۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
-مى گفت: دنبال من خواهى گشت در آدمهاى بعدى.
شرقی غمگین برای چشم هات
sajad afsharian
آخر کجا رَوَم که یادت نباشد و یادت نیایم ؟؟ 💛
حالِ آدم که دست خودش نیست ...!
عکسی می‌بیند ...
ترانه‌ای می‌شنود ...
خطی می‌خواند ...
اصلن هیچی هم نشده یکهو دلش ریش می‌شود !
حالا بیا وُ درستش کن ...!
آدمِ دلگیر ، منطق سرش نمی‌شود !
برای آن‌ها ،
که رفته‌اند آن ها که نیستند، می‌گرید ...!
دلتنگ می‌شود ،
حتی برای آن‌ها که هنوز نیامده‌اند ...!!
دل که بلرزد ،
دیگر هیچ چیز سرِ جای درستش نیست ...!
این وقت‌ها ،
انگار کنارِ خیابانی پُر تردُد ایستاده‌ای ،
تا مجال عبور پیدا کنی ...
هم صبوری می‌خواهد هم آرامش ،
که هیچکدام نیست ...!
آدم تصادف می‌کند ،
با یک اتوبوس خاطره‌های مست ...!


#شهریار_بهروز
این خط زرد دیگر به خورشید نمی رسد
می توانی سفید شوی ....!
اگر دست من بود
به خورشید مرخصی می دادم
به شب اضافه کار!
سیگاری روشن میکردم
و با دود
از هواکش کافه بیرون می رفتم ....
مه می شدم در خیابان ها
که لااقل
این همه گم شدن را اتفاقی کنم
- از زندگی که در نگاهم مردگی دارد
معشوقه ی بدبخت تو افسردگی دارد..
شنيده بود شاعرى گفته بود: "مى دانم مرگ در گياه رشد مى كند" او به طرز عجيبى گياه بود..
‏بنظرم recording audio خیلی
شیرین تر اَز is typing میتونه باشه،

وقتی صدا، صدایِ کسی باشه که دوسش داری...💛
بچه که بودم
"پاییز"
با روپوش سرمه‌ای از راه می‌رسید.
بزرگ‌تر که شدم،
پسر همسایه بود...
سربازی که اسمم را
توی کلاهش نوشته بود
مادرش می‌گفت:
گروه‌بان جریمه‌اش کرده که هفت شب کشیک بدهد.

آن وقت‌ها دوستت دارم را نمی‌گفتند،
کشیک می‌دادند!
حذف کن کسانی را که باعث غمت می‌شوند
بیش از حد که کوتاه بیایی, می‌شوی کوتاه‌ترین دیوار!گاهی ببخش و سـرد باش
بگذار دلخوش نباشند به گـرمای وجودت
که هروقت‌ بخواهند کنارت‌بزنند
دیدی هنوز کامل تاریک نشده ولی چراغ برقای خیابون روشن شده؟!
همون موقع به زنگ زدن بهش فکر کن و ی سیگار بکش
دلتنگی تا استخونات میره.....
هـركسى
يكـ آدمِ
مخصوص به خودش را دارد؛
وقتى
آنى كه بايد باشد،
نباشد
همه جا غريبه اى....
حالِ خرابِ حضرتِ
پاییز مالِ من
شأنِ نزولِ سوره
باران به نامِ تو
تنها نه من به مهرِتو
آذر به جان شدم
دلتنگیِ دقایقِ
آبان به نامِ تو..!
خدابیامرز میگفت.. دلتنگی مثل باتلاق میمونه.. اونقدر که تا به خودت میای، نه راه پس داری، نه راه پیش.. فقط فرو میری...!
‏همه چیزت باشه
‏و هیچ چیزش نباشی
این پاییز
تو را کم دارد برای قدم زدن
وگر نه من
آدم خانه نشینی نیستم..
ميشه باشى؟ ميشه وقتى حالم بده و دارم دفترچه تلفنم رو مرور مى كنم تا به يكى زنگ بزنم و فقط دنبالِ يه گوشم اما هيچكس رو پيدا نمى كنم، تو باشى؟ ميشه گاهى فقط يه اس بدى كه حالت خوبه، تا من دلم گرم بشه كه يكى به فكرمه، كه يكى دوسم داره، كه يكى مى دونه من الان تو چه حالى ام...ميشه؟ ميشه به من اجازه بدى كه گاهى واست شعر بنويسم، كه گاهى تورو مخاطب خودم قرار بدم، كه وقتى مى گم چشمات، چشماى تو منظورم باشه...ميشه؟ ميشه گاهى صدات بزنم و تو بگى جانم؟ اما من جوابى نداشته باشم و فقط خواسته باشم كه صدات زده باشم، ميشه؟ ميشه فقط باشى تا من فكر كنم اونقدرا هم تنها نيستم و دنيام دو نفره اس، تا كمى از حجمِ تنهايى هام كاسته بشه، ميشه؟ ميشه باشى؟
#محیکس