با یکی رابطه عاشقانه دارید
با ده نفرم لاس میزنید بعد میگید
فقط با یه نفرم ؟!!!!
تو در واقع با یازده نفری الان!
باشد:/
با ده نفرم لاس میزنید بعد میگید
فقط با یه نفرم ؟!!!!
تو در واقع با یازده نفری الان!
باشد:/
من همونی ام که همیشه واسه همه وقت داشته , ولی هیشکی واسش وقت نداشته...
قبول داری همش بهونس!؟
نتونستم ،نشد..
قبول داری اگه ادم دلش با کاری باشه هر طور شده اون کارو انجام میده؟
نتونستم ،نشد..
قبول داری اگه ادم دلش با کاری باشه هر طور شده اون کارو انجام میده؟
دارم فکر می کنم چه داستانی پشت این برگای نارنجی مخفی شده که پاییز رو انقدر عاشقانه و دلگیر کرده....
آیا واقعا تمام وصل ها و فصل ها توو پاییز اتفاق می افته که انقدر نبض داره این فصل....؟
پدرم توو پاییز رفت... عشقم هم همینطور...
اما من توو بهار عاشق شدم...
میگن عشق مهم نیست چیزای مهم تری هم هست.... اما نمیگن چه چیزایی....
می بینمشون که سردشون میشه و دستاشونو می کنن توو جیباشون و میدوئن دنبال اولین اتوبوس، کز می کنن کنار پنجره و زل میزنن به بیرون،
یه مرگیشون هست اما میگن چیزای مهم تری هم هست....
از وقتی توو بهار عاشق شدم و توو پاییز حسرت به دل فهمیدم راس میگن چیزای مهمتری هم هست... مثل سرماااااا....
آدما وقتی سرما بزنه به باورشون یخ میزنن...
این یعنی زمستون اومده...
یعنی از خیر پاییز گذشتن... از خیر عاشق شدن...
خودشونو مجبور می کنن به فراموش کردن
و هیچی بدتر از این نیست که آدما از خیر احساسشون بگذرن
آیا واقعا تمام وصل ها و فصل ها توو پاییز اتفاق می افته که انقدر نبض داره این فصل....؟
پدرم توو پاییز رفت... عشقم هم همینطور...
اما من توو بهار عاشق شدم...
میگن عشق مهم نیست چیزای مهم تری هم هست.... اما نمیگن چه چیزایی....
می بینمشون که سردشون میشه و دستاشونو می کنن توو جیباشون و میدوئن دنبال اولین اتوبوس، کز می کنن کنار پنجره و زل میزنن به بیرون،
یه مرگیشون هست اما میگن چیزای مهم تری هم هست....
از وقتی توو بهار عاشق شدم و توو پاییز حسرت به دل فهمیدم راس میگن چیزای مهمتری هم هست... مثل سرماااااا....
آدما وقتی سرما بزنه به باورشون یخ میزنن...
این یعنی زمستون اومده...
یعنی از خیر پاییز گذشتن... از خیر عاشق شدن...
خودشونو مجبور می کنن به فراموش کردن
و هیچی بدتر از این نیست که آدما از خیر احساسشون بگذرن
از جنگل
به کارگاه چوب بری رفتند
صندلی، نیمکت، میز
آنکه عاشق تر بود
پنجره شد
به کارگاه چوب بری رفتند
صندلی، نیمکت، میز
آنکه عاشق تر بود
پنجره شد
الان تودنیای موازی،
باد داره،
بارونو مث شلاق میزنه به دیوارای کلبه،
بوی چوب نیم سوز،
با بوی چوبای کاج بارون خورده قاطی شده، صدای جیغ کشیدنش از توی اتاق میاد،
آب داغ و حولههای تمیز رو میبرم پشت در،
درو باز میکنم،
کسی توی اتاق نیس،
میرم دم پنجره،
زن توی بارون وایساده و گریه میکنه:(
-یک مماس
باد داره،
بارونو مث شلاق میزنه به دیوارای کلبه،
بوی چوب نیم سوز،
با بوی چوبای کاج بارون خورده قاطی شده، صدای جیغ کشیدنش از توی اتاق میاد،
آب داغ و حولههای تمیز رو میبرم پشت در،
درو باز میکنم،
کسی توی اتاق نیس،
میرم دم پنجره،
زن توی بارون وایساده و گریه میکنه:(
-یک مماس
«تو خیلی خوبی، ولی ما به درد هم نمیخوریم»
با اینکه جمله اول خیلی قشنگه
ولی شنونده همیشه
با هزارتا علامت سوال در مورد جمله دوم زندگی میکنه:)
با اینکه جمله اول خیلی قشنگه
ولی شنونده همیشه
با هزارتا علامت سوال در مورد جمله دوم زندگی میکنه:)
وقتی کسی تو زندگیتونه ،
و کنارش دنبال جلب توجه کسای دیگه هستید
اسمش معاشرت اجتماعی و اجتماعی بودن نیست
لاشی بودنه.....:|
و کنارش دنبال جلب توجه کسای دیگه هستید
اسمش معاشرت اجتماعی و اجتماعی بودن نیست
لاشی بودنه.....:|
سهم من نبودی،
باید بتونم،
باید تحمل کردنو یاد بگیرم.
