.
+ ببین من فقط دلم میخواد خوشحالش کنم. دلم میخواد دلشو بدست بیارم، کمکم میکنی؟ شنیدم تو خیلی این چیزارو میدونی، بهم راهشو میگی؟ نمیدونم باید چیکار بکنم، میترسم یه چیزی بگم و اون خوشش نیاد.
- خب! اول بهم بگو موهاش بلونده یا تیره، چشمهاش آبی یا مشکی؟
+ مگه فرق داره که موهاش تیره باشه یا روشن؟
- آره! معلومه که فرق داره کودن! حالا بهم بگو!
«دلم نمیخواست براش توضیح بدم، میترسیدم اونم عاشقش بشه. باربارا پالوین رو آوردم توی ذهنم و شروع کردم به توصیف کردنش.»
+ خیله خب! چشمهاش آبی روشن، موهاش هم بلوند. حالا که بلونده چی میشه؟
«داشتم مثل سگ دروغ میگفتم.»
- دخترایی که موهاشون بلونده از آدمهای خاص خوششون میاد، اگه میخوای دلشون رو ببری باید خاص باشی. خودت رو توی آیینه نگاه کن، این چه موهاییه! اونا از آدمهای مرتب خوششون میاد. باید بیشتر به خودت برسی، پسر تو خیلی لشی! بهجای خریدن اون کتابای چرت و پرت، چند دست لباس مارک بخر و شسته رُفته تر برو پیشش.
«من واقعا خوشم نمیومد با لباسام دلشو بدست بیارم. چرت و پرت میگفت، اما جوری سرمو تکون میدادم که مثلا حرفاش رو قبول دارم.»
- تو کارت آسونه، دخترای بلوند با چشم آبی زود خر میشن. مثلا خود من وقتی اونور بودم با هفت هشت تاشون رابطه داشتم. کافیه ظاهرت خوب باشه و پول خوبی داشته باشی، راحت دلشونو میدن بهت. ولی یه چیزی بهت بگم شاید برای بعدا به دردت بخوره. این که هیچی سختتر از بدست آوردن یه دختر با موهای تیره نیست. اونا یه جورین که نمیتونی ذهنشون رو بخونی، نمیتونی بفهمی دقیقا که خوششون میاد ازت یا نه! اونا میتونن چند سال عاشق یکی باشن اما هیچی نگن! باید خودشون تصمیم بگیرن، چون حتی اگه دیوید بکام هم باشی و همه کار براشون بکنی اما تهش دلشون نخواد، نمیتونی بدستشون بیاری! اونا کاری به ظاهر ندارن. من خودم یه زمانی عاشق یه زنی بودم که موهاش خرمایی بلند بود. چشمهاش یه برق خاصی داشت که جادو میکرد. من تموم زندگیمو پاش ریختم، کلی خرجش کردم، کلی بهش توجه کردم اما اون تنها کاری که کرد، تنها گذاشتن من بود. بعدا فهمیدم با یه دائمالخمر ازدواج کرده و الان توی یک خونهی نقلی وسطای شهر زندگی میکنن. اگه اون با من عاشقی میکرد الان توی وگاس داشتم باهاش گیلاس میزدم.
«دلم براش سوخت. میخواستم بهش بگم که دروغ گفتم، بگم که این آدمی که داره بین تموم آدمها با بی محلیهاش دلبری میکنه نه چشم آبی داره و نه موی بلوند! میخواستم بگم اونم با چشماش جادو میکنه، مثل ساحرهها! ولی خودم رو لو ندادم.»
+ متاسفم برای این اتفاق. امیدوارم که زودتر فراموشش کنی.
- بیخیال! دیگه اونقدر اهمیت نداره. خب این دختری که میگی کجاییه؟ از اون دختر آمریکاییای خفنه؟!
+ نه! مال این سیاره نیست. من برای مست شدن کنارش نیازی به شراب ندارم. فکر کنم چشماش جز مرغوبترین شرابهای سیارهشونه. منو که همیشه بدجور میگیره. دقیقتر که نگاه کنی میبینی منم یه جور دائمالخمرم!
- پسر داری منو دست میندازی؟
«مردک احمق دروغهامو باور کرده بود و واقعیتهارو فکر میکرد شوخیه!»
