچکت مُردن
شبیه مرگ بزرگی که دوست دارم بود]
شبیه مرگ بزرگی که دوست دارم بود]