مشكل اينجاست كه شبها،
دقيقاً دلتنگِ آنهايى ميشويم
كه براى فراموش كردنشان
جان كَنديم!
@Deep_Mo ✨
#علي_قاضي_نظام
دقيقاً دلتنگِ آنهايى ميشويم
كه براى فراموش كردنشان
جان كَنديم!
@Deep_Mo ✨
#علي_قاضي_نظام
قلب مثل جعبه نیست که پر بشه، هر چی بیشتر ابراز علاقه کنی، گسترده تر میشه :)
@Deep_Mo ✨ #Her #Juaquin_Phoenix
@Deep_Mo ✨ #Her #Juaquin_Phoenix
برای هر کسی که رفتنی ست،
فقط باید کنار ایستاد
راه را باز کرد
به همین سادگی...
@Deep_Mo ✨
#چارلز_بوکوفسکی
فقط باید کنار ایستاد
راه را باز کرد
به همین سادگی...
@Deep_Mo ✨
#چارلز_بوکوفسکی
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
-ميدونى چى آدمارو اذييت ميكنه؟ +نه، چى ؟ -اينكه بگن 'دوست دارم' و جوابى نشنون. @Deep_Mo ✨
مادربزرگ اینَم گفته بود که:
اگه به یکی که دوسِش داری بِگی، دوسِش داری و چیزی نَگه معنیش این نیست که دوسِت نداره!!
شاید بَلَد نیس دوست داشتَنو،شایَدَم ناقص به دنیا اومده ،شاید یادِش رفته باشه،شاید..
گفتم:مادرجون بدترین نوعِ دوست داشتن چیه پس؟
-اونیه که بِگی دوسِش داری سکوت نکنه،با چِشماش بهت بفهمونه دوسِت نداره..!:)))
#هـ
@Deep_Mo ✨
اگه به یکی که دوسِش داری بِگی، دوسِش داری و چیزی نَگه معنیش این نیست که دوسِت نداره!!
شاید بَلَد نیس دوست داشتَنو،شایَدَم ناقص به دنیا اومده ،شاید یادِش رفته باشه،شاید..
گفتم:مادرجون بدترین نوعِ دوست داشتن چیه پس؟
-اونیه که بِگی دوسِش داری سکوت نکنه،با چِشماش بهت بفهمونه دوسِت نداره..!:)))
#هـ
@Deep_Mo ✨
در محل حرف افتاده بود كه دايی عاشق شده است!
سنم كم بود نميفهميدم چه ميگويند!
از مادرم پرسيدم با كلی اخم و تخم گفت هيچی نيست!
دايی ات زده به سرش!
ديوانه شده!
با خودم فكر كردم ای بابا بيچاره دايی ام ديوانه شد...
كمی كه گذشت فهميدم دخترِ خان هم ديوانه شده!
درست مثل دايی ام! همزمان باهم ديوانه شده بودند.
دايی ام دير به خانه می آمد.
هروقت هم می آمد حسابی بهم ريخته بود!
دلم برای مادر بزرگم ميسوخت، تک پسرش ديوانه شده بود.
چندماه بعد فهميديم برای دختر خان خواستگار آمده؛
تعجب كردم!
اخر مگر ديوانه ها هم ازدواج ميكند...؟
شب كه دايی ام به خانه آمد
از دهانم پريد و گفتم...
بايد ميبوديد و ميديدید خودش را به در و ديوار ميزد!
درست مثل همان كبوتری كه با پسر اصغر نانوا در حياط با تيركمان چوبی اش زديم و كبوتر طفلكی وقتی به زمين افتاد هنوز جان داشت ولی از حركاتش معلوم بود درد دارد!
دايی ام انگار كه درد داشت هی به خودش ميپيچيد...
با خودم گفتم ای وای ديوانه شدن هم مكافاتی دارد!
بايد مواظب باشم ديوانه نشوم...
خيلی طول كشيد تا بفهمم دايی ام از اين ناراحت بود كه ميخواستند دختر ديوانه خان را شوهر بدهند!
با خود گفتم خب حق با دايی ام هست ميخواهند مردک را بدبخت كنند كه چه؟!
شب عروسی دختر خان كه رسيد
مادرم و مادربزرگم و پدرم دايی را در اتاقش زندانی كردند؛
تا نيايد و عروسی دختر ديوانه را خراب كند...
دايی ام مدام خودش را به در ميكوبيد و فحش ميداد
به عروسی رفتيم
دخترک ديوانه بود!
برعكس همه عروسها كه ميخنديدند، اين ديوانه گريه ميكرد و تمام زحمات شمسی آرايشگر را به باد داده بود!
مادرم هم ناراحت بود... فکر كنم همه دلشان برای پسرک ميسوخت! آخر از رفتارش معلوم بود ديوانه نيست و سالم است!
شب كه به خانه برگشتيم مادرم با اضطراب كليد انداخت و در اتاق دايی را باز كرد...
دايی كف اتاق خوابش برده بود! مادرم هراسان بالای سرش رفت...
دايی رنگ صورتش شده بود گچ ديوار!
مادرم جيغ ميزد و به سر و صورتش ميكوبيد.
همسايه ها آمدند!
قلب دايی ام ايستاده بود...
آن روز بود كه فهميدم ديوانه ها قلب ضعيفی دارند!
ديوانه های عاشق قلب ضعيفی دارند... :)))
@Deep_Mo ✨
#نورامرغوب
سنم كم بود نميفهميدم چه ميگويند!
