دوباره شب
و دوباره
خیال گیسوی دراز تو ،
و من نبودنت هایت را
گریه می کنم در خودم ...
و دوباره
خیال گیسوی دراز تو ،
و من نبودنت هایت را
گریه می کنم در خودم ...
تو وقتى مى بينى من افسرده ام نبايد بگذرى،
سكوت كنى يا فقط همدردى كنى.
بنا كننده ى شادى هاى من باش.
مگر چقدر وقت داريم؟
سكوت كنى يا فقط همدردى كنى.
بنا كننده ى شادى هاى من باش.
مگر چقدر وقت داريم؟
شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود؟
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
پشت یک قلب به ظاهر خوش و یک خنده ی تلخ
شده زنجیر کسی باشی و قسمت نشود؟
در میان تپش آینه پنهان شوی و
روح و تصویر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده در اوج جوانی، با همین ظاهر شاد
تا گلو پیر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده آزاد و رها باشی و تا عمق وجود
رام و تسخیر کسی باشی و قسمت نشود؟
می شود با همه ی ریشه و رگهای تنت
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
#داریوش_کشاورز
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
پشت یک قلب به ظاهر خوش و یک خنده ی تلخ
شده زنجیر کسی باشی و قسمت نشود؟
در میان تپش آینه پنهان شوی و
روح و تصویر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده در اوج جوانی، با همین ظاهر شاد
تا گلو پیر کسی باشی و قسمت نشود؟
شده آزاد و رها باشی و تا عمق وجود
رام و تسخیر کسی باشی و قسمت نشود؟
می شود با همه ی ریشه و رگهای تنت
سالها گیر کسی باشی و قسمت نشود؟
#داریوش_کشاورز
جشن تولد چهارده سالگیم بابام دستم رو گرفت و من رو به زیر زمین خونمون برد وگفت: "حالا وقتش رسیده که چیز مهمی رو بهت نشون بدم، این یه راز بزرگه"
من هیچ وقت اجازه نداشتم به زیر زمین برم، واسه همین همیشه فکر می کردم که تو زیرزمین خونمون یه نقشه گنج یا یه راه مخفی وجود داره، اما وقتی بابام در زیر زمین رو باز کرد، دیدم که اونجا کلکسیونی از پروانه های کمیاب رو جمع کرده. بابام که انگار دیدن اون پروانه ها همیشه واسش تازگی داشت، سیگارش رو روشن کرد و به من گفت: "حیرت انگیزه، نه؟ دوست داری بی نظیرترینشون رو ببینی؟" گفتم: "البته!"
آستین هاش رو بالا زد و شروع کرد بین کلکسیونش گشتن. در همون حال هم سیگارش رو دود می کرد و پروانه های رنگارنگ رو نشونم می داد و از اون ها و نحوه شکارشون می گفت. تا اینکه بالاخره پروانه ای که مد نظرش بود رو پیدا کرد، ولی اون پروانه معمولی ترین پروانه ی کلکسیون بابام بود، با بال های سفید که هیچ طرح خاصی نداشتن. چند دقیقه خیره موند به اون پروانه، بعد سیگارش رو انداخت کنار و گفت: "خودشه، می بینی؟ حرف نداره، شاید به نظر ساده بیاد اما این با همشون فرق می کنه، این یکی خودش بی هوا پیداش شد، واسم رقصید، دلبری کرد و بعد بال زد و رفت، من بلافاصله تور شکارم رو برداشتم و افتادم دنبالش. من پروانه های زیادی داشتم، از همه رنگ و از همه نوع، اما واسه این یکی خیلی تلاش کردم، مدت ها دنبالش دویدم، واسش جون دادم، این یکی من رو به نا کجا برد، این یکی بدجور گمم کرد..."
قهوه سرد آقای نویسنده / #روزبه_معین
من هیچ وقت اجازه نداشتم به زیر زمین برم، واسه همین همیشه فکر می کردم که تو زیرزمین خونمون یه نقشه گنج یا یه راه مخفی وجود داره، اما وقتی بابام در زیر زمین رو باز کرد، دیدم که اونجا کلکسیونی از پروانه های کمیاب رو جمع کرده. بابام که انگار دیدن اون پروانه ها همیشه واسش تازگی داشت، سیگارش رو روشن کرد و به من گفت: "حیرت انگیزه، نه؟ دوست داری بی نظیرترینشون رو ببینی؟" گفتم: "البته!"
آستین هاش رو بالا زد و شروع کرد بین کلکسیونش گشتن. در همون حال هم سیگارش رو دود می کرد و پروانه های رنگارنگ رو نشونم می داد و از اون ها و نحوه شکارشون می گفت. تا اینکه بالاخره پروانه ای که مد نظرش بود رو پیدا کرد، ولی اون پروانه معمولی ترین پروانه ی کلکسیون بابام بود، با بال های سفید که هیچ طرح خاصی نداشتن. چند دقیقه خیره موند به اون پروانه، بعد سیگارش رو انداخت کنار و گفت: "خودشه، می بینی؟ حرف نداره، شاید به نظر ساده بیاد اما این با همشون فرق می کنه، این یکی خودش بی هوا پیداش شد، واسم رقصید، دلبری کرد و بعد بال زد و رفت، من بلافاصله تور شکارم رو برداشتم و افتادم دنبالش. من پروانه های زیادی داشتم، از همه رنگ و از همه نوع، اما واسه این یکی خیلی تلاش کردم، مدت ها دنبالش دویدم، واسش جون دادم، این یکی من رو به نا کجا برد، این یکی بدجور گمم کرد..."
