مالک قلبَش من بودم
اگر میشد
اگر شرایطش میبود
اگر زندگی سخت نمیگرفت
اگر، اگر، اگر و....
اصلا اگر دوستم میداشت کافی بود...
@Deep_Mo ✨
#آسام_صیاد
اگر میشد
اگر شرایطش میبود
اگر زندگی سخت نمیگرفت
اگر، اگر، اگر و....
اصلا اگر دوستم میداشت کافی بود...
@Deep_Mo ✨
#آسام_صیاد
شنیده ام چشم به راه باران پاییزی
کنار پنجره اتاقت می نشینی و بوسه بر سیگار می زنی
خوش به حال سیگارها
شنیده ام تنهایی به کافه می روی
خیابان ها را متر می کنی
بی دلیل می خندی
شنیده ام خواب هایت زمستانی شده اند
روزهایت کوتاه، موهایت کوتاه...
راستی، کنار همیشگی هایت، شب های تنهایی، دلتنگ من هم می شوی؟
@Deep_Mo ✨
#روزبه_معین
کنار پنجره اتاقت می نشینی و بوسه بر سیگار می زنی
خوش به حال سیگارها
شنیده ام تنهایی به کافه می روی
خیابان ها را متر می کنی
بی دلیل می خندی
شنیده ام خواب هایت زمستانی شده اند
روزهایت کوتاه، موهایت کوتاه...
راستی، کنار همیشگی هایت، شب های تنهایی، دلتنگ من هم می شوی؟
@Deep_Mo ✨
#روزبه_معین
ما چهار زنیم.وقتی دور هم جمع می شویم. می توانیم بخندیم حتی اگر غمگین باشیم. ما رژ لب و پودر صورتمان را به یکدیگر تعارف می کنیم و در آیینه کوچکی که دست به دست می گردد به خودمان نگاه می کنیم.حرف های ما از بچه هایمان شروع و به مردهایمان ختم می شود.
همین است که صدایمان اول نرم و لطیف است و آرام آرام خشن و خشن تر می شود،ما با لذت زیاد از خیانت هایمان می گوییم،حالا ما یکدیگر را به خوبی می شناسیم و می دانیم که هر کدام چگونه خیانت می کنیم.
یکی از ما همیشه حالمان را بهم می زند.از وقتی عصبانی است کبابی آغشته به آب دهان برای شوهرش می پزد.او داستانهای چندش آوری برای ما تعریف می کند.ما بدن هایمان را جمع می کنیم.گوش هایمان را می گیریم و التماس می کنیم بیشتر از این نگوید.غش غش می خندد و باز هم می گوید.به نظر ما او زن عقب مانده ای است چون فقط یک راه برای انتقام می شناسد.
یکی از ما مردش را غارت می کند،آشکار و پنهان ،چه خواب باشد چه بیدار،وقتی توی خانه هستند ویا وقتی برای خرید بیرون می روند.او حتی قبض آب و برق برای تیغ زدن شوهرش جعل کند.همیشه در حال دادن وستاندن است،یک شعبده باز واقعی است.
من معامله دیگری با زندگی کرده ام،سال هاست که شوهرم مبل توی خانه است یا بخاری گوشه دیوار و یا حتی بشقاب روی میز، من احساسم را از او گرفته ام و او هرروز به شکلی در می آید غیر از شکل مردی که باید در خانه باشد.
تنها یکی از ما،هنوز از خیانتش چیزی نگفته است.ما همه به اوخیره می شویم،قرارنیست کسی در این جمع دوستانه رازش را برملا نکند.ما حدس می زنیم خیانت او از نوع تازه ای باشد.چون او صورت بی لبخندش را از اول مهمانی حفظ کرده است.صندلی هایمان را به او نزدیک می کنیم و چشمانمان از کنجکاوی برق می زند.
بعد از سکوتی که کفر همه رادر می آورد چشمانش را می بندد و با زحمت زیاد می گوید:
"من هم...من هم خیانت کرده ام"
نفسی از سر آسودگی می کشیم و یکی از ما می گوید:
"آفرین...ادامه بده"
"به او نه.به خودم"
می گوییم:
"چه شاعرانه!چه شاعرانه"
"در تمام این سال ها هیچوقت طوری که دلم می خواست زندگی نکرده ام."
"مگر دلت چه می خواست؟"
"نمیدانم...حالا دیگر این را هم نمیدانم"
همه ساکتیم.یکی از ما سرخابش را از کیفش در می آورد و به همه تعارف می کند.
همه ما بی آنکه به آیینه نگاه کنیم گونه و لب هایمان را پررنگ تر می کنیم و به خانه هایمان برمی گردیم.
@Deep_Mo ✨
"حتی وقتی می خندیم"
نوشته #فریبا_وفي
همین است که صدایمان اول نرم و لطیف است و آرام آرام خشن و خشن تر می شود،ما با لذت زیاد از خیانت هایمان می گوییم،حالا ما یکدیگر را به خوبی می شناسیم و می دانیم که هر کدام چگونه خیانت می کنیم.