پولش رو دادم و بهش گفتم کمکهات خیلی به دردم خورد و بعد اومدم بیرون. درسته که حرفاش مزخرف بود اما راست میگفت، هیچی سختتر از بدست آوردن یه دختر با موهای تیره نیست...!
+ ببین من فقط دلم میخواد خوشحالش کنم. دلم میخواد دلشو بدست بیارم، کمکم میکنی؟ شنیدم تو خیلی این چیزارو میدونی، بهم راهشو میگی؟ نمیدونم باید چیکار بکنم، میترسم یه چیزی بگم و اون خوشش نیاد.
- خب! اول بهم بگو موهاش بلونده یا تیره، چشمهاش آبی یا مشکی؟
+ مگه فرق داره که موهاش تیره باشه یا روشن؟
- آره! معلومه که فرق داره کودن! حالا بهم بگو!
«دلم نمیخواست براش توضیح بدم، میترسیدم اونم عاشقش بشه. باربارا پالوین رو آوردم توی ذهنم و شروع کردم به توصیف کردنش.»
+ خیله خب! چشمهاش آبی روشن، موهاش هم بلوند. حالا که بلونده چی میشه؟
«داشتم مثل سگ دروغ میگفتم.»
- دخترایی که موهاشون بلونده از آدمهای خاص خوششون میاد، اگه میخوای دلشون رو ببری باید خاص باشی. خودت رو توی آیینه نگاه کن، این چه موهاییه! اونا از آدمهای مرتب خوششون میاد. باید بیشتر به خودت برسی، پسر تو خیلی لشی! بهجای خریدن اون کتابای چرت و پرت، چند دست لباس مارک بخر و شسته رُفته تر برو پیشش.
«من واقعا خوشم نمیومد با لباسام دلشو بدست بیارم. چرت و پرت میگفت، اما جوری سرمو تکون میدادم که مثلا حرفاش رو قبول دارم.»
- تو کارت آسونه، دخترای بلوند با چشم آبی زود خر میشن. مثلا خود من وقتی اونور بودم با هفت هشت تاشون رابطه داشتم. کافیه ظاهرت خوب باشه و پول خوبی داشته باشی، راحت دلشونو میدن بهت. ولی یه چیزی بهت بگم شاید برای بعدا به دردت بخوره. این که هیچی سختتر از بدست آوردن یه دختر با موهای تیره نیست. اونا یه جورین که نمیتونی ذهنشون رو بخونی، نمیتونی بفهمی دقیقا که خوششون میاد ازت یا نه! اونا میتونن چند سال عاشق یکی باشن اما هیچی نگن! باید خودشون تصمیم بگیرن، چون حتی اگه دیوید بکام هم باشی و همه کار براشون بکنی اما تهش دلشون نخواد، نمیتونی بدستشون بیاری! اونا کاری به ظاهر ندارن. من خودم یه زمانی عاشق یه زنی بودم که موهاش خرمایی بلند بود. چشمهاش یه برق خاصی داشت که جادو میکرد. من تموم زندگیمو پاش ریختم، کلی خرجش کردم، کلی بهش توجه کردم اما اون تنها کاری که کرد، تنها گذاشتن من بود. بعدا فهمیدم با یه دائمالخمر ازدواج کرده و الان توی یک خونهی نقلی وسطای شهر زندگی میکنن. اگه اون با من عاشقی میکرد الان توی وگاس داشتم باهاش گیلاس میزدم.
«دلم براش سوخت. میخواستم بهش بگم که دروغ گفتم، بگم که این آدمی که داره بین تموم آدمها با بی محلیهاش دلبری میکنه نه چشم آبی داره و نه موی بلوند! میخواستم بگم اونم با چشماش جادو میکنه، مثل ساحرهها! ولی خودم رو لو ندادم.»
+ متاسفم برای این اتفاق. امیدوارم که زودتر فراموشش کنی.
- بیخیال! دیگه اونقدر اهمیت نداره. خب این دختری که میگی کجاییه؟ از اون دختر آمریکاییای خفنه؟!
+ نه! مال این سیاره نیست. من برای مست شدن کنارش نیازی به شراب ندارم. فکر کنم چشماش جز مرغوبترین شرابهای سیارهشونه. منو که همیشه بدجور میگیره. دقیقتر که نگاه کنی میبینی منم یه جور دائمالخمرم!
