۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
شَبا رو دوس دارم ..
رویا می‌بافی‌ ، فتح میکنی ، میرسی ..
ولی امان از صبح ،
واقعیّت مثلِ تیر میره تو قَلبت ..
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Mohsen Chavoshi – Amoo Zanjir baf
“عمو زنجیرباف”

شعر:حسین پناهی

دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟
واسطه نیار به عزتت خمارم
حوصله هیچ کسی رو ندارم
کفر نمیگم سوال دارم
یک تریلی محال دارم
تازه داره حالیم می شه چیکارم
میچرخم و میچرخونم سیارم
تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نابت منم
تازه دیدم که دل دارم بستمش
راه دیدم نرفته بود رفتمش
ویروس که بود حالیش نبود هستمش
جواب زنده بودنم مرگ نبود! جون شما بود؟
مردن من مردن یک برگ نبود! تو رو به خدا بود؟
اون همه افسانه و افسون ولش
این دل پر خون ولش
دلهره گم کردن گدار مارون ولش
تماشای پرنده ها بالای کارون ولش
خیابونا , سوت زدنا , شپ شپ بارون ولش
گفتی بیا زندگی خیلی زیباست ! دویدم
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟
آوردی حیرونم کنی که چی بشه ؟ نه والله!
مات و پریشونم کنی که چی بشه ؟ نه بالله
پریشونت نبودم!
من حیرونت نبودم!
تازه داشتم می فهمیدم که فهم من چقدر کمه!
اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه!
گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه!
انجیر میخواد دنیا بیاد آهن و فسفرش کمه!
چشمای من آهن انجیر شدن!
حلقه ای از حلقه زنجیر شدن!
عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم
چشم من و انجیر تو بنازم
تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد

زندگی درد قشنگیست به جز شبهایش
که بدون تو فقط خواب پریشان دارد

یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند؟
کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد!

خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند
خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد!

شیخ و من هر دو طلبکار بهشتیم، ولی
من به تو، او به نماز خودش ایمان دارد

اینکه یک روز مهندس برود در پی شعر
سر و سریست که با موی پریشان دارد

"من از آن روز که در بند توام" فهمیدم
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد


"علی صفری"
به موهايم سنجاق زد و گفت:
من دير دچار مي شوم.
نمي دانستم "دچار " دقيقا به كدام حس و حالت مي گويند.
حالا چند وقتي ست كه او جايي در همين حوالي زندگي مي كند و
نام من ديگر در اسامي مخاطب هايش نيست.

اما من روزها خواب آلوده ام و شب ها سر به هوا مي شوم.
نه ميلم به خنده مي رود،
و نه با كسي حرفم مي آيد.
اتاقم تاريك است و
به نور چراغ احتياجم نيست.
به گمانم "دچار" به همين سادگي رخ مي دهد.
ترسناک بود یجورایی گفتن جمله‌ی"دوستت دارم"
این دوستت دارم لعنتی نُه حرف بود ولی همه‌ی حرفم بود
می‌ترسیدم
می‌ترسیدم از اینکه ساده از کنار این جمله عبور کنه!
که یه وقت جواب دوستت دارم"مرسی،لطف داری"نباشه
که یه وقت نگه من تو رو نمیخوام
یه جورایی شهامت میخواست گفتنش! موندن پای حرف میخواست گفتنش!اینکه به خودت فرصت گفتن بدی!
دریغ نکنی بیانش رو،اینکه به طرفت فرصت دونستن بدی!
اینکه خودتو آماده کنی واسه جواب شنیدن، واسه نه گفتنش یا قبول نکردنش
دست دست کردن فایده‌ای نداره، گفتنش نترسیدن میخواد،جرات میخواد...
برید این دوستت دارم را درِگوشش زمزمه کنید تا دیر نشده!تا کار از کار نگذشته!برید بگید حتی اگر او جواب رد به سینه شما زد،
اینطور لااقل عذاب وجدان نگفتنش را تا اخر عمر با خودتان حمل نمیکنید!...

