میترسم کسی بوی تنت را بگیرد
دلت را ببرد
و تو خو بگیری به ماندنش
چه احساس خط خطی و مبهمی است
این عاشقانه های حسود من.
دلت را ببرد
و تو خو بگیری به ماندنش
چه احساس خط خطی و مبهمی است
این عاشقانه های حسود من.
نمیگم دستمو بگیر
من ازت انتظار زیادی ندارم
همین که باشی و حست کنم
همین که بتونم نفساتو بشمارم و وقتایی که حواست نیست بهت خیره شم
و همین که بتونم لبخندتو ببینم، برام بسه
حتی اگه قرار باشه تا ابد همینطور باشه و چیزی جز لبخند و دید زدن نصیبم نشه
چیزی جز حس هرم نفس هات
چیزی جز دیوانه وار دوست داشتنت
من ازت انتظار زیادی ندارم
همین که باشی و حست کنم
همین که بتونم نفساتو بشمارم و وقتایی که حواست نیست بهت خیره شم
و همین که بتونم لبخندتو ببینم، برام بسه
حتی اگه قرار باشه تا ابد همینطور باشه و چیزی جز لبخند و دید زدن نصیبم نشه
چیزی جز حس هرم نفس هات
چیزی جز دیوانه وار دوست داشتنت
هر صبح به تو فکر میکنم ، با جای خالیات حرف میزنم، تیترهای روزنامه را برایت میخوانم و صبحانه را جای تو به خودم تعارف میکنم، از اتاق صدایت را میشنوم که: «لباسهاتو اتو کردم و گذاشتم روی تخت.»....لباسهای چروک هر روزهام را میپوشم! و با صدای بلند از تو که نیستی تشکر میکنم، عطر تلخ همیشگی را میزنم، در را آهسته میبندم و چهار قفلهاش میکنم که مبادا جای خالیات از خانهام فرار کند.
#علی_سید_صالحی
#علی_سید_صالحی
میترسم؛
از چشمهایی که
تو را میبینند،
گوشهایی که
صدایت را میشنوند،
از آوازی که
بهدلت میشیند،
دستهایی که
تو را میگیرند.
از تمام انسانها
از خدا، میترسم
هرکدام میدانند
از تو “یکی” بیشتر نیست
هرکدام میتوانند
روزی تو را از من بگیرند
حتی از لنز دوربینها
حتی از نسیمی که
تو را میبوسد
از سرنوشت
از زمان
از خودم، میترسم
من از هر چیزی غیر از تو
به خدا
میترسم...
از چشمهایی که
تو را میبینند،
گوشهایی که
صدایت را میشنوند،
از آوازی که
بهدلت میشیند،
دستهایی که
تو را میگیرند.
از تمام انسانها
از خدا، میترسم
هرکدام میدانند
از تو “یکی” بیشتر نیست
هرکدام میتوانند
روزی تو را از من بگیرند
حتی از لنز دوربینها
حتی از نسیمی که
تو را میبوسد
از سرنوشت
از زمان
از خودم، میترسم
من از هر چیزی غیر از تو
به خدا
میترسم...
تا حالا ریگ تو دستتون گرفتین ؟
اولش فکر میکنی که آره ، همش ماله خودته ، کلی خوشحالی ..
یکم که میگذره تازه متوجه میشی که کم کم و ریزه ریزه داشتی از دستش میدادی ،بیشتر که میگذره یه نیگا به دستت میکنیُ میبینی که هیچی نیس تو دستتُ کامل واسه همیشه از دستش دادی ... اونموقعس که مواجه شدن با ریَلیتیه اینیکه اون هیچوقت ماله تو نبوده نابودت میکنه ...
#محیکس
اولش فکر میکنی که آره ، همش ماله خودته ، کلی خوشحالی ..
یکم که میگذره تازه متوجه میشی که کم کم و ریزه ریزه داشتی از دستش میدادی ،بیشتر که میگذره یه نیگا به دستت میکنیُ میبینی که هیچی نیس تو دستتُ کامل واسه همیشه از دستش دادی ... اونموقعس که مواجه شدن با ریَلیتیه اینیکه اون هیچوقت ماله تو نبوده نابودت میکنه ...
#محیکس
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
AmirAbbas Golab – Sedaye Baroon
دل به دریا زده ای
پهنه سراب است نرو
برف و کولاک زده
راه خراب است نرو
این جماعت همه گرگند
مبادا که تو را
پی یک شام بزرگ اند
مبادا که تو را
دانه و دام زیاد است
مبادا که تو را
خشم و اوهام زیاد است
مبادا که تو را
تا مبادا که تو را
باز
مبادا که تو را ....
پهنه سراب است نرو
برف و کولاک زده
راه خراب است نرو
این جماعت همه گرگند
مبادا که تو را
پی یک شام بزرگ اند
مبادا که تو را
دانه و دام زیاد است
مبادا که تو را
خشم و اوهام زیاد است
مبادا که تو را
تا مبادا که تو را
باز
مبادا که تو را ....
یه شب اومدم دنبالت
خندیدی برام!
انگار اون شب کل دنیا با آدماش و روشناییاش و چراغاش و مغازه ها و ماه و ستاره ها سیاه شده بودنو من فقط خنده ی تورو میدیدم!♡
خندیدی برام!
انگار اون شب کل دنیا با آدماش و روشناییاش و چراغاش و مغازه ها و ماه و ستاره ها سیاه شده بودنو من فقط خنده ی تورو میدیدم!♡
یه نشدن هایی هست
که اولش ناراحت میشی
ولی بعدا میفهمی چه شانسی اوردی
که نشد
که اولش ناراحت میشی
ولی بعدا میفهمی چه شانسی اوردی
که نشد