اشکهام دورههمی گرفته بودن! کنار هم جمع شدن و میخواستن خودشونو مثل تو بندازن از چشمم! خدا میدونه چندبار پشت سر هم گفتم توو خودت بریز، توو خودت بریز، توو خودت بریز....تا بیخیال شدن و برگشتن سرجاشون...!
سلام
روزهای زوج شما به اینجا می آیید و روزهای فرد او. قبلا قرارهایتان یک شنبه ها و چهارشنبه ها بود. حالا نه شما یک شنبه ها کنار من می نشینید و نه او چهارشنبه ها. تنها نقطه ی اشتراکتان من هستم. حتی روی صندلیهای یکسانی هم نمی نشینید. او برخلاف شما که به طرف راست عادت دارید، طرف چپ پنجره می نشیند، مثل قبل ها. نقطه ی اشتراک دیگری هم دارید. هر دو به تنهایی به اینجا می آیید. و نقطه ی مشترک دیگر: هر دو میان چای نوشیدن هایتان به صندلی خالی رو به رویی زل میزنید. او گاهی آنقدر حواس پرت می شود که فنجانش کج شده و چایش روی من میریزد. البته چایش همیشه سرد است و نمی سوزاندم؛ اما دلم به شدت برای روزهایی که بین شوخی هایتان چای داغ را روی من می ریختید تنگ شده...
از طرف دلتنگ ترین میز کافه به عاشق ترین مرد دلتنگ
#آنا_جمشیدی
روزهای زوج شما به اینجا می آیید و روزهای فرد او. قبلا قرارهایتان یک شنبه ها و چهارشنبه ها بود. حالا نه شما یک شنبه ها کنار من می نشینید و نه او چهارشنبه ها. تنها نقطه ی اشتراکتان من هستم. حتی روی صندلیهای یکسانی هم نمی نشینید. او برخلاف شما که به طرف راست عادت دارید، طرف چپ پنجره می نشیند، مثل قبل ها. نقطه ی اشتراک دیگری هم دارید. هر دو به تنهایی به اینجا می آیید. و نقطه ی مشترک دیگر: هر دو میان چای نوشیدن هایتان به صندلی خالی رو به رویی زل میزنید. او گاهی آنقدر حواس پرت می شود که فنجانش کج شده و چایش روی من میریزد. البته چایش همیشه سرد است و نمی سوزاندم؛ اما دلم به شدت برای روزهایی که بین شوخی هایتان چای داغ را روی من می ریختید تنگ شده...
از طرف دلتنگ ترین میز کافه به عاشق ترین مرد دلتنگ
#آنا_جمشیدی