۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
Oscar and the wolf❤️
گر تو گرفتارم کنی
من با گرفتاری خوشم...!

#مولانا
قبل از تو دیوانه ی "او" بودم.
دیوانه ی زنگ صدایش، دیوانه ی رنگ موهایش، دیوانه ی برق نگاهش، شعرهای مورد علاقه اش، فیلمهای دوست داشتنی اش، آهنگهای توی پلی لیستش...
دیوانه ی هرچه که مربوط به او بود؛
حتی خودکار رو به اتمامی که روی میز جا می گذاشت.

روزهایی که احتمال دیدنش بیشتر از همیشه بود با سرعت برق از جا می پریدم و روزهایی که احتمال هر برخوردی با او صفر بود، انگار کسی با چسب دو طرفه مرا به تخت می چسباند.
وقتی نشد که با هم باشیم، مطمئن بودم اینقدر دیوانه شده ام که بعد از این هر عابری را شبیه او ببینم و این دیوانگی آن قدری خشونت بار هست که با اولین دوستت دارمی که از زبان کسی جز او بشنوم، بی درنگ مشتی حواله ی لبهای گوینده اش کنم...
وقتی تو گفتی دوستت دارم، دستانم مشت شد، اما مشتی حواله ی لبهایت نشد. چشم دوختم به لبخندی که کم کم آب شد و
وقتی بدون جواب به جمله ی دو کلمه ایت راهم را کشیدم و رفتم، فقط به این فکر می کردم که چطور نه بگویم تا دیوانه ای شبیه من نشوی. هر بار که میدیدمت برای فکر کردن بیشتر و رسیدن به جواب درست تر سکوت کردم و تو هر بار محبت بیشتری ریختی توی دلم. انقدر که جای فکر به چطور نه گفتن به تو، فکر میکردم چطور به عادت غصه خوردن بابت نبود "او" نه بگویم تا برچسب عاشق واقعی نبودن را از خودم دور کنم...

