۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
سخت ترین کار دنیا 
اینه که بخوای با کسی بحث کنی 
که از اول به خودش قول داده :
"هیچی نفهمه"...!
دیوانه نمی گوید دوستت دارم
دیوانه می رود تمام دوست داشتن را
به هر جان کندنی
جمع می کند از هر دری
می زند زیر بغل
می ریزد پای کسی که...
قرار نیست بفهمد دوستش دارد !

- مهدیه لطیفی
خدا، کار را... شنبه آفرید.
یکشنبه ها خدا دستش به کار نمی رفت. بی حوصلگی را اختراع کرد، دلتنگی را به دنیا آورد و بعد نشست ، فکر کرد که چقدر خوب می شود چیزی را بیافریند که با خودش هم درد شود.
خداوند ، دوشنبه انسان را آفرید. انسان را آورد و دلتنگی هایش را سر او آوار کرد.
سه شنبه عطر را آفرید، جدایی را، فاصله را، غم را
چهارشنبه بود که خدا پدر را آفرید، مادر را، دشت را، دریا را ، آدم های خوب را، باران را فرستاد تا گل را سیراب کند.
من فکر می کنم پنجشنبه بود که خدا عشق را آفرید... و بعد تمام جمعه را تعطیل کرد. نشست، نشست، و آنقدر نشست، و آنقدر وقت گذاشت و آنقدر حوصله کرد که "تورا" آفرید.

#میثم_اسفندیار
00:00 a.m
Everything that you’ve ever dreamed of
Disappearing when you wake up
And you just realize that
Dreams never come true ! NEVER EVER
همین که تو
هر صبح در خیال منی
حال هر روز من خوب است....💝
آخرش ما می‌مونیم و پشیمونی از موندن.
😔
دیوانه ام،از دست خودم سیر شدم
با هر کسِ همنام ِ تو درگیر شدم

#علیرضا_آذر
قاتليم!
عمد و غيرِ عمدش مهم نيست...
وقتى داريم از دلتنگى ميميريم و
مدام با خودمون تكرار ميكنيم:
"خودش اگه دلش تنگ بشه برميگرده"
#علي_قاضي_نظام
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Amir Azimi - Leyli
Man zistanam ghesseye mardom shode ast
Yek "To" wasate zendegiam gom shode ast
من بابت تمام معذرت خواهی هایی که الکی کردم تا بحث نکنم از خودم معذرت میخوام
یادمه هشت سالم بود
یه روز از طرف مدرسه بُردنمون کارخونه تولید بیسکوییت!
ما رو به صف کردن و بردنمون تو کارخونه ، که خط تولید بیسکویت رو ببینیم
وقتی به قسمتی رسیدیم که دستگاه بیسکویت می داد بیرون
خیلی از بچه ها از صف زدن بیرون و بیسکویتایی که از دستگاه میزد بیرون رو ورداشتن و خوردن
من رو حساب تربیتی که شده بودم میدونستم که اونا دارن کار اشتباه و زشتی میکنن
واسه همین تو صف موندم
ولی آخرش اونا بیسکویت خورده بودن و منی که قواعدو رعایت کردم هیچی نصیبم نشده بود
الان پنجاه سالمه، اون روز گذشت ولی تجربه اون روز بارها و بارها تو زندگیم تکرار شد!
خیلی جاها سعی کردم که آدم باشم و یه سری چیزا رو رعایت کنم
ولی در نهایت من چیزی ندارم و اونایی که واسه رسیدن به هدفشون خیلی چیزا رو زیر پا میذارن از بیسکوییتای تو دستشون لذت میبرن
از همون موقع تا الان یکی از سوالای بزرگ زندگیم این بوده و هست که خوب بودن و خوب موندن مهمتره یا رسیدن به بیسکوییتای زندگی؟
اونم واسه مردمی که تو و شخصیتت رو با بیسکوییتای توی دستت میسنجن

#پرویز_پرستویی