رفتن همیشه آخرین راه من بوده،
اگه با پای خودم دارم میرم بدون خیلی طول کشیده تا به اینجا رسیدم.
باور کن همیشه اونی که میره تقصیر کار نیست...
باید بتونم،
باید تحمل کردنو یاد بگیرم.
رفتن همیشه آخرین راه من بوده،
اگه با پای خودم دارم میرم بدون خیلی طول کشیده تا به اینجا رسیدم.
باور کن همیشه اونی که میره تقصیر کار نیست...
Forwarded from Nima Kashi
Aroome Del
Masih & Arash
برات نوشته بودم كسانى كه به تو فكر ، حتى فكر، ببين!
حتى فكر كرده بودند را سلاخى ميكنم.
- سجاد افشاریان در شرقىِ غمگين
@Deep_Mo 💫
حتى فكر كرده بودند را سلاخى ميكنم.
- سجاد افشاریان در شرقىِ غمگين
@Deep_Mo 💫
لعنتی یه لبخنده گنده داشت با اون چشمای درشتش که از شادی برق میزد
چقد خوشحال بود کنار دوست داشتنی ترینش...
لعنتی چشمایِ درشت و رنگیش چقدر خوشحال بود...
چقدر زیبا بود...
چیزی زیبا تر از این عکس نمیتونست منو خورد و داغون کنه
نمیتونست چشای پر از اشکمو با یه لبخند زیبا کنه
شاید از دید شما این فقط یه عکس ساده هست...یا حرفای من فقط چندتا جملس
ولی این عکس یه جادوگرِ واسه من جادویی که در حالی که روحمو نابود میکنه میتونه خوشحالمم کنه
چقد خوشحال بود کنار دوست داشتنی ترینش...
لعنتی چشمایِ درشت و رنگیش چقدر خوشحال بود...
چقدر زیبا بود...
چیزی زیبا تر از این عکس نمیتونست منو خورد و داغون کنه
نمیتونست چشای پر از اشکمو با یه لبخند زیبا کنه
شاید از دید شما این فقط یه عکس ساده هست...یا حرفای من فقط چندتا جملس
ولی این عکس یه جادوگرِ واسه من جادویی که در حالی که روحمو نابود میکنه میتونه خوشحالمم کنه
روانشناسم راجع به تو به من اخطار داده بود...
اما تو خیلی زیبا هستی...
یک روانشناس دیگه برای خودم پیدا کردم!
منهتن / #وودی_آلن
اما تو خیلی زیبا هستی...
یک روانشناس دیگه برای خودم پیدا کردم!
منهتن / #وودی_آلن
نگه داشتن یک زن
بلد بودن میخواهد
یک زن از تمام مردانگی یک مرد
هیچ نمی خواهد
جز یک خیال راحت
که همانطور که هست
بی هیچ توقع و پنهان کاری
دوستش بدارد
امير وجود
بلد بودن میخواهد
یک زن از تمام مردانگی یک مرد
هیچ نمی خواهد
جز یک خیال راحت
که همانطور که هست
بی هیچ توقع و پنهان کاری
دوستش بدارد
امير وجود
تو يه ستاره بودي!
سوسو ميزدي،
چشمك ميزدي،
و حالا پشت ابراي اين آسمون تاريك
ديگه نورِت هم به چشمم نميرسه...
سوسو ميزدي،
چشمك ميزدي،
و حالا پشت ابراي اين آسمون تاريك
ديگه نورِت هم به چشمم نميرسه...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توی ذهنم بود همیشه
باهاش زندگی میکردم
توی مسافرتا،مهمونیا،دورهمیا،تنهاییا،همه جا
توی صورت هر کی که نگاه میکردم اونو میدیدم ، فقط اونو
همه جا حسش میکردم ولی نبود کنارم
یه روز دیگه طاقتم سر اومد گفتم بذار بهش زنگ بزنم ، زنگ بزنمو راجب حسم بگم ، راجب تموم واقعیتایی که از وجودشون مطلع نبود
تموم احساسی که فقط با خیالش به وجود اومده بود و اگه خود واقعیش میبود خیلی ملموس تر بود همه چی .
بهش زنگ زدم ، کلی حرف زدیم ...
《 هیچوقت اون چیزی که میخوای اتفاق نمی افته
مهم نیس چقد بخوای ، چقد ارزش داشته باشه ، چقد عاشقش باشی
...ولی اتفاق نمی افته 》
#محیکس
باهاش زندگی میکردم
توی مسافرتا،مهمونیا،دورهمیا،تنهاییا،همه جا
توی صورت هر کی که نگاه میکردم اونو میدیدم ، فقط اونو
همه جا حسش میکردم ولی نبود کنارم
یه روز دیگه طاقتم سر اومد گفتم بذار بهش زنگ بزنم ، زنگ بزنمو راجب حسم بگم ، راجب تموم واقعیتایی که از وجودشون مطلع نبود
تموم احساسی که فقط با خیالش به وجود اومده بود و اگه خود واقعیش میبود خیلی ملموس تر بود همه چی .
بهش زنگ زدم ، کلی حرف زدیم ...
《 هیچوقت اون چیزی که میخوای اتفاق نمی افته
مهم نیس چقد بخوای ، چقد ارزش داشته باشه ، چقد عاشقش باشی
...ولی اتفاق نمی افته 》
#محیکس