دیروز بعد از این همه وقت، درست لحظه ای که تو با لبخند به طرفم می آمدی دیدمش.
دلم میخواست دستت را میگرفتم و میرفتم رخ به رخش می ایستادم. برخلاف روزهای دیوانگی، صاف در چشمانش زل میزدم و با لبخندی از ته دل، ازش تشکر می کردم. تشکر می کردم بابت هدیه دادن آن دیوانگی ها، بابت یادگاری هایی که از خودش جا "نگذاشت"، بابت لبخندهایی که دریغ کرد... و مهم تر از همه بابت اینکه با نبودش، بودن تو را به من هدیه داد.
میخواستم این دیوانگی جدیدی را که دچارش شدم با ذوق به او معرفی کنم، اما حسرت نگاهی که به دستان قفل شده مان دوخته شد، دست و پایم را بست. حسرت نگاه دیوانه ای با دستان مشت شده، شبیه دیوانگی های من، قبل از دیوانگی کردن با تو.
💛
بیچارگی وقتیه که باید بخندی تا کسی نپرسه چته ،چون اصلا حسش نیس بخوای بگی...
I want to break free from your lies ,You're so self satisfied I don't need you
I got to break free
God knows i want to break free
I falling in love for the first time this time i know its for real
من با کسی دعوا میکنم که میخوام تو زندگیم نگهش دارم ؛
وگرنه اگه مهم نباشه میذارمشو میرم...
بازم عطرتو جمع کردی ؟
[ نَــــرو ]
be the person you always wanted to be
have epithets that you always wanted to your friends have
be yourself
no matter what happen or what comes front
اگه یه چیزی رو خیلی مصرانه می‌خوای،
اونو رها کن!
اونوقت اگه برگشت تا ابد مال تو می‌مونه.
اگه نه، اون مال تو نبوده که باهاش شروع کنی...
#دیالوگ
من می نویسم « دارم گریه می کنم ». اما تو نمی دانی من چگونه گریه می کنم . اما تو نمی دانی چه می شود که یک آدم گریه کردنش را به یک جمله ی خبری تبدیل می کند. انگار بخواهد بگوید دست هایم بالاست. تسلیم شده ام. بگذار تمام شود. من را نگاه کن ؟! من دارم گریه می کنم. من می نویسم « دارم گریه می کنم» و تو دلت برای دو فعلی بودن جمله ی کوتاهم نمی سوزد. دلت برای گریه ای که نمی دانی چگونه رخ می دهد نمی سوزد. نمی دانی پاهایم را توی شکمم جمع کرده ام یا پایین تخت نشسته ام. نمی دانی محتوای معده ام را توی توالت بالا می اورم یا سیفون را می کشم. نمی دانی راننده ی تاکسی دو هزار تومن روی کرایه ام می کشد و من توی جیب هایم هزار تومنی های پاره ای دارم که راننده های مسیر دانشگاه توی پاچه ام کرده اند. تو نمی دانی و دلت نمی سوزد که من رقم های پلاک ماشینت را حفظ کرده بودم و توی شلوغی خیابانی که می دانم هیچ وقت گذرت به آن نمی خورد چشم هایی که هنوز گریه نمی کرد به دنبالت گشته اند. تو دلت نمی سوزد برای چشم هایم! دلت نمی سوزد که توی کیفم ، کیت کت های له شده و خرده کاغذ های مچاله پیدا کرده بودی. من می نویسم « دارم گریه می کنم» و جوری زیر گریه می زنم که انگار اخرین بار است. انگار اخرین فرصت گریه کردن است. انگار باید این مایع تلخی لعنتی ای که توی گلویم می دود برای همیشه تمام شود. من گریه می کنم و تو نمی دانی گفتنِ « دارم گریه می کنم» چه قدر غصه دار است، که هیچکس بعد از گفتن این حرف، دیگر نمی تواند جلوی آدمش در آید! نمی تواند روی پاهایش بایستد، نمی تواند خنده های بلند بزند و صدایش نلرزیده باشد، نمی تواند دست هایش را بدهد، بدون آنکه از پا پس کشیدن نترسیده باشد. « دارم گریه می کنم » جمله ی خطرناکی ست. تو دست هایت را به نشانه ی تسلیم روی تاچر تلفن همراهت می بری و اعتراف می کنی. بعد از ان آدم ها حق دارند رفته باشند، حق دارند که خودشان را از زیر مسؤلیت گریه های تو فراری دهند، حق دارند دستمال های کلینیکسشان را برای ماتیک های زن های دیگری کنار بگذارند و رد اشک هایت را نبینند. من می نویسم « دارم گریه می کنم» اما تو نمی دانی که چطور؟!... نمی دانی اشک هایم کجا پرت می شوند.. تو دلت نمی سوزد برای چشم هایم. من می نویسم «دارم گریه می کنم» و بعد از آن، چشم هایی دارم که از دست داده اند.
#الهه_سادات_موسوی
ببین چه قشنگه
کناره هم چیدم همه خاطره هامونو
کوچک ترین چیزم ننداختم از قلم
حتی همون نم نم بارونو...
- دوسم داری؟
- چی؟
- هیچی، این رو خوب می دونم که هیچ وقت نباید یه سوال رو واسه کسی تکرار کرد، مگه وقتی که مطمئن باشی طرف گوش هاش سنگینه، چون در غیر این صورت داره به این فکر می کنه چه خزعبلاتی تحویلت بده، اگه می خواست راستش رو بگه قطعا همون اول می گفت!
tab ?
pv : @mohix
یک حساب ساده و سرانگشتی لازم است به جان شما
با خودتان بگویید
اصلا میصرفد وارد رابطه ای بشوید
که آخرش با جمله های تکراری و مسخره ی
تو بهتر از منی
و بهتر از من نصیبت میشود تمام شود؟
می ارزد این دلسوزی های بیخود برایتان بماند؟
از من میشنوید
بعضی اوقات بهتر است
بین قلبتان با آدم ها دیواری بکشید
که دست هیچ بنی بشری به آن نرسد
بعضی اوقات بهتر است
دوستت دارم ها
مثل یک بغض
خورده شوند و درگلو بمانند و دیده نشوند
آدم های این دوره زمانه
ماندن پای دوست داشتن هایشان را
بلد نیستند
ماندن پای یک رابطه را فراموش کرده اند
نمیتوانند پای شما بمانند ...

عرفان عسگری
من همون انتقاميَم كه روزگار از ليلي گرفت
دختري به دنيا اورد
كه مجنون بود
و
معشوق بي اعتنا به او..
آنزیم ها هم
جایگاهِ فعال دارند
یعنی با چیزی جز آن اصلِ کاری
جفت نمیشوند
جز آن را
نمیخواهند ..
حالا
تو هی از من بپرس :
چرا من !

مریم قهرمانلو
اگه از پلی لیست محبوبش برات ترَک فرستاد بدون واقعا براش مهمی...😌👌
بعضی از اتفاقات
با زمان حل نمیشن
ته نشین میشن...