من اگه فيلم ساز بودم، ازش يه فيلم سينمايي مي ساختم، اونو مي ذاشتم نقش اصلي و خودمم رو به روش. انقدر ديالوگ عاشقانه مي دادم بهش كه بهم بگه تا با عشقي كه بيرون از فيلم بهش دارم جبران شه! و بعد بالاترين قيمت بليت رو واسش در نظر مي گرفتم. ولي نه نه! اصلا شايد هم نمي ساختم، كي تا اين حد احمقه كه معشوقش رو بفرسته جلوي دوربين، اونم توي فيلم عاشقانه! خب آدم مي ترسه ديگه! توي اين مملكت، يهو يكي بياد عاشقش بشه و هرروز پول بليتو بده و بشينه تماشاش كنه...البته مي شه يه فيلم بسازم و هيچوقت به كسي نشونش ندم، اونطوري مي تونم هرموقع دلتنگ شدم، ديالوگ هاي عاشقانشو ببينم و پرواز كنم. به نظرم ديدن خيلي تاثير داره. ديدن فيلمو نمي گم. دارم از ديدن اونيكه دوسش داري صحبت مي كنم. مثل داروهاي تقويتي قوي مي مونه. واسه جسم نه، روحتو تقويت مي كنه. اصلا هم واسه تقويت، كار خاصي لازم نيست. همين كه ببينيش كافيه تا مطمعن شي ديگه حالا پيشِ توعه، تا مطمعن شي چشمات، چهره ي واقعيه اونو داره بهت نشون مي ده. تا بفهمي ديدنش ديگه توهم نيست، فكر و خيال نيست. تا بفهمي هروقت كه سرتو برگردوني، بازم اونجا نشسته. حتي اگه يك سال سختي كشيده باشي و بعد چند وقت معشوقتو ببيني، لبخند واقعي مياد روي لبت و مي توني واسه چند ساعتم كه شده بيخيالِ دنيا و غم هاش شي. واسه اينه كه مي گم ديدن تاثير داره. واسه ايناس كه بايد بگم آدمارو از ديدنتون محروم نكنين. حتي اگه وقت ندارين، ده دقيقه هم كفايت مي كنه. باور كنين ديدن خيلي توي روحيه موثره، مخصوصا از چهار، پنج سانتي!
من بودم که سرانجام او را کنار خود نشاندم، من بودم که دستش را به دست گرفتم، و آخر سر من بودم که با وجود خودداری او، او را بوسیدم. اما با این همه، اگرچه چشمهایش گذاشتند که ببوسمشان، لبانش گریختند...نه تنها به بوسیدن من رغبت و حرارتی از خود نشان ندادند، بلکه از پاسخ دادن به لبان من نیز خودداری کردند...چرا؟ چرا؟ چرا؟ برای چه او به قدر من شوق و نیاز عاشقانه نداشت؟
و افسوس که این سؤال، فقط یک جواب میتواند داشته باشد؛ و آن چنین است: "برای این که او معشوق است، نه عاشق".
مثل خون در رگ های من / #احمد_شاملو
و افسوس که این سؤال، فقط یک جواب میتواند داشته باشد؛ و آن چنین است: "برای این که او معشوق است، نه عاشق".
مثل خون در رگ های من / #احمد_شاملو
سیگار روشنش رو فشار داد ته استکان چای نیم خورده اش و گفت: اینم دیگه آرومم نمی کنه. چقدم بدش میاد بکشم. یادش بخیر یه بار که مث الان دلم گرفته بود، چارزانو نشست جلوم اول حسابی به غرغرام گوش داد، بعد انقد ادای کارآگاه پوآرو و پسر شجاع و نارنجی رو دراورد که بالاخره خنده م گرفت؛ بعدشم کلی سر به سرم گذاشت. دیگه حتی موقع خواب هم خنده رو لبام بود.
- اون دلش می گرفت تو چیکار می کردی؟
+ دق می کردم. دلش که میگیره شبیه گلدونای یاس سرما زده میشه. شبیه پیچکی که بهش آب ندادن.
- بلدی گل یاسی که داره از سرما یخ میزنه رو سرپا کنی؟
+ دل گرفتگیای من همیشه از دیگرون و زندگیم بود، دلگرفتگیای اون همیشه از من. دلش می گرفت از کارا و حرفام، فکر میکرد دوسش ندارم. اینجور وقتا بهش میگفتم خیلی خوبه که هست.