یکی از ما همیشه حالمان را بهم می زند.از وقتی عصبانی است کبابی آغشته به آب دهان برای شوهرش می پزد.او داستانهای چندش آوری برای ما تعریف می کند.ما بدن هایمان را جمع می کنیم.گوش هایمان را می گیریم و التماس می کنیم بیشتر از این نگوید.غش غش می خندد و باز هم می گوید.به نظر ما او زن عقب مانده ای است چون فقط یک راه برای انتقام می شناسد.
یکی از ما مردش را غارت می کند،آشکار و پنهان ،چه خواب باشد چه بیدار،وقتی توی خانه هستند ویا وقتی برای خرید بیرون می روند.او حتی قبض آب و برق برای تیغ زدن شوهرش جعل کند.همیشه در حال دادن وستاندن است،یک شعبده باز واقعی است.
من معامله دیگری با زندگی کرده ام،سال هاست که شوهرم مبل توی خانه است یا بخاری گوشه دیوار و یا حتی بشقاب روی میز، من احساسم را از او گرفته ام و او هرروز به شکلی در می آید غیر از شکل مردی که باید در خانه باشد.
تنها یکی از ما،هنوز از خیانتش چیزی نگفته است.ما همه به اوخیره می شویم،قرارنیست کسی در این جمع دوستانه رازش را برملا نکند.ما حدس می زنیم خیانت او از نوع تازه ای باشد.چون او صورت بی لبخندش را از اول مهمانی حفظ کرده است.صندلی هایمان را به او نزدیک می کنیم و چشمانمان از کنجکاوی برق می زند.
بعد از سکوتی که کفر همه رادر می آورد چشمانش را می بندد و با زحمت زیاد می گوید:
"من هم...من هم خیانت کرده ام"
نفسی از سر آسودگی می کشیم و یکی از ما می گوید:
"آفرین...ادامه بده"
"به او نه.به خودم"
می گوییم:
"چه شاعرانه!چه شاعرانه"
"در تمام این سال ها هیچوقت طوری که دلم می خواست زندگی نکرده ام."
"مگر دلت چه می خواست؟"
"نمیدانم...حالا دیگر این را هم نمیدانم"
همه ساکتیم.یکی از ما سرخابش را از کیفش در می آورد و به همه تعارف می کند.
همه ما بی آنکه به آیینه نگاه کنیم گونه و لب هایمان را پررنگ تر می کنیم و به خانه هایمان برمی گردیم.
@Deep_Mo ✨
"حتی وقتی می خندیم"
نوشته #فریبا_وفي
پُشتِ سرِ او كه رفت و تمام شد
هرگز نگو
'ديگر كسي مثلِ من پيدا نمي كُني'
فقط
منتظرتر
دلتنگتر مي شوي
اگر او مثلِ تو را مي خواست
با تو مي ماند . . .
@Deep_Mo ✨
#فريد_صارمي
هرگز نگو
'ديگر كسي مثلِ من پيدا نمي كُني'
فقط
منتظرتر
دلتنگتر مي شوي
اگر او مثلِ تو را مي خواست
با تو مي ماند . . .
@Deep_Mo ✨
#فريد_صارمي
Imagine:
a beach, soft wind which touching your face
Heating of the sun
The shore's waves
Sun glasses, coconut Jouice,
And the most part:
a hug from you... ❤️
This is my heaven...
@Deep_Mo ✨
a beach, soft wind which touching your face
Heating of the sun
The shore's waves
Sun glasses, coconut Jouice,
And the most part:
a hug from you... ❤️
This is my heaven...
@Deep_Mo ✨
در همین روزهای بارانی
یک نفر خیره خیره میمیرد
تو بدی کردی....
و کسی با عشق،
از خودش انتقام میگیرد ...!
@Deep_Mo ✨
#علیرضا_آذر
یک نفر خیره خیره میمیرد
تو بدی کردی....
و کسی با عشق،
از خودش انتقام میگیرد ...!
@Deep_Mo ✨
#علیرضا_آذر
از من اصـرار و از او انکار...
تصدقش که دلش نمى آمد من هم سرما بخورم
آخـر شب بود و پاييز بود و باران
من بودم و يار بود و خيابان....
و حالا
من مانده امُ
سرفه هايى كه از هـر چیزِ دیگـری بیشتـر می چسبد!
@Deep_Mo ✨
#علي_قاضي_نظام
تصدقش که دلش نمى آمد من هم سرما بخورم
آخـر شب بود و پاييز بود و باران
من بودم و يار بود و خيابان....
و حالا
من مانده امُ
سرفه هايى كه از هـر چیزِ دیگـری بیشتـر می چسبد!
@Deep_Mo ✨
#علي_قاضي_نظام