۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
Gn 💛
دلم میخواد بعدا از خدا بپرسم چجوری ایده پاییز به ذهنش رسید.بعد هم بگم خدایا تو خارق العاده ای وهمدیگه رو بغل کنیم.
‏اینکه برای آدمهای زیادی دوست داشتنی هستی اما هیچکدوم جلبِ توجه و دوست داشتنت رو بلد نیستن،
تورو با تنهاییِ عمیقت؛ آشنا تر میکنه....
واقن منتظرین یه مدت بگذره و بعد طرف یه شب موقه آهنگ گوش دادن یادتون بیفته و بگه عععع پسر اون واقن دوسم داشت بهتره دوباره برم سراغش . آره ؟
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
GIF
cutest woman of the classic cinema
AUDREY HEPBURN 😍
فاصله ها اهمیتی ندارند
اگر تو کیلومتر ها دورتر از من
به صدای ضبط شده ام گوش کنی..
و من اینجا کیلومتر ها دور تر از تو
عکست را بغل بگیرم ...
پای دوست داشتن که در میان باشد تمام معادلات عشق عوض میشود و فاصله نزدیکترین مرزِ من و تو میشود ...
راستی از همین فاصله ،چه بوی خوبی میدهی امروز..!
قبل ترها فکـر میکردم
چقدر این توجیـه"حرفُ زبانِ هم را نفهمیدن" مسخـره است....
خب یعنی که چـه؟
این فارسی حرف میزند
و تو هم....
اما
حالا می فهمم این که دونفر "حرفِ هم را نمی فهمند " یعنی چه....
یکی می گوید"خستــه ام"
و دیگری نمیفهمد خسته ام یعنی"دلم آغوش می خواهد، چنـد بیت شعـر، یه چایِ داغ ودیگـرهیـچ"...
فقط همینطور که بشقاب هارا رویِ میز می چینـد میگوید"بعد از نهار کمی بخــواب"....
و یا
وقتی میگوید"تنهایم بگذار" دوست دارد بشنود"بیخـود، من مگه مرده م که بذارم تنها بمونی"
اما به جایش
واقعا تنها گذاشته می شود....
و چیزی درونش می شکند...
اینکه میگویند حرفِ هم را نمیفهمیم یعنی
حرفِ دلِ هم را نمیفهمیم....
عمقِ جملاتِ هم را....
وگرنه یک"لیوانِ آب را بده "
و "سرِ راهت میـوه بخـر" را که
همـه می فهمند....

🍂
Autumn is on the way;
I'm not pomegranate that can comes into your hands...
I'm a leaf;
Full of anxiety of falling

🍁دارد پاییز ميرسد؛
انار نیستم
که برسم به دست‌های تو...
برگم؛
پر از اضطراب افتادن🍃
هيچكس بعد از كات كردن رابطه خوشگلتر و بهتر نميشه
تو قشنگياشو نميديدي ...
If you choose the "hope"
Everything will be possible

اگر "امید" را انتخاب کنید
هرچیزی ممکن خواهدشد😌
خواستیم نشد..‌.خواست بشه...ولی دیر شده بود
عزيزِ جانم
همانطور مي شود كه تو مي خواهي
آري
فراموشت مي كنم
وليك آن روز كه جان ز تن برود...
من مدتها توو قلبم دلتنگیِ کسی رو داشتم که نمیدونستم کیه و دلم مدام کنده میشد و براش پر میکشید، اما نمیدونستم به کجا.
الانم نمیدونم توو این لحظه کجاست، ولی دیگه میدونم کیه و دلم شصت برابر تنگشه و پر میکشه سمتش
اصلا انگار الان توو خودم نیستم
اینجایی که من هستم نیستم؛
اونجایی هستم که اون هست؛ حتی اگه ندونم کجا...
همین فاصله هه که بین روح و کالبد آدم میفته بی‌قراری میاره.
تنت هم میخواد پاشه بره اونجا که دل و روحت هست.

آخرش نفهمیدم دلم برای بودن کنار یکی دیگه بی‌قراری میکنه یا تنم برای همراه بودن با دل و روح خودم...

#آنا_جمشیدی
موهاش خرمايي تيره بود!
واقعا نمي شد درك كرد كه اين چقدر خاصش مي كرد. وقتايي كه حوصلش سر ميرفت، دستاشو مي برد لاي موهاش...مي تونم اعتراف كنم رقص انگشتاش ميون موهاي موج دارش بهترين رقص دنيا بود! دوس داشتي مدام بشيني رو به روش و هي به چشماش خيره بشي يا وقتي يه ابروشو مي داد بالا و لبخند گوشه ي لبشو مي گرفت دلت مي خواست بغلش كني! البته نزديك شدن بهش محال بود و بغل كردنش محال تر! انگار تموم آدماي دنيا يه ديوار بزرگ سفيد بودن و اون يه تابلوي قيمتي خوشگل وسط ديوار كه فقط تا يه جايي اجازه ي نزديك شدن بهش رو داشتي. تُن صداش هم خاص بود! همه ي كلماتي كه مي گفت، دونه به دونش توي ذهنت مي موند و هي تكرار مي شد. اونقدر تكرار مي شد كه ديگه معناي حقيقيشو از دست مي داد و آخر تنها اون صداي لعنتيش توي ذهنت مي موند!
زمان عصبانيتش زبونت قفل مي كرد و وقتايي هم كه داشت از ته دل مي خنديد، نيشت خود به خود باز مي شد...
نمي تونم درست راجبش بنويسم،
نه من قدرتشو دارم، نه اين كلمه ها...
قبلا هم گفتم؛ آدماي دوست داشتني رو بايد دوست داشت. اما آدماي دوست داشتنيِ خاص رو بايد دوست داشت و دوست داشت و دوست داشت...
و اون يه جور خاصي، خاص بود!
"آنگاه كه از دنيا رفته ام، ماه زيباى آويل موهاى خيس از بارانش را پريشان مى كند و تو دل شكسته بر روى پيكر بى جان من خم ميشوى. و من اهميتى نمى دهم؛ چرا كه مى خواهم در آرامش به سر برم.به سان درختان سرسبز، هنگامى كه قطرات باران شاخه هاى نازكشان را خم مى كند. و من ساكت تر و سنگ دل تر از اكنون تو خواهم بود."
-سارا تسديل، شاعر