- همیشه به گلدونی که از گرم نبودن داره یخ میزنه، به جای اینکه از سرما نجاتش بدی، آب میدی؟
+ آخه فکر می کرد برام خوب نیست، کافی نیست، مهم نیست. منم بهش می گفتم خیلی خوبه و آرومم باهاش و مهمه که هست.
بعد دوباره آروم میشد. باهام مهربون میشد. با بودنا و توجهاش یه کاری کرد که حس کردم دیگه برای همه ی دنیا مهم ام. برا همه دوست داشتنی ام. انقدر همیشه بهم ارزش داد که از این رو به اون رو شدم. ولی یهو چی شد؟ پشت بند همه ی بودنا و مهربونی کردناش یه روز پا شدم دیدم دیگه نیست. هیچ جا نبود. جدی جدی نبود. دیشب از گرفتگی تو خودم ترکیدم و هیشکی کاری نکرد. همه فقط گفتن چته و بعد از گرفتن یا نگرفتن جواب، رفتن دنبال کارشون. هیچکس تا آخرش نموند. حالا با رفتنش کاری کرد که فهمیدم واقعا برا همه ی دنیا دوست "نداشتنی" ام.
آدم کسی رو که براش مهمه ول میکنه؟
- آره ول می کنه! تو گل یاس رو دوست داری ولی بلد نیستی ازش مراقبت کنی. از عطرش لذت میبری اما بهش نمیرسی که نخشکه. وقتی داره پژمرده میشه میشینی پژمرده شدنشو نگاه می کنی. نمیری اون آبپاش لامصبو ورداری بهش آب بدی. میذاریش تو تراس هوا بخوره ولی حواست نیس زمستون شده و داره سرما میزنه. حالا میگی گلم چرا مرد! گلت از بی توجهیای تو داره یخ میزنه، اون وقت تو بهش آب میدی که گرم شه؟ فقط که دوست داشتن گلت کافی نیست. اون گل مثل درخت سرو نیست که همیشه سبز بمونه. گل مراقبت میخواد.
اگه آرامشت فقط تو وجود اونه، اگه تو نبودنش بی طاقتی، اگه انقد دوسش داری که وقتی دلش میگیره تو دق میکنی، تا هنوز وسط راهه و میشه زنده ش کرد برو نشونش بده که چقدر باید باشه. فقط این بار هم آبپاش همراهت داشته باش هم کود. حواست هم باشه گلت سرما زده نشه...
#آنا_جمشیدی
- اون دلش می گرفت تو چیکار می کردی؟
+ دق می کردم. دلش که میگیره شبیه گلدونای یاس سرما زده میشه. شبیه پیچکی که بهش آب ندادن.
- بلدی گل یاسی که داره از سرما یخ میزنه رو سرپا کنی؟
+ دل گرفتگیای من همیشه از دیگرون و زندگیم بود، دلگرفتگیای اون همیشه از من. دلش می گرفت از کارا و حرفام، فکر میکرد دوسش ندارم. اینجور وقتا بهش میگفتم خیلی خوبه که هست.
- همیشه به گلدونی که از گرم نبودن داره یخ میزنه، به جای اینکه از سرما نجاتش بدی، آب میدی؟
+ آخه فکر می کرد برام خوب نیست، کافی نیست، مهم نیست. منم بهش می گفتم خیلی خوبه و آرومم باهاش و مهمه که هست.
بعد دوباره آروم میشد. باهام مهربون میشد. با بودنا و توجهاش یه کاری کرد که حس کردم دیگه برای همه ی دنیا مهم ام. برا همه دوست داشتنی ام. انقدر همیشه بهم ارزش داد که از این رو به اون رو شدم. ولی یهو چی شد؟ پشت بند همه ی بودنا و مهربونی کردناش یه روز پا شدم دیدم دیگه نیست. هیچ جا نبود. جدی جدی نبود. دیشب از گرفتگی تو خودم ترکیدم و هیشکی کاری نکرد. همه فقط گفتن چته و بعد از گرفتن یا نگرفتن جواب، رفتن دنبال کارشون. هیچکس تا آخرش نموند. حالا با رفتنش کاری کرد که فهمیدم واقعا برا همه ی دنیا دوست "نداشتنی" ام.
