باید یک نفر بنشیند
دست بگذارد روی شانه ات
از ته دل بگوید :
چه مرگت است دیوانه جان؟
سِفت بغلش کنی و
تمامِ خوب نبودن هایت
از چشم هایت بزند بیرون
دست بگذارد روی شانه ات
از ته دل بگوید :
چه مرگت است دیوانه جان؟
سِفت بغلش کنی و
تمامِ خوب نبودن هایت
از چشم هایت بزند بیرون
تو زندگی باید مثل خرمالو،خورشت کرفس، بامیه،کلهپاچه باشی یا عاشقت باشن یا متنفر.نه مثل چایی که همه میگن یکی بریز ببینم چی میشه
ننگِ "رفتن" به من نزن!
اگر یک بار،
با کنایه هم شده،
به من میفهماندی،
که کمی، تنها کمی،
"دوستم داری"
هرگز نمی رفتم...!
اگر یک بار،
با کنایه هم شده،
به من میفهماندی،
که کمی، تنها کمی،
"دوستم داری"
هرگز نمی رفتم...!
حوصلهات که سر میرود
با دلم،
با دوست داشتنم
بازی نکن!
من !
در بیحوصلگیهایم
با تو زندگیها کردهام...
#احمد_شاملو
با دلم،
با دوست داشتنم
بازی نکن!
من !
در بیحوصلگیهایم
با تو زندگیها کردهام...
#احمد_شاملو
مهر از چشمان من شروع شد
از برگ ریزان دلم
که مانند برگ های خشکیده درختان
دلتنگی ام رااز آسمان کبود فرو انداخت
و آبان
نگاه خشکیده ی من بود
بر تن خسته کوچه تنهایی
و عشق نافرجامی
که داشت غروب می کرد
قصد ماندن نداری؟؟؟؟
#سما_براتی
از برگ ریزان دلم
که مانند برگ های خشکیده درختان
دلتنگی ام رااز آسمان کبود فرو انداخت
و آبان
نگاه خشکیده ی من بود
بر تن خسته کوچه تنهایی
و عشق نافرجامی
که داشت غروب می کرد
قصد ماندن نداری؟؟؟؟
#سما_براتی
یه بغلِ طولانی که تو این هوا گرمت کنه چیه ؟
همونم نداریم 😔
همونم نداریم 😔
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
یه بغلِ طولانی که تو این هوا گرمت کنه چیه ؟ همونم نداریم 😔
یه اموجی چیه ؟؟
همونم نداریم 😔
همونم نداریم 😔
.
+ ببین من فقط دلم میخواد خوشحالش کنم. دلم میخواد دلشو بدست بیارم، کمکم میکنی؟ شنیدم تو خیلی این چیزارو میدونی، بهم راهشو میگی؟ نمیدونم باید چیکار بکنم، میترسم یه چیزی بگم و اون خوشش نیاد.
- خب! اول بهم بگو موهاش بلونده یا تیره، چشمهاش آبی یا مشکی؟
+ مگه فرق داره که موهاش تیره باشه یا روشن؟
- آره! معلومه که فرق داره کودن! حالا بهم بگو!
«دلم نمیخواست براش توضیح بدم، میترسیدم اونم عاشقش بشه. باربارا پالوین رو آوردم توی ذهنم و شروع کردم به توصیف کردنش.»
+ خیله خب! چشمهاش آبی روشن، موهاش هم بلوند. حالا که بلونده چی میشه؟
«داشتم مثل سگ دروغ میگفتم.»
- دخترایی که موهاشون بلونده از آدمهای خاص خوششون میاد، اگه میخوای دلشون رو ببری باید خاص باشی. خودت رو توی آیینه نگاه کن، این چه موهاییه! اونا از آدمهای مرتب خوششون میاد. باید بیشتر به خودت برسی، پسر تو خیلی لشی! بهجای خریدن اون کتابای چرت و پرت، چند دست لباس مارک بخر و شسته رُفته تر برو پیشش.
«من واقعا خوشم نمیومد با لباسام دلشو بدست بیارم. چرت و پرت میگفت، اما جوری سرمو تکون میدادم که مثلا حرفاش رو قبول دارم.»
