هوس گمشدن کردهام
پیدا نبودن و آشکار نشدن
دوستداشتنت بیشتر از خیال من نیاز به نبودن دارد
باید بروم
بدون چمدان
بدون آذوقه
بدون خداحافظی
از دوست داشتن تو برگشتی نیست
پیدا نبودن و آشکار نشدن
دوستداشتنت بیشتر از خیال من نیاز به نبودن دارد
باید بروم
بدون چمدان
بدون آذوقه
بدون خداحافظی
از دوست داشتن تو برگشتی نیست
" تو فقط يكبار زندگى ميكنى " اشتباهه !!!
تو هر روز زندگى ميكنى !
تو فقط يكبار ميميرى !
تو هر روز زندگى ميكنى !
تو فقط يكبار ميميرى !
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اصولا دلم با حرف کسی نمیلرزید ...
اصولا مجذوب چشمای کسی نمیشدم ...
اصولا برام مهم نبود حال کسی ...
اصولا خودخواه و مغرور بودم برا همه...
اصولا نباید تو میومدی ...
تونباید
تونباید
اصولا من نباید تو رو دوست داشته باشم ...
اصولا نباید برام مهم باشی...
اصولا اصل و قانون های زندگیم اصلی ندارن برا تو ...:)
اصولا مجذوب چشمای کسی نمیشدم ...
اصولا برام مهم نبود حال کسی ...
اصولا خودخواه و مغرور بودم برا همه...
اصولا نباید تو میومدی ...
تونباید
تونباید
اصولا من نباید تو رو دوست داشته باشم ...
اصولا نباید برام مهم باشی...
اصولا اصل و قانون های زندگیم اصلی ندارن برا تو ...:)
دلت که میگیرد ، عالم و آدم پشت بهانه هایشان پناه میگیرند
تنها تو میمانی و کتاب های دولت آبادی ، صدای شجریان و غزل های سایه...
شاید حق با آن هاست
از واگیرِ این افسردگی خانمان سوز ، میترسند.
به خودت میروی و
معترض به تمامی حالات کنونی ات ، در کوچه پس کوچه های گذشته ات پرسه میزنی...
ردپاهایی که هنوز از اشک خیسند
هر چه جلوتر میرود ، بیشتر میترسد
پارادوکس بود و نبود معشوقه اش ، پررنگ تر میشود
حسرت آن آوازهای فالشی که پشت تلفن رد و بدل میشد ، به تمام کنسرت هایش می ماند.
برمیگردد
سیگاری روشن میکند
بین لبهایت میگذارد و میرود
رضایت را از شدت پک زدن هایت حس میکنی
این حال خراب ، و آن گذشته ؟!
تنها تو میمانی و کتاب های دولت آبادی ، صدای شجریان و غزل های سایه...
شاید حق با آن هاست
از واگیرِ این افسردگی خانمان سوز ، میترسند.
به خودت میروی و
معترض به تمامی حالات کنونی ات ، در کوچه پس کوچه های گذشته ات پرسه میزنی...
ردپاهایی که هنوز از اشک خیسند
هر چه جلوتر میرود ، بیشتر میترسد
پارادوکس بود و نبود معشوقه اش ، پررنگ تر میشود
حسرت آن آوازهای فالشی که پشت تلفن رد و بدل میشد ، به تمام کنسرت هایش می ماند.
برمیگردد
سیگاری روشن میکند
بین لبهایت میگذارد و میرود
رضایت را از شدت پک زدن هایت حس میکنی
این حال خراب ، و آن گذشته ؟!