آدم کسی رو که براش مهمه ول میکنه؟
- آره ول می کنه! تو گل یاس رو دوست داری ولی بلد نیستی ازش مراقبت کنی. از عطرش لذت میبری اما بهش نمیرسی که نخشکه. وقتی داره پژمرده میشه میشینی پژمرده شدنشو نگاه می کنی. نمیری اون آبپاش لامصبو ورداری بهش آب بدی. میذاریش تو تراس هوا بخوره ولی حواست نیس زمستون شده و داره سرما میزنه. حالا میگی گلم چرا مرد! گلت از بی توجهیای تو داره یخ میزنه، اون وقت تو بهش آب میدی که گرم شه؟ فقط که دوست داشتن گلت کافی نیست. اون گل مثل درخت سرو نیست که همیشه سبز بمونه. گل مراقبت میخواد.
اگه آرامشت فقط تو وجود اونه، اگه تو نبودنش بی طاقتی، اگه انقد دوسش داری که وقتی دلش میگیره تو دق میکنی، تا هنوز وسط راهه و میشه زنده ش کرد برو نشونش بده که چقدر باید باشه. فقط این بار هم آبپاش همراهت داشته باش هم کود. حواست هم باشه گلت سرما زده نشه...
#آنا_جمشیدی
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
Shab @TunesWay
Arman Garshasbi
خواننده ی گروه چارتار 😋💛
هر جا چراغی روشنه
از ترس تنها بودنه
ای ترس تنهایی من
اینجا چراغی روشنه
اینجا یکی از حس شب
احساس وحشت می کنه
هرروز از فکر سقوط
با کوه صحبت می کنه
#روزبه_بمانی
از ترس تنها بودنه
ای ترس تنهایی من
اینجا چراغی روشنه
اینجا یکی از حس شب
احساس وحشت می کنه
هرروز از فکر سقوط
با کوه صحبت می کنه
#روزبه_بمانی
دوباره پاییزهُ تایم واسه بیرون رفتنُ قدم زدنُ لولیدن تو عمق آدما!!
In case you didn't hear this today :
- good morning
- you look beautiful
- your outfit is hella cute
- your hair smells good
- nice butt
- good job
- you're smart
- keep going
- stay strong
- bon appetite
- you have great music taste
- i love you
- good night *-*
- good morning
- you look beautiful
- your outfit is hella cute
- your hair smells good
- nice butt
- good job
- you're smart
- keep going
- stay strong
- bon appetite
- you have great music taste
- i love you
- good night *-*
هفت ساله که بودم صبح اول مهر مادرم ارام در گوشم زمزمه کرد با پسر های بد نگرد انها گولت میزنند.اگر خوراکی تعارفت کردند نخور و من همه را بد فرض کردم.در انزوا بودم.فکر میکردم اگر جواب سلام کسی را بدهم به قعر جهنم رفته ام.زمزمه مادر کودکی ام را گرفت.
شانزده ساله که شدم صبح اول مهر پدرم ارام در گوشم زمزمه کرد: مرد حواست باشد رفیق نا باب گولت نزند.سیگار تعارفت کردند حتی یک بار هم امتحان نکن زندگی ات را ویران میکند.پدر نمیدانست زندگی هر انسان کودکی اوست و کودکی ام را مادر ویرانه کرده بود.قرعه بد به نام پدرم افتاد که حرفش را گوش ندهم.از انزوا خسته شده بودم دلم تشنه ادم ها بود. هوای دنیای نا بابان را کرده بود.
حالا سی ساله ام اما هنوز به یاد شانزده سالگی رفیقم را میگویم 4 صبح سنگ به شیشه اتاقم بزن تا برویم کوچه پشتی زیر همان درخت همیشگی سیگار بکشیم.و او حرف گوش میکند و با عطر و ادامس می اید
اجالتا رفیق ناباب منم
#مهدی_شمسایی
شانزده ساله که شدم صبح اول مهر پدرم ارام در گوشم زمزمه کرد: مرد حواست باشد رفیق نا باب گولت نزند.سیگار تعارفت کردند حتی یک بار هم امتحان نکن زندگی ات را ویران میکند.پدر نمیدانست زندگی هر انسان کودکی اوست و کودکی ام را مادر ویرانه کرده بود.قرعه بد به نام پدرم افتاد که حرفش را گوش ندهم.از انزوا خسته شده بودم دلم تشنه ادم ها بود. هوای دنیای نا بابان را کرده بود.
حالا سی ساله ام اما هنوز به یاد شانزده سالگی رفیقم را میگویم 4 صبح سنگ به شیشه اتاقم بزن تا برویم کوچه پشتی زیر همان درخت همیشگی سیگار بکشیم.و او حرف گوش میکند و با عطر و ادامس می اید
اجالتا رفیق ناباب منم
#مهدی_شمسایی
گریه نکن برای کسی که بلد نیست آرومت کنه..