- تو کارت آسونه، دخترای بلوند با چشم آبی زود خر میشن. مثلا خود من وقتی اونور بودم با هفت هشت تاشون رابطه داشتم. کافیه ظاهرت خوب باشه و پول خوبی داشته باشی، راحت دلشونو میدن بهت. ولی یه چیزی بهت بگم شاید برای بعدا به دردت بخوره. این که هیچی سختتر از بدست آوردن یه دختر با موهای تیره نیست. اونا یه جورین که نمیتونی ذهنشون رو بخونی، نمیتونی بفهمی دقیقا که خوششون میاد ازت یا نه! اونا میتونن چند سال عاشق یکی باشن اما هیچی نگن! باید خودشون تصمیم بگیرن، چون حتی اگه دیوید بکام هم باشی و همه کار براشون بکنی اما تهش دلشون نخواد، نمیتونی بدستشون بیاری! اونا کاری به ظاهر ندارن. من خودم یه زمانی عاشق یه زنی بودم که موهاش خرمایی بلند بود. چشمهاش یه برق خاصی داشت که جادو میکرد. من تموم زندگیمو پاش ریختم، کلی خرجش کردم، کلی بهش توجه کردم اما اون تنها کاری که کرد، تنها گذاشتن من بود. بعدا فهمیدم با یه دائمالخمر ازدواج کرده و الان توی یک خونهی نقلی وسطای شهر زندگی میکنن. اگه اون با من عاشقی میکرد الان توی وگاس داشتم باهاش گیلاس میزدم.
«دلم براش سوخت. میخواستم بهش بگم که دروغ گفتم، بگم که این آدمی که داره بین تموم آدمها با بی محلیهاش دلبری میکنه نه چشم آبی داره و نه موی بلوند! میخواستم بگم اونم با چشماش جادو میکنه، مثل ساحرهها! ولی خودم رو لو ندادم.»
+ متاسفم برای این اتفاق. امیدوارم که زودتر فراموشش کنی.
- بیخیال! دیگه اونقدر اهمیت نداره. خب این دختری که میگی کجاییه؟ از اون دختر آمریکاییای خفنه؟!
+ نه! مال این سیاره نیست. من برای مست شدن کنارش نیازی به شراب ندارم. فکر کنم چشماش جز مرغوبترین شرابهای سیارهشونه. منو که همیشه بدجور میگیره. دقیقتر که نگاه کنی میبینی منم یه جور دائمالخمرم!
- پسر داری منو دست میندازی؟
«مردک احمق دروغهامو باور کرده بود و واقعیتهارو فکر میکرد شوخیه!»
پولش رو دادم و بهش گفتم کمکهات خیلی به دردم خورد و بعد اومدم بیرون. درسته که حرفاش مزخرف بود اما راست میگفت، هیچی سختتر از بدست آوردن یه دختر با موهای تیره نیست...!
+ ببین من فقط دلم میخواد خوشحالش کنم. دلم میخواد دلشو بدست بیارم، کمکم میکنی؟ شنیدم تو خیلی این چیزارو میدونی، بهم راهشو میگی؟ نمیدونم باید چیکار بکنم، میترسم یه چیزی بگم و اون خوشش نیاد.
- خب! اول بهم بگو موهاش بلونده یا تیره، چشمهاش آبی یا مشکی؟
+ مگه فرق داره که موهاش تیره باشه یا روشن؟
- آره! معلومه که فرق داره کودن! حالا بهم بگو!
«دلم نمیخواست براش توضیح بدم، میترسیدم اونم عاشقش بشه. باربارا پالوین رو آوردم توی ذهنم و شروع کردم به توصیف کردنش.»
+ خیله خب! چشمهاش آبی روشن، موهاش هم بلوند. حالا که بلونده چی میشه؟
«داشتم مثل سگ دروغ میگفتم.»
