۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
تو تنها کسی بودی که از ساعت‌ها چت باهاش خسته نمیشدم و حتی نمیفهمیدم اینهمه زمان با لبخند مداوم روی صورتم خیره به صفحه گوشی چطور گذشت :))
یه وقتایی
یه آدمایی توی زندگیتون هستن که دروغاتونو به روتون نمیارن،
در برابر کارای ناحقتون سکوت می کنن،
ساده میگذرن از ندونم کاریاتون،
نه به خاطر حماقت و ساده لوحیشون،
نه به این دلیل که ضعیفن یا کم میارن جلوتون...
نه!
فقط به این خاطر که بودنتون براشون مهمه،
برای اینکه نمیخوان رفتنتونو،
چون ترس از دست دادنتونو دارن.
یادتون باشه
فرق زیادی هست بین نفهم بودن و تظاهرکردن به بی خبری از روی محبت و عشق.
از هر گوهر کمیابی نایاب ترن این آدما...
اذیتشون نکنین،
سواستفاده نکنین از احساسشون،
این آدمارو...
قدرشونو حسابی بدونین،
چون اگه از دستشون بدین، ممکنه دیگه هیچوقت تکرار نشن!
آشوب جهان و
جنگ دنیا به کنار
بحران ندیدن تو را
من چه کنم...؟!
من همه این عکس های سلفی را برای تو میگیرم
شاید این ژست ها را تحلیل کنی
از خنده های بی رنگم دلتنگی ام را بفهمی
از نگاه ماتم چشم انتظاری ام را
از زردی گونه هایم دردِ دوری ات را

اصلا شاید ندانی
همه این عکس ها که هر جا میرسم در گوشی ام ثبت می شود
شرحِ حالِ روزمرگی های منند
در مقابل احوالی که نمی پرسی

این متن ها که زیر عکس هایم رژه می روند
درد دل های آواره منند
در کوچه علی چپی که تو خود را به آن زده ای

این روزها مخاطبان بی خاصیت زیاد و
و  احساسات خالص کم است
شاید ندانی
《 تو خاص ترین مخاطبِ احساسِ خالصم هستی 》

خودم را میزنم به هر دری
شاید راه بیایی با دل دیوانه ای
که در عکس ها
بی وقفه می خندند
دوربین که می چرخد سمت دیگر
بی محابا می بارد
و دعا می کند
عکس هایِ برعکس
پیغامبرانِ راستینی باشند
که تو را دگر باره به سمت من هدایت کنند

#پریسا_زابلی_پور
اگه یه دختر فوق العاده باشه
بدست آوردنش راحت نیست
اگه راحت باشه پس فوق العاده نیست
اگه ارزشش رو داشته باشه تو ازش دست نمیکشی
اگه دست بکشی، تو ارزشش رو نداشتی!

