۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
‎آن زمان که دیگر نباشم ،
‎ابری با توست...
‎سایه اش بر سرت...
‎آن ابر منم..!
‎نخواهی شناخت...

‎شبانگاهی بر بالین ،
‎به این سو و آن‌سو
‎نه‌ در خواب و نه در بیداری...
‎آن رؤیا منم...
‎نخواهی شناخت...

‎در تنهایی سخن می‌گویی...
‎با آن که نیست...
‎باز می‌گویی هر آن‌چه را 
‎که تا کنون نگفته‌ای...
‎با تمام جان به تو گوش می‌سپارد...
‎آن که نیست منم...
‎نخواهی شناخت...

‎به ناگاه سوزشی ‌در جانت ،
‎بی آن‌ که بدانی از کجاست...
‎قلبت به تپش در می‌آید از خاطرات...
‎آن سوزش منم...
‎نخواهی شناخت...
جهنمی در کار نیست هر چقدر میتونید ببوسیدش :)
_چرا جواب نمیدی تلفنتو؟
+ببخشید پشت موتورم سریع بگو
_ببین به نظرت بین رژ قرمزو مشکی کدوم یکی به اون لباسی که گرفتی برای..


+ [صدای بوق کامیون]
عاشق کسى شو که عملش دُرستهِ
نَه حَرفاش
اگر پشت سر یک زن بد شنیدید
بدانید دو حالت دارد :

اگر گوینده مرد است
بی شک توانایی به دست آوردن او را
نداشته است!!!

اگر زن است
بدانید توانایی رقابت با او را نداشته !!
دنیا خیلی کوچک است عزیزم
شاید یک روز، حوالیِ انقلاب
که خسته از روزمرگی و کار
پشت چراغ قرمز
در تاکسی نشسته ای و سرت را به شیشه تکیه داده ای و به صدایِ گوینده ی رادیو گوش میدهی
که برای ساعات آتی هوایی ابری و بارانی پراکنده پیش بینی میکند...
درست همان لحظه
من با دست هایی در جیب،
کوله ای پف کرده
و بندهای کفشی که چند گره روی هم خورده است،
نگاهم به زمین و فکرم در ناکجا
از روی خط های عابر پیاده عبور کنم.... .
دلت بلرزد
بی معطلی کرایه ات را بدهی و باقی اش را نگرفته از ماشین پیاده شوی و با فاصله ی چند متر دنبالم راه بیفتی... .
و ببینی که میروم طبقه ی آخر همان پاساژ قدیمی و وارد همان کتابفروشیِ کوچک میشوم... .
ببینی که مینشینم سر همان میزِ کنجِ دیوار.... .

نزدیک بیایی... .
صندلی را عقب بکشی
بی حرف بنشینی رو به روی ام....
صاحب کتابفروشی که حالا مردی میانسال شده
به رسم همان روزها
برای مشتری هایِ ثابتِ شب هایِ پاییزی اش
از قهوه ی کهنه دم اش
دوفنجان برایمان بیاورد
و موقع رفتن
در حالی که سینی چوبی اش را زیرِ بغلش زده،
زل بزند به چشمانمان و بگوید: حیف نبود؟!
بگوید و آهی بکشد و برود موسیقی آن روزها را از گرامافونِ خاک خورده اش پخش کند... .

بی مقدمه حرف بزنیم
پای گذشته را وسط بکشیم
از لحظه ی آشناییمان تا آخرین قرار... .
همه را کالبد شکافی کنیم!
شاید لا به لای حرف هایمان
دختر و پسری بیست ساله وارد کتابفروشی شوند و رمانِ بربادرفته ی مارگارت میچل را بگیرند و با ذوق بروند...
شاید با لبخند نگاهشان کنیم....
شاید بغض گلویمان را بگیرد و ول نکند!