قهوه سرد آقای نویسنده / #روزبه_معین
melobot | ربات موزیک ملوبات
Darya Dadvar – Mah Pishano
گفتمش: آهای ماه پیشانو، گفت: جونِ جونم؟
جون جونم، آی جون جونم؟
گفتمش: بگو غنچه گل کو؟ گفتش لبونُم،
جون جونم آی جون جونم
گفتمش: چرا ماه پیشانو نامهربونی؟
گفت: میخوام بسوزونمت تا قدرُم بدونی
جون جونم، آی جون جونم؟
گفتمش: بگو غنچه گل کو؟ گفتش لبونُم،
جون جونم آی جون جونم
گفتمش: چرا ماه پیشانو نامهربونی؟
گفت: میخوام بسوزونمت تا قدرُم بدونی
آن عشق که در پرده بماند به چه ارزد
عشق است و همین
لذت اظهار و دگر هیچ ...
عشق است و همین
لذت اظهار و دگر هیچ ...
its five twenty and im thinking !
thinking 'bout you
its annoying me to hearing that words from you
you know?
some times it just hurts !
i didnt prepared for that and it seems a bullet that breaks ma' hearts away !
thinking 'bout you
its annoying me to hearing that words from you
you know?
some times it just hurts !
i didnt prepared for that and it seems a bullet that breaks ma' hearts away !
Forwarded from Radio Rango (Iman Abouhamzeh)
Havaye Otaghe Man
Iman Abouhamzeh
Radio Rango
Iman Abouhamzeh – Havaye Otaghe Man
حساسیت فصلیه !!!
ولی هیشکی نمیفهمه من به هوای نبودنت حساسیت دارم.
از وقتی فهمیدم هوای دلت با هوای دلم جور نیس
هعی چشام خیس و سرخ میشه !
ولی هیشکی نمیفهمه من به هوای نبودنت حساسیت دارم.
از وقتی فهمیدم هوای دلت با هوای دلم جور نیس
هعی چشام خیس و سرخ میشه !
تو روشنایی هستی ، تو شب هستی
تو به رنگ خون من هستی
تو درمان هستی،تو درد هستی
تو تنها کسی هستی که میخوام نوازشش کنم
هیچ وقت فک نمی کردم که این همه معنی و مفهوم داشته باشه
تو ترس هستی ولی اهمیتی نمی دم
چون هیچ وقت اینقدر روی اوج نبودم
دنبالم بیا توی تاریکی
بذار تو رو ببرم فراتر از ماه و ستاره ها
|هرجور ميخواي دوسم داشته باش_الی گولدینگ|
تو به رنگ خون من هستی
تو درمان هستی،تو درد هستی
تو تنها کسی هستی که میخوام نوازشش کنم
هیچ وقت فک نمی کردم که این همه معنی و مفهوم داشته باشه
تو ترس هستی ولی اهمیتی نمی دم
چون هیچ وقت اینقدر روی اوج نبودم
دنبالم بیا توی تاریکی
بذار تو رو ببرم فراتر از ماه و ستاره ها
|هرجور ميخواي دوسم داشته باش_الی گولدینگ|
دوست دارم با تو باشم چون هیچ وقت از با تو بودن خسته نمی شوم. حتی وقتی با هم حرف نمی زنیم، حتی وقتی نوازشم نمی کنی، حتی وقتی در یک اتاق نیستیم، باز هم خسته نمی شوم.
هرگز دلزده نمی شوم. فکر کنم به خاطر این است که به تو اعتماد دارم، به افکارت اعتماد دارم. می توانی بفهمی چه می گویم؟
همه آن چه در تو می بینم و هر آن چه نمی بینم را دوست دارم. با این همه، ضعف هایت را می دانم. اما احساس می کنم همین نقاط ضعف تو و نقاط قوت من هستند که با هم سازگارند. ترس های مشترک نداریم. حتی پلیدی های ما هم به هم می آیند!
من او را دوست داشتم | #آنا_گاوالدا
هرگز دلزده نمی شوم. فکر کنم به خاطر این است که به تو اعتماد دارم، به افکارت اعتماد دارم. می توانی بفهمی چه می گویم؟
همه آن چه در تو می بینم و هر آن چه نمی بینم را دوست دارم. با این همه، ضعف هایت را می دانم. اما احساس می کنم همین نقاط ضعف تو و نقاط قوت من هستند که با هم سازگارند. ترس های مشترک نداریم. حتی پلیدی های ما هم به هم می آیند!
من او را دوست داشتم | #آنا_گاوالدا
وقتی تو زندگیت کسی هست که دوستت داشته باشه ، "زیباتری "
💜
💜