#باب_مارلی

و تو یه فوق العاده ی لعنتیی :)
دست هايش را روي بخاري كه ليوان چاي بلند مي شد گذاشت و به ساختمان هاي بلند رو به روي نيمكت محوطه ي بلوك خيره شد. گفت : تا حالا به اشيا فكر كردي؟ اينكه مي تونند چقدر عجيب باشند ؟ اينكه مي تونند چندين سال خاطره از چندين آدم رو توي ذهنشون نگه دارند و تمام سال هاي عمرشون سكوت كنند و فقط تنها به همون زاويه اي كه ما قرارشون ميديم خيره بشند و نگاه كنند ؟ حالا اگر يك روزي سكوتشون رو بشكنند ، مي دوني يه خودكار مي تونه چندتا قاضي رو لو بده؟ ميدوني يه صندلي چرخ دار ميتونه چندتا رئيس رو از كار بي كار كنه؟
ميدوني يه تخت مي تونند چندتا رابطه ي مخفي عاشقانه رو بلند بلند توي اتاق داد بزنند ؟
اگر يه روزي در و ديوارها زبون باز كنند از كجا معلوم همه چيز همون چيزي باشه كه مي بينيم ؟
همه همين قدر مهربون باشند كه فكر مي كنيم ، يا اون همينقدر من رو فراموش كرده باشه كه تظاهر مي كنه ؟
دوست دارم بدونم ، 'دوست دارم' هايي كه به من نميگه رو لا به لا ي بُرسِش وقت شونه كردن موهاش صبح ها قايم مي كنه يا پنجره ي كنار تختش كه شب ها قبل خواب توي تاريكي زُل مي زنه بهش ، شايد يه روزي زبون باز كردن ، شايد يه روزي اون ها ، جاي خودش آروم كنار گوشم اعتراف كردن.
#مرآ_جان
آرامِ جان را، ادب حكم كند كه در آغوش بماند💛
وقتی یکی بهت میگه برو از زندگیِ من بیرون ، باید دمتو بزاری رو کولتو بری بری بری ...
#طنازطباطبایی /خشم و هیاهو
If you miss the train i'm on
You will know that i am gone
You can hear the whistle blow
A hundred miles ...
بهم میگه نمیخوای تموم کنی این اوضاعِ بیریختت رو ؟ بریم با دو نفر جدید بریزیم رو هم ؟
میگم : میشه خفه شی ؟
میگه آخه نفهم دارم واسه خاطرِ خودت میگم !
دو سه دقیقه جفتمون ساکت میشیم .
میگم :
تو ماشین وسط اتوبان هر وقت میرسید اوجِ آهنگ بدونِ اینکه من بگم پاشو فشار میداد رو پدال گاز ، دِ برو که رفتیم ... !
از اون دلبر بی شرف‌ها بود !
بلد بود ...
اولین باری که اومد لبام رو بوس کنه عین این فیلم های رمانتیک اسلوموشن کار نکرد ، دستشو گذاشت زیر گلوم با حرص و ولع بوسم کرد ، وحشی و خشن !
خوشم اومد از این جسارتش .
یه دیوونگیِ خاصّی داشت که اصلا جز خودم هیچکس نداره .
میدونست معدم درب و داغونه ولی پیتزا دوست دارم ؛ واسم هر آخرِ هفته میخرید
تیکه چهارم پایین نرفته میپریدم تو دستشویی هر چی خورده و نخورده بودم بالا میاوردم .
میومد کشِ سر به دست موهامو از پشت میبست ، میگفت برو شربت آبلیموت رو میزِ ؛ اینجا رو من میشورم ...
از این اَدا غیرتی‌ها نبود، خودش بود ...
هر سری نمِ بارون میزد با دو نخ لایت ، میرفتیم تو بالکن فندک رو میگرفت طرفم .
آتیش میزدم زیرِ سیگار ، نخِ دهنیشو میذاشت تو دهنم . کامی که اون سیگار میداد هر سالمی رو معتاد میکرد .
میگه بسه بابا نمیخواد دیگه از محاسن عشقتون بگی حالمون بهم خورد
بعدم روش رو میکنه اون طرف زیر لب میگه :
مرض داشتین انقدر قشنگ عاشقی کردین
خیال میکنه نمیشنوم ...
مهم نیست فردا چی میشه ، مهم اینه که امروز "دوست دارم"
مهم نیست فردا کجایی ، مهم اینه که هرجا باشی "دوست دارم"
مهم نیست تا ابد باهم نباشیم ، مهم اینه که تا ابد "دوست دارم"
مهم نیست قسمت چی میشه ، مهم اینه که قسمت شد "دوست داشته باشم"
میدونی دلبر...
هیچوقت تکرارِ چیزایی که از ته دلم دوسشون داشتم باعث نشدِ دلمُ بزنن و کنآر بزارمشون...
مثِ هزار بآر گوش دادنِ یک موسیقی...
مثِ هزار بآر نه نگفتن به تو که بزرگ ترین اشتباهِ شیرینِ زندگیِ منی!
مثِ هزآر بار به قولم عمل نکردنُ فکر کردن بهت،
مثِ هزآر بار حماقت کردنُ بخشیدنت...

#المیرا_دهنوی
سربازانی که از جنگ برنمی گردند
نمرده اند !
شبیه مردانی
که بعد از دیدن تو
دیگر کسی آن ها را نمی بیند
از جنگ
پوکه ی فشنگ هایی  می ماند
که نیمی از آن ها رفته است
از زیبایی تو
هزار ته سیگار
نگاه کن
آن مرد که سیگار بدست می آید
قطار کوچکی ست
که اندوه یک رفتن را آورده است
تا قطاری که روی ریل دود می کند
اندوه هزار رفتن را ببرد
حالا گیرم که تو
برای تمام مردان جهان
دست تکان بدهی
با شلیک آخرین گلوله
چیزی تمام نمی شود
جنگ تا سفید شدن چشم هزاران مادر
ادامه دارد
و زیبایی تو
در موهایی که سفید می شوند
به نسل های بعد ارث می رسد
به تو فکر خواهم کرد
آنقدر فکر خواهم کرد
که سال ها بعد
روزنامه ها تیتر بزنند:
"از لب های جنازه ای
دود بلند میشود"
مردم متعجب به عکسم نگاه کنند
تو لبخند بزنی
زیر لب بگویی:
دیوانه هنوز به من  فکر  می کند
زیبایی یک زن
مردان زیادی را تنها می کند
تنهایی
به خیابان می رود
دیوانه می شود
و چقدر دیوانه ها شبیه همند
و چقدر پوکه ها شبیه همند
و چقدر ته سیگارها شبیه همند
انگار همه از زیبایی تو برگشته باشند
شبیه من
که یک بار مرده ام
برای دوست داشتن تو
و بارها گور به گور شده ام
برای هزاران زنی
که بعد از تو دوست داشته ام
از جنگ های سخت
تنها یک نفر زنده بر می گردد
و تو آنقدر زیبا بودی
که ما ترسیدیم
و هیچیک دوست نداشتیم بدانیم
از هزاران مردی که سیگار بدست
به دنبال تو راه افتاده اند
کدام قطار به مقصد می رسد

#آریا_معصومی