- پسر داری منو دست میندازی؟
«مردک احمق دروغهامو باور کرده بود و واقعیتهارو فکر میکرد شوخیه!»
پولش رو دادم و بهش گفتم کمکهات خیلی به دردم خورد و بعد اومدم بیرون. درسته که حرفاش مزخرف بود اما راست میگفت، هیچی سختتر از بدست آوردن یه دختر با موهای تیره نیست...!
هوای دیدن تو، اگر برای ابد
نیفتد از سر من چه کنم؟
هجوم زخم تو را نمیکشد تن من،
برای کشته شدن چه کنم؟
هزار و یک نفری به جنگ با دل من برای این همه تن چه کنم؟
"هوای دیدن تو"
اگر برای ابد نیفتد از سر من چه کنم؟
💛
نیفتد از سر من چه کنم؟
هجوم زخم تو را نمیکشد تن من،
برای کشته شدن چه کنم؟
هزار و یک نفری به جنگ با دل من برای این همه تن چه کنم؟
"هوای دیدن تو"
اگر برای ابد نیفتد از سر من چه کنم؟
💛
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیا جاها عوض؛ من کاری به تو نداشته باشم
توام اینقد دوسم داشته باش که نتونی ولم کنی!
توام اینقد دوسم داشته باش که نتونی ولم کنی!
آدم باید یه "تو" داشته باشه که هر وقت از همه چیز خسته و ناامید شد بهش بگه:
مهم اینه که تو هستی؛ گور بابای دنیا! 💛
مهم اینه که تو هستی؛ گور بابای دنیا! 💛
«سلام علی لَون الحزن فی عَینِک»
سلام بر رنگ اندوهِ در چشمهایت..
محمود درويش
سلام بر رنگ اندوهِ در چشمهایت..
محمود درويش
در سينه دلم گم شده تهمت به كه بندم؟
غير از تو در اين خانه كسى راه ندارد...!
محمدعلی بهمنی
غير از تو در اين خانه كسى راه ندارد...!
محمدعلی بهمنی
و شاید عشق آنجا معنا پیدا می کند که یکی از آن دو نفر عاشقی را بلد نباشد
و شاید عشق آن نقطه ای است که یکی عاشقانه هایش را برای کسی می خواند که حواسش به او نیست
درست همان جایی که بدون پاسخ محبتش را ادامه می دهد .
نرگس حریری
و شاید عشق آن نقطه ای است که یکی عاشقانه هایش را برای کسی می خواند که حواسش به او نیست
درست همان جایی که بدون پاسخ محبتش را ادامه می دهد .
نرگس حریری
یعنی میشود آن روز برسد؟
که همه احوال تو را از من بگیرند،
که سراغت را فقط من داشته باشم،
که بگویم،خوب است..
درگیر زندگیمان است..
خوب است، در فکر من است..
خوبیم..
مشغولِ دوست داشتن همدیگریم..
پس کِی میرسد آن روز؟
که همه احوال تو را از من بگیرند،
که سراغت را فقط من داشته باشم،
که بگویم،خوب است..
درگیر زندگیمان است..
خوب است، در فکر من است..
خوبیم..
مشغولِ دوست داشتن همدیگریم..
پس کِی میرسد آن روز؟
- اگه همه دنیا تورو بخوان من حال تک تکشونو میفهمم اما تو حق انتخاب داری و من انتخابت رو دوس دارم.
+ حتی اگه تو نباشی؟
- حتی اگه من نباشم...
#دیالوگ
+ حتی اگه تو نباشی؟
- حتی اگه من نباشم...
#دیالوگ
"دوستت دارم"
جسارت کلام میخواهد
به نظر من
محکم بایستید و بگویید
سختش نکنید
"دوست داشتن" معنی پیچیدهای ندارد به گمانم
این که "میخواهم نزدیکم باشی، نگاهت کنم، قند توی دلم آب بشود و سراسر لبخند بشوم از بودنات"
کجایش پیچیده است؟
مگر کِیف، سادهتر از این میشود؟
جسارت کلام میخواهد
به نظر من
محکم بایستید و بگویید
سختش نکنید
"دوست داشتن" معنی پیچیدهای ندارد به گمانم
این که "میخواهم نزدیکم باشی، نگاهت کنم، قند توی دلم آب بشود و سراسر لبخند بشوم از بودنات"
کجایش پیچیده است؟
مگر کِیف، سادهتر از این میشود؟
عجیب آمده ای ، آنچنان
که هنوز مات و مبهوتم جانم
چه میدانم
شاید تو همان دعای
"خوشبخت باشی "
مادرم هستی ...