- دخترایی که موهاشون بلونده از آدمهای خاص خوششون میاد، اگه میخوای دلشون رو ببری باید خاص باشی. خودت رو توی آیینه نگاه کن، این چه موهاییه! اونا از آدمهای مرتب خوششون میاد. باید بیشتر به خودت برسی، پسر تو خیلی لشی! بهجای خریدن اون کتابای چرت و پرت، چند دست لباس مارک بخر و شسته رُفته تر برو پیشش.
«من واقعا خوشم نمیومد با لباسام دلشو بدست بیارم. چرت و پرت میگفت، اما جوری سرمو تکون میدادم که مثلا حرفاش رو قبول دارم.»
- تو کارت آسونه، دخترای بلوند با چشم آبی زود خر میشن. مثلا خود من وقتی اونور بودم با هفت هشت تاشون رابطه داشتم. کافیه ظاهرت خوب باشه و پول خوبی داشته باشی، راحت دلشونو میدن بهت. ولی یه چیزی بهت بگم شاید برای بعدا به دردت بخوره. این که هیچی سختتر از بدست آوردن یه دختر با موهای تیره نیست. اونا یه جورین که نمیتونی ذهنشون رو بخونی، نمیتونی بفهمی دقیقا که خوششون میاد ازت یا نه! اونا میتونن چند سال عاشق یکی باشن اما هیچی نگن! باید خودشون تصمیم بگیرن، چون حتی اگه دیوید بکام هم باشی و همه کار براشون بکنی اما تهش دلشون نخواد، نمیتونی بدستشون بیاری! اونا کاری به ظاهر ندارن. من خودم یه زمانی عاشق یه زنی بودم که موهاش خرمایی بلند بود. چشمهاش یه برق خاصی داشت که جادو میکرد. من تموم زندگیمو پاش ریختم، کلی خرجش کردم، کلی بهش توجه کردم اما اون تنها کاری که کرد، تنها گذاشتن من بود. بعدا فهمیدم با یه دائمالخمر ازدواج کرده و الان توی یک خونهی نقلی وسطای شهر زندگی میکنن. اگه اون با من عاشقی میکرد الان توی وگاس داشتم باهاش گیلاس میزدم.
«دلم براش سوخت. میخواستم بهش بگم که دروغ گفتم، بگم که این آدمی که داره بین تموم آدمها با بی محلیهاش دلبری میکنه نه چشم آبی داره و نه موی بلوند! میخواستم بگم اونم با چشماش جادو میکنه، مثل ساحرهها! ولی خودم رو لو ندادم.»
+ متاسفم برای این اتفاق. امیدوارم که زودتر فراموشش کنی.
- بیخیال! دیگه اونقدر اهمیت نداره. خب این دختری که میگی کجاییه؟ از اون دختر آمریکاییای خفنه؟!
+ نه! مال این سیاره نیست. من برای مست شدن کنارش نیازی به شراب ندارم. فکر کنم چشماش جز مرغوبترین شرابهای سیارهشونه. منو که همیشه بدجور میگیره. دقیقتر که نگاه کنی میبینی منم یه جور دائمالخمرم!
- پسر داری منو دست میندازی؟
«مردک احمق دروغهامو باور کرده بود و واقعیتهارو فکر میکرد شوخیه!»
پولش رو دادم و بهش گفتم کمکهات خیلی به دردم خورد و بعد اومدم بیرون. درسته که حرفاش مزخرف بود اما راست میگفت، هیچی سختتر از بدست آوردن یه دختر با موهای تیره نیست...!
هوای دیدن تو، اگر برای ابد
نیفتد از سر من چه کنم؟
هجوم زخم تو را نمیکشد تن من،
برای کشته شدن چه کنم؟
هزار و یک نفری به جنگ با دل من برای این همه تن چه کنم؟
"هوای دیدن تو"
اگر برای ابد نیفتد از سر من چه کنم؟
💛
نیفتد از سر من چه کنم؟
هجوم زخم تو را نمیکشد تن من،
برای کشته شدن چه کنم؟
هزار و یک نفری به جنگ با دل من برای این همه تن چه کنم؟
"هوای دیدن تو"
اگر برای ابد نیفتد از سر من چه کنم؟
💛
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM