.
به او بگوييد دوستش دارم...
خيلي وقت است كه
زبان مرا نمي فهمد،
ديگر باورم نمي كند.
صحبت كنيد!
شايد به غريبه ها بيشتر گوش دهد..
به او بگوييد اگر مي ماند،
به جاي تمام آدم هايي كه
از زندگي اش رفته اند، كنارش مي ماندم.
بگوييد فقط اگر تنهايش گذاشتند،
برگردد
حرف بزنيد
خيالش را از بودنم راحت كنيد.
اما اين را يادتان نرود،
بگوييد اگر كسي را دارد،
اگر روزش با ديگري شب مي شود،
ديگر
فكر برگشتن به سرش نزند
اگر صداي ديگري آرامش مي كند
و روزي دلش براي صدايم تنگ شد،
بگوييد
برنگردد...
چون نمي توانم وقتي دلتنگي اش را مي بينم،
از دلتنگي ام نگويم!
بگوييد اگر كسي محرم دلش است،
برنگردد...
به خدا بگوييد
ديگر برنگردد...
به او بگوييد دوستش دارم...
خيلي وقت است كه
زبان مرا نمي فهمد،
ديگر باورم نمي كند.
صحبت كنيد!
شايد به غريبه ها بيشتر گوش دهد..
به او بگوييد اگر مي ماند،
به جاي تمام آدم هايي كه
از زندگي اش رفته اند، كنارش مي ماندم.
بگوييد فقط اگر تنهايش گذاشتند،
برگردد
حرف بزنيد
خيالش را از بودنم راحت كنيد.
اما اين را يادتان نرود،
بگوييد اگر كسي را دارد،
اگر روزش با ديگري شب مي شود،
ديگر
فكر برگشتن به سرش نزند
اگر صداي ديگري آرامش مي كند
و روزي دلش براي صدايم تنگ شد،
بگوييد
برنگردد...
چون نمي توانم وقتي دلتنگي اش را مي بينم،
از دلتنگي ام نگويم!
بگوييد اگر كسي محرم دلش است،
برنگردد...
به خدا بگوييد
ديگر برنگردد...
روز اول با خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز میگفتم
لیک با اندوه و با تردید
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا میکشت
باز زندان بان خود بودم
آن من دیوانه ی عاصی
در درونم های وهوی میکرد
مشت بر دیوارها میکوفت
روزنی را جستجو میکرد
میشنیدم نیمه شب در خواب
های های گریه هایش را
در صدایم گوش میکردم
درد سیال صدایش را
شرمگین میخواندمش بر خویش
از چه بیهوده گریانی؟
در میان گریه مینالید
دوستش دارم نمیدانی؟
روزها رفتند و من دیگر
خود نمیدانم کدامینم
آن من سر سخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم؟
بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
مینشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم...
#فروغ
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز میگفتم
لیک با اندوه و با تردید
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا میکشت
باز زندان بان خود بودم
آن من دیوانه ی عاصی
در درونم های وهوی میکرد
مشت بر دیوارها میکوفت
روزنی را جستجو میکرد
میشنیدم نیمه شب در خواب
های های گریه هایش را
در صدایم گوش میکردم
درد سیال صدایش را
شرمگین میخواندمش بر خویش
از چه بیهوده گریانی؟
در میان گریه مینالید
دوستش دارم نمیدانی؟
روزها رفتند و من دیگر
خود نمیدانم کدامینم
آن من سر سخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم؟
بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
مینشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم...
#فروغ
چه سخت است کار من
نباید کسی اسمت را بداند
نامت را که بدانند
پسورد اینساگرامم دیگر در دستانشان است
تاریخ تولدت را که بیابند
رمز کارت بانکی ام را هم دیگر میدانند
چهار رقم آخر موبایلت را وارد میکنند و قفل های موبایلم باز میشوند
و تو میشوی نقطه ضعف قلب من برایشان
تو باید ناشناس بمانی عشقِ من
نباید کسی اسمت را بداند
نامت را که بدانند
پسورد اینساگرامم دیگر در دستانشان است
تاریخ تولدت را که بیابند
رمز کارت بانکی ام را هم دیگر میدانند
چهار رقم آخر موبایلت را وارد میکنند و قفل های موبایلم باز میشوند
و تو میشوی نقطه ضعف قلب من برایشان
تو باید ناشناس بمانی عشقِ من
خودم را قانع ميكنم؛
که شايد نميخواند
که شايد به گوشش نميرسد
که شايد مردمِ شهر خبردارش نميكنند
از حجمِ دلتنگى ام
مگر ميشود يكنفر جان دادنَت را ببيند،
بداند مخاطبِ تمامِ شعرهايش هستی
وسراغَت را نگيرد!
#علي_قاضي_نظام
که شايد نميخواند
که شايد به گوشش نميرسد
که شايد مردمِ شهر خبردارش نميكنند
از حجمِ دلتنگى ام
مگر ميشود يكنفر جان دادنَت را ببيند،
بداند مخاطبِ تمامِ شعرهايش هستی
وسراغَت را نگيرد!
#علي_قاضي_نظام
از لیلی و مجنون گفتن برامون
از شیرین و فرهاد گفتن برامون
که ما سختی عشق و بفهمیم و عاشق نشیم..
اما ما نفهمیدیمُ عاشق شدیم..
و این تازه اول ماجرا بود.
از شیرین و فرهاد گفتن برامون
که ما سختی عشق و بفهمیم و عاشق نشیم..
اما ما نفهمیدیمُ عاشق شدیم..
و این تازه اول ماجرا بود.
رفت. بى آنكه جايى براى رفتن داشته باشد.
"Wattpad: Grandma"
"Wattpad: Grandma"