از مادرم پرسيدم با كلی اخم و تخم گفت هيچی نيست!
دايی ات زده به سرش!
ديوانه شده!
با خودم فكر كردم ای بابا بيچاره دايی ام ديوانه شد...
كمی كه گذشت فهميدم دخترِ خان هم ديوانه شده!
درست مثل دايی ام! همزمان باهم ديوانه شده بودند.
دايی ام دير به خانه می آمد.
هروقت هم می آمد حسابی بهم ريخته بود!
دلم برای مادر بزرگم ميسوخت، تک پسرش ديوانه شده بود.
چندماه بعد فهميديم برای دختر خان خواستگار آمده؛
تعجب كردم!
اخر مگر ديوانه ها هم ازدواج ميكند...؟
شب كه دايی ام به خانه آمد
از دهانم پريد و گفتم...
بايد ميبوديد و ميديدید خودش را به در و ديوار ميزد!
درست مثل همان كبوتری كه با پسر اصغر نانوا در حياط با تيركمان چوبی اش زديم و كبوتر طفلكی وقتی به زمين افتاد هنوز جان داشت ولی از حركاتش معلوم بود درد دارد!
دايی ام انگار كه درد داشت هی به خودش ميپيچيد...
با خودم گفتم ای وای ديوانه شدن هم مكافاتی دارد!
بايد مواظب باشم ديوانه نشوم...
خيلی طول كشيد تا بفهمم دايی ام از اين ناراحت بود كه ميخواستند دختر ديوانه خان را شوهر بدهند!
با خود گفتم خب حق با دايی ام هست ميخواهند مردک را بدبخت كنند كه چه؟!
شب عروسی دختر خان كه رسيد
مادرم و مادربزرگم و پدرم دايی را در اتاقش زندانی كردند؛
تا نيايد و عروسی دختر ديوانه را خراب كند...
دايی ام مدام خودش را به در ميكوبيد و فحش ميداد
به عروسی رفتيم
دخترک ديوانه بود!
برعكس همه عروسها كه ميخنديدند، اين ديوانه گريه ميكرد و تمام زحمات شمسی آرايشگر را به باد داده بود!
مادرم هم ناراحت بود... فکر كنم همه دلشان برای پسرک ميسوخت! آخر از رفتارش معلوم بود ديوانه نيست و سالم است!
شب كه به خانه برگشتيم مادرم با اضطراب كليد انداخت و در اتاق دايی را باز كرد...
دايی كف اتاق خوابش برده بود! مادرم هراسان بالای سرش رفت...
دايی رنگ صورتش شده بود گچ ديوار!
مادرم جيغ ميزد و به سر و صورتش ميكوبيد.
همسايه ها آمدند!
قلب دايی ام ايستاده بود...
آن روز بود كه فهميدم ديوانه ها قلب ضعيفی دارند!
ديوانه های عاشق قلب ضعيفی دارند... :)))
@Deep_Mo ✨
#نورامرغوب
میگویی شعر هایت زیباست
جانا نمیدانی،گر نباشی شعری نیست
بمان!
بگذار این شعر ها را...
هر روز بگویَم...
همه را در صندوقچه ی قلبم بریزم...
و روزی که از 5سانتی دیدمت...
آنهارا در چشمانت بریزم..
@Deep_Mo ✨
#آیلین_بیک
جانا نمیدانی،گر نباشی شعری نیست
بمان!
بگذار این شعر ها را...
هر روز بگویَم...
همه را در صندوقچه ی قلبم بریزم...
و روزی که از 5سانتی دیدمت...
آنهارا در چشمانت بریزم..
@Deep_Mo ✨
#آیلین_بیک
غمگينم مثه آتئيستى كه پشت دسته ها تو ترافيك گير كرده..😬
@Deep_Mo ✨
@Deep_Mo ✨
at the middle of the earth
There's a place
Right behind you
There was a soul
That was exactly me :)
But there's not any more
Cuz U'ved loosed me...
@Deep_Mo ✨
There's a place
Right behind you
There was a soul
That was exactly me :)
But there's not any more
Cuz U'ved loosed me...
@Deep_Mo ✨
گفتی دیدی؟ دیدی چه ساده
و چه به سادگی از شب و ماه و ستاره گفتیم و از هم گذشتیم؟
دیدی هیچ کس از ما با ما نبود؟
دکلمه فوق العاده زیبا از #پرویز_پرستویی بنام دیدی
@Deep_Mo ✨
و چه به سادگی از شب و ماه و ستاره گفتیم و از هم گذشتیم؟
دیدی هیچ کس از ما با ما نبود؟
دکلمه فوق العاده زیبا از #پرویز_پرستویی بنام دیدی
@Deep_Mo ✨
گفت : جرأت یا حقیقت؟
گفتم : مگه فرقی هم داره؟
گفت : نه
گفتم : حقیقت؟
گفت : دوسم داری؟
گفتم : میشه جرأت رو انتخاب کنم؟
گفت: باشه، جرأت!
توو چشام زل بزن...
@Deep_Mo
گفتم : مگه فرقی هم داره؟
گفت : نه
گفتم : حقیقت؟
گفت : دوسم داری؟
گفتم : میشه جرأت رو انتخاب کنم؟
گفت: باشه، جرأت!
توو چشام زل بزن...
@Deep_Mo