صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
یا راه نمیدانی یا نامه نمیخوانی😶
یا راه نمیدانی یا نامه نمیخوانی😶
سه روزه با هیچکس حرف نزدم .
بد هم نبود ، فک میکنم بد نیست چند روز روزه ی سکوت بگیرم .
خب کلمات نمی تونن همه چی رو توضیح بدن ..
کلمات در بیان احساسات شخصی ناتوانن .
@Deep_Mo ✨ #Dialogue #Mirror #Tarkofski
بد هم نبود ، فک میکنم بد نیست چند روز روزه ی سکوت بگیرم .
خب کلمات نمی تونن همه چی رو توضیح بدن ..
کلمات در بیان احساسات شخصی ناتوانن .
@Deep_Mo ✨ #Dialogue #Mirror #Tarkofski
میدونی چیه اون همیشه میدونست چیکار کنه
مثلن یه بار همونطور که نشسته بود کُنج قاب مغزم وادارم کرد تا از بُعد مادی م جدا شم
مثه همیشه بم میخندید و میگفت اگه قرار باشه دوباره منو از آخرین مقصدمون (زمین) برگردونن به قبلیاش تا بازَم بتونم برگردم بهش
قول میدم که همجارو دوباره دنبالت بگردم ...😊
@Deep_Mo ✨
مثلن یه بار همونطور که نشسته بود کُنج قاب مغزم وادارم کرد تا از بُعد مادی م جدا شم
مثه همیشه بم میخندید و میگفت اگه قرار باشه دوباره منو از آخرین مقصدمون (زمین) برگردونن به قبلیاش تا بازَم بتونم برگردم بهش
قول میدم که همجارو دوباره دنبالت بگردم ...😊
@Deep_Mo ✨
عادت بدی داشت!!!
تا تقی به توقی می خورد می گفت کاری نکن تنهایت بگذارم،کاری نکن برای همیشه از دنیایت بروم!دعوایمان که می شد انگار واجب بود روزه ی سکوت بگیرد،سر هر چیز کوچک یک قرن فاصله می گرفت و تمام راههایی که ممکن بود به او برسم را با اخم می بست...
نمیدانم می دانست یا نه ولی هر وقت می گفت تنهایم می گذارد قلبم از کار می افتاد و همه چیز را تمام شده می دانستم،آنقدر می ترسیدم که صبح تا شب خدا را به هزار لهجه التماس می کردم که رفتن را از سرش بیندازد و شب که می شد تا آبی کمرنگ آسمان،کابوس تنهایی ام را می دیدم.
آنقدر گفت...آنقدر ترساند...آنقدر گریاند که یک شب جانم به لبم رسید .نشستم با خودم گفتم مگررفتن یعنی چه،مگر رفتن همین نیست که آغوشش را به رویت ببندد،مگر رفتن همین نیست که از بغض داغون شوی ولی شانه هایش را برای اشک هایت به نامت نزند...فهمیدم آنقدر مرا از رفتنش ترسانده،آنقدر خودش را از من گرفته که دیگر ترسی برایم نمانده،فهمیدم خیلی وقت است خودم را برای نداشتنش آماده کرده ام،فهمیدم خیلی وقت است که از دلم رفته است ...
@Deep_Mo ✨
#صفا_سلدوزی
تا تقی به توقی می خورد می گفت کاری نکن تنهایت بگذارم،کاری نکن برای همیشه از دنیایت بروم!دعوایمان که می شد انگار واجب بود روزه ی سکوت بگیرد،سر هر چیز کوچک یک قرن فاصله می گرفت و تمام راههایی که ممکن بود به او برسم را با اخم می بست...
نمیدانم می دانست یا نه ولی هر وقت می گفت تنهایم می گذارد قلبم از کار می افتاد و همه چیز را تمام شده می دانستم،آنقدر می ترسیدم که صبح تا شب خدا را به هزار لهجه التماس می کردم که رفتن را از سرش بیندازد و شب که می شد تا آبی کمرنگ آسمان،کابوس تنهایی ام را می دیدم.
آنقدر گفت...آنقدر ترساند...آنقدر گریاند که یک شب جانم به لبم رسید .نشستم با خودم گفتم مگررفتن یعنی چه،مگر رفتن همین نیست که آغوشش را به رویت ببندد،مگر رفتن همین نیست که از بغض داغون شوی ولی شانه هایش را برای اشک هایت به نامت نزند...فهمیدم آنقدر مرا از رفتنش ترسانده،آنقدر خودش را از من گرفته که دیگر ترسی برایم نمانده،فهمیدم خیلی وقت است خودم را برای نداشتنش آماده کرده ام،فهمیدم خیلی وقت است که از دلم رفته است ...
@Deep_Mo ✨
#صفا_سلدوزی
روزی میآید که نه غم هست نه تاریکی
روزی که تو میآیی و دنیایم را دگرگون میکنی
روزی که فقط تو...
فقط خود خودَت میشوی فرشته نجاتم
همان روزی که آغوشم فقط به روی تو
و آغوشت فقط به روی من باز است!
این همان پایان خوش داستان است...
@Deep_Mo ✨
#آسام_صیاد
روزی که تو میآیی و دنیایم را دگرگون میکنی
روزی که فقط تو...
فقط خود خودَت میشوی فرشته نجاتم
همان روزی که آغوشم فقط به روی تو
و آغوشت فقط به روی من باز است!
این همان پایان خوش داستان است...
@Deep_Mo ✨
#آسام_صیاد
من که خوبم ولی
تو الان کجایی
مثنوی ترین ترانه
معنوی ترین بهانه...
تو الان کجایی
مثنوی ترین ترانه
معنوی ترین بهانه...
سه شنبه ها وسطِ دوست داشتنت می ایستم
تنهایی ازم می بارد
نه پای رفتن دارم
نه دل ماندن...
...وسه شنبه
یعنی انبوه دلتنگی
به وقت تنهایی...
@Deep_Mo ✨
#امیرمحمد_مصطفی_زاده
تنهایی ازم می بارد
نه پای رفتن دارم
نه دل ماندن...
...وسه شنبه
یعنی انبوه دلتنگی
به وقت تنهایی...
@Deep_Mo ✨
#امیرمحمد_مصطفی_زاده
I miss you
And I
Can't sleep
Right after coffee 🙄😞
And I
Can't sleep
Right after coffee 🙄😞
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