#مسلم_رحیمی
که هنوز مات و مبهوتم جانم
چه میدانم
شاید تو همان دعای
"خوشبخت باشی "
مادرم هستی ...
#مسلم_رحیمی
من «دوست داشتنش» را انکار نمیکنم!
تمام قدرتم را جمع میکنم و فریادَش میزنم!
بینِ مردم «بوسه» برایش پرت میکنم
آغوشم همیشه باز است برای نیمی دیگرَش..
وقتی «دوستت دارم»هایم را خرجش میکنم چشم از چشمهایَش برنمیدارم
پا به پایَش قدم میزنم وقتی حال و روزش رو به راه نیست
تمامِ فکر و ذکرم را از او پر میکنم!
دستش را میگیرم میروم جایی دور از این حوالی!
این حوالی که مردم منتظرند ببینند کی تمام میشود این «عشق بازیها»!
میروم جایی که هر روز خورشید ماه را هول میدهد که ببیند بوسههایمان را و شبها ماه داغ دیدنِ در آغوش هم خوابیدنهایمان را به دلِ خورشید میگذارد ..!
هر روز قلبم را میشکافم و جایَش را نشانَش میدهم
صبحها چاییام را با خندههایش شیرین میکنم!
شبهایم را با صدایَش بخیر میکنم ..!
آنکه باید بیاید اگر بیاید، من برایش «جان نمیدهم» ، من برایش «زندگی میکنم»!
آخ که «چه میشود اگر من کسی را دوست داشته باشم»
آخ که «چه میشود بیاید، آنکه باید بیاید! »
#پگاه_صنیعی
تمام قدرتم را جمع میکنم و فریادَش میزنم!
بینِ مردم «بوسه» برایش پرت میکنم
آغوشم همیشه باز است برای نیمی دیگرَش..
وقتی «دوستت دارم»هایم را خرجش میکنم چشم از چشمهایَش برنمیدارم
پا به پایَش قدم میزنم وقتی حال و روزش رو به راه نیست
تمامِ فکر و ذکرم را از او پر میکنم!
دستش را میگیرم میروم جایی دور از این حوالی!
این حوالی که مردم منتظرند ببینند کی تمام میشود این «عشق بازیها»!
میروم جایی که هر روز خورشید ماه را هول میدهد که ببیند بوسههایمان را و شبها ماه داغ دیدنِ در آغوش هم خوابیدنهایمان را به دلِ خورشید میگذارد ..!
هر روز قلبم را میشکافم و جایَش را نشانَش میدهم
صبحها چاییام را با خندههایش شیرین میکنم!
شبهایم را با صدایَش بخیر میکنم ..!
آنکه باید بیاید اگر بیاید، من برایش «جان نمیدهم» ، من برایش «زندگی میکنم»!
آخ که «چه میشود اگر من کسی را دوست داشته باشم»
آخ که «چه میشود بیاید، آنکه باید بیاید! »
#پگاه_صنیعی
آب سردی که هربار میریزی روی آتیش احساساتم، شاید دیگه نشه با هیچ شعلهای روشنش کرد...
-چند روز پيش بين كاغذهاى قديمى يك نامه ى كوچيك پيدا كردم. نوشته بودم
« مامان! تو چه جورى بزرگ شدى و گريه نكردى؟ اگه من بزرگ بشم هرروز گريه مى كنم...»
گريه ام گرفت.
« مامان! تو چه جورى بزرگ شدى و گريه نكردى؟ اگه من بزرگ بشم هرروز گريه مى كنم...»
گريه ام گرفت.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چاى را من دَم مى كنم
ميز را تو مى چينى
بعد،
مى نشينيم پشت
پنجره هاى خودمان
و به هم ديگر فكر
مى كنيم...!
#رضا_کاظمی
@Deep_mo
ميز را تو مى چينى
بعد،
مى نشينيم پشت
پنجره هاى خودمان
و به هم ديگر فكر
مى كنيم...!
#رضا_کاظمی
@Deep_mo