با تمام شدن آخرین قطعه ی موسیقی
بدون خداحافظی از مردِ میانسال
کتابفروشی را ترک کنیم... .
و زیر بارانی پراکنده و بادی پریشان... .
لا به لای شلوغیِ خیابان
در سکوت قدم بزنیم... .
و بدون گرفتن آدرس و شماره تلفن جدید مان
خداحافظی کنیم و برویم دنبال دنیای بی ذوق خود!
.
فقط میدانی
دردَش اینجاست

که در تمام این ساعات
سرِ یک میز حرف زده ایم
بدون اینکه در صدای هم غرق شویم
از یک کتاب شعر خوانده ایم
بدون اینکه در چشم هم زل بزنیم
زیر بارانِ پاییزی قدم زده ایم
بدون اینکه دست هم را بگیریم....
دردَش اینجاست
که دنیا خیلی کوچک است عزیزم...
خیلی...

#علی_سلطانی
We lose so much over and over again that eventually will become the champion of our dreams.

ادم انقد میبازه میبازه میبازه که بلاخره قهرمان خواسته‌های خودش میشه.
گناهِ ما فقط این بود که بی حساب و کتاب دوستشان داشتیم ؛
در دنیایی که چرتکه حرف اول را میزد ...!
حوصله ندارم موضوعی رو واسه کسی توضیح بدم ترجیح میدم اشتباه برداشت کنه😏😏😏
سکه بنداز
اگه شیر بود من مال تو ام،اگه خط افتاد تو مال منی :)
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
سکه بنداز اگه شیر بود من مال تو ام،اگه خط افتاد تو مال منی :)
اگه وسط موند چی ؟
-تاحالا احساس لایِ منگنه بودن داشتی ؟
احساس سردرگم بودن ؟
اینکه نفهمی چی درسته چی غلط ؟
گم شی لایِ باورایی که داریو باورای که مجبورت میکنن داشته باشی ؟😔
قاتليم!
عمد و غيرِ عمدش مهم نيست...
وقتى داريم از دلتنگى ميميريم و
مدام با خودمون تكرار ميكنيم:
"خودش اگه دلش تنگ بشه برميگرده"
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
در اين حالت سعي ميكنم حذفش كنم از زندگيم☹️
یعنی ریسک تغییر کردن رو نمیپذیری ؟
شاید این تغییره باعث شه به خودت بیای و یه ورژن خیلی بهتر از خودتو بسازی
شاید باعث شه لِوِلت رو ببری بالاتر
یه جورایی شاید یه پله شه واسه رسیدن به رویاهات که کلی وقته منتظر برآورده شدنشونی
شااایدم محوت کنه از زندگی
.
بستگی به برداشتت از اتفاقاتی که میفته داره 😊
می توان گفت: بی خيال؛
اما بی خيال نبود!
نمی شود بود
چطور بی خيال شويم
وقتی هر تكه مان جايى افتاده است؟
فقط می توانيم وانمود كنيم،
سكوت كنيم
و شب ها نخوابيم...

#سپيده_اميدى
فاصله ها اهمیتی ندارند
اگر تو کیلومتر ها دورتر از من
به صدای ضبط شده ام گوش کنی..
و من اینجا کیلومتر ها دور تر از تو
عکست را بغل بگیرم ...
پای دوست داشتن که در میان باشد تمام معادلات عشق عوض میشود و فاصله نزدیکترین مرزِ من و تو میشود ...
راستی از همین فاصله ،چه بوی خوبی میدهی امروز..!

#زهرا_مصلح
عقيدم اينه كه بدشانسي، قاطي ِبدشانسي هاي ديگه سراغت مياد. يعني هنوز درگير يه اتفاق بدي و تا ميخواي اونو درست كني، يه مشكل جديد از آسمون ميوفته وسط زندگيت...شمارو نمي دونم اما براي من كه هميشه اينطوري بوده. هرموقع حالم بد شده، يه حرف، يه اتفاق يا حتي يه عكس حالمو بدتر كرده. به هرحال جنگيدن با يه سرباز خيلي آسون تر از چندتا سربازه...بدتر از اون اينه كه من يه فرد بي سلاحم. من حتي حوصله ي گريه كردن براي شكست خوردنم رو هم ندارم! چه برسه به تيز كردنِ نيزه و پا به ميدون جنگ گذاشتن...
تو زندگیم یاد گرفتم فقط به یه نفر اهمیت بدم،فقط به یه نفر بها بدم؛فقط به اونی که براش ارزش دارم و تو زندگیش نقشی دارم و کسی که منو جدا از ادما دورش میدونه!