#محمد_خسروابادی
ما که چيزِ زيادي نمي خواهيم آقا!
شما سيبلت کلفت باشد يا نباشد،
ما باز هم اطاعت مي کنيم
شما صدايت بم و خش دار باشد يا نباشد، ما سرتا پا گوش مي شويم
شما هيکلت آرنولدي باشد يا نباشد،
ما باز هم از شما حساب مي بريم
شما اخم هايت جذاب باشد يا نباشد،ما خودمان را جمع و جور مي کنيم
شما که آقايي
شما که تهِ لوتي گري و مردونگي و غيرتي
مي دونيم عشقِ اول و آخرت ماييم!
پشتِ غضب و اخمت هم ماييم مشتي
شما که حرفِ حساب ميزني هميشه
شيطنتِ مارو که ميبيني،
لبخندتو به زور جمع مي کني و زير لب ميگي: استغفرالله
شما که هرروز و هردقيقه نمي گي دوستت دارم
بهار که بشه بي حرفِ پس و پيش برامون از باغِ حاجي شاتوت مي چيني
تابستون که بشه بي بهونه نوبرونه واسمون گوجه سبز مي خري
پاييز که بشه بي چک و چونه،
انارِ سرخِ ساوه به نيتِ لبخندِ ما دون مي کني
زمستون که بشه، تو چلّه‌ي سرما هرشب مارو لبوي داغ مهمون مي کني
شما چاي قندپهلوي خواستي؟
به روي چشم
پيراهنتو اتو کنيم؟ امر نکرده، حاضر
روسريمونو بکشيم جلو؟ اونم به روي چشم
ما که چيز زيادي نمي خواهيم آقا
شما باهمان صداي مردانه ات هم ما را صدا بزني،
سرتا پا گوش ميشيم
شما فقط آقايي کن، ما رو صدا بزن
ما هم بي حرفِ پس و پيش، بي بهونه، بي چک و چونه
زير سايت،يه عمر ميشيم چراغِ خونت...!

#شقایق_عباسی
نیمه شب بود و غمی تازه نفس
ره خوابم زد و ماندم بیدار

👤فریدون مشیری
بعضی اوقات باید بگذری
بگذری از اخم کردناش
از غر زدنای بی موردش
قهر کردنای الکیش
فقط باید بخندی
باید دستاشو بگیری
بغلش کنی
تو چشاش نگاه کنی و بگی
بسه دیوونه..
بعضی اوقات باید به خودت
یادآوری کنی که
اون دختره..!

#نیما_خوشدل
چی میمونه مگه؟ یه مشت خاطره،
که چهل سالگی با بغض یادمون بیاد ،
و وقتی بهت فکر کنم،
یه تصویر محو باشی، و اسمت،
مطمئنم هنوز اسمتو یادمه..
دلتنگی،
دردیست که از درون
ذره ذره
آدم را می‌خورد
و ناگهان
یک روز
از خواب که بیدار می‌شوی
و جلوی آینه می‌روی
دیگر چیزی در آینه نمی‌بینی
چون تو خورده شده‌ای!
و می‌فهمی
دلتنگی؛
تمامت کرده است...!
همان وقت كه يكى را آنقدر بزرگ كرده اى
كه اگر نباشد
گوشى تلفن ات
بيكاره ترين پيام رسانِ شهر است
همان وقت زير لب بارها به خودت بگو
دوست داشتنِ بيش از حد
خواستنِ بيشترش را نمى آورد
توجّه بيشترش را نمى آورد
اصلأ دوست داشتن نمى آورد
بي رحمى مي آورد
و تا دلت بخواهد
غرور
غرور
غرور ...!

#فريد_صارمى
آره خب دلم برات تنگ ميشه،
اما ديگه تصميم گرفتم بهت نگم.
تصميم گرفتم تمام احساسمو، تمام حرفامو قورت بدم،
نيازي نيست وقتي نميخواي حالمو بهتر كني چيزي بدوني،
اصلا نيازي نيست، ميدوني كه چي ميگم؟!
💛💛💛💛💛
مثلا فکر کردی اگر "ادیسون" می دانست اختراعش قرار است "مودم" و "گوشی" های ما را تغذیه کند، باز هم دست به چنین اختراعی می زد؟
برایمان دل سوزاند، چراغ خانه هامان را روشن کند ،
حالا بیاید و خاموش شدن چراغ دلها را به تماشا بنشیند!
یا مثلا همین "گراهام بل"
مگر نمی خواست "دلهای" دور و بیقرار را به هم نزدیک کند
پس چه شد؟
بعید می دانم
آدمهایی با آن همه "نبوغ"
با علم به آینده ی بشریت
آنهمه رنج و بی خوابی را تاب می آوردند!!

• فاطمه نعمتي
از تو به تنهایی گریختم،
دیدم او هم گوشه ای کز کرده بود،
از تو می خواند
از تو می گفت
او هم عاشق تو بود...!
#حسام_عزیزی