۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
دلتنگی،
دردیست که از درون
ذره ذره
آدم را می‌خورد
و ناگهان
یک روز
از خواب که بیدار می‌شوی
و جلوی آینه می‌روی
دیگر چیزی در آینه نمی‌بینی
چون تو خورده شده‌ای!
و می‌فهمی
دلتنگی؛
تمامت کرده است...!
همان وقت كه يكى را آنقدر بزرگ كرده اى
كه اگر نباشد
گوشى تلفن ات
بيكاره ترين پيام رسانِ شهر است
همان وقت زير لب بارها به خودت بگو
دوست داشتنِ بيش از حد
خواستنِ بيشترش را نمى آورد
توجّه بيشترش را نمى آورد
اصلأ دوست داشتن نمى آورد
بي رحمى مي آورد
و تا دلت بخواهد
غرور
غرور
غرور ...!

#فريد_صارمى
آره خب دلم برات تنگ ميشه،
اما ديگه تصميم گرفتم بهت نگم.
تصميم گرفتم تمام احساسمو، تمام حرفامو قورت بدم،
نيازي نيست وقتي نميخواي حالمو بهتر كني چيزي بدوني،
اصلا نيازي نيست، ميدوني كه چي ميگم؟!
💛💛💛💛💛
مثلا فکر کردی اگر "ادیسون" می دانست اختراعش قرار است "مودم" و "گوشی" های ما را تغذیه کند، باز هم دست به چنین اختراعی می زد؟
برایمان دل سوزاند، چراغ خانه هامان را روشن کند ،
حالا بیاید و خاموش شدن چراغ دلها را به تماشا بنشیند!
یا مثلا همین "گراهام بل"
مگر نمی خواست "دلهای" دور و بیقرار را به هم نزدیک کند
پس چه شد؟
بعید می دانم
آدمهایی با آن همه "نبوغ"
با علم به آینده ی بشریت
آنهمه رنج و بی خوابی را تاب می آوردند!!

• فاطمه نعمتي
از تو به تنهایی گریختم،
دیدم او هم گوشه ای کز کرده بود،
از تو می خواند
از تو می گفت
او هم عاشق تو بود...!
#حسام_عزیزی
كاش اولينِ آدمهاى روى زمين بوديم
فكرش را بكن
من و تو...
نه ترس از گذشته ات داشتم
نه حسادتى در كار بود
نه چشمى بود و
نه ميدانستيم كه گناه چيست
كاش حوا بودى
كاش "آدم"بودم
كاش "آدم"بودم

#علي_قاضي_نظام
نصفه و نيمه نباش!
من ديكتاتور ترين آدمِ روىِ زمينم!
تمامت را ميخواهم...

#علي_قاضي_نظام
‏زندگي فقط اونجاش كه چند سال ديگه اينقد عوض ميشي كه حتي خود الانتم نميشناسي و كارايي رو ميكني كه هيچوقت از خودت انتظار نداشتي يني ميخوام بگم هيچوقت فك نكن كسي رو كامل ميشناسي تو حتي خودتم كامل نميشناسي
این طور بارم آورده بودند که بترسم. از همه چیز. از بزرگتر که مبادا بهش بربخورد،از کوچکتر که مبادا دلش بشکند، از دوست که مبادا برنجد و تنهایم بگذارد، از دشمن که مبادا برآشوبد و به سراغم بیاید.
همش نصیحت بود، همش نهی. هیچ کس هم نگفت چه کار باید کرد . یکی هم که از دستش در رفت گفت:
«ای که دستت می رسد کاری بکن ☆ پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار » و بالاخره نگفت چه کار!
این طور بود که هیچ چیزی یاد نگرفتم، از جمله مقاومت کردن را ...

📕همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوبها
تعارف که نداریم جانم
جنس دختر دورو و دوشخصیتی ترین موجودِ روی زمین است.
گاهی دلش پر میزند برای یک خواب راحت میان بازوان مرد دنیایش در خانه رویایی‌شان
اما باید خودش‌ را به آرزوهای پدر برساند و خانوم مستقلی شود
یک شخصیتش میخواهد عاشقی کند اما شنیده که عشق و عاشقی مانع رسیدن به اهداف میشود.
دلش میخواهد با کوتاه کردن موهایش با دلبرش ست شود اما دل مادرش چه میشود که میخواهد هرروز موهای دردانه اش را ببافد؟
دختر شیطان خانه که با جیغ های بنفش در مقابل برادر به هرچه میخواهد میرسد کنارِ پسرکی که از او دل برده آرام ترین میشود تا مبادا دل بزند.
با تمام غروری که همه از این جنس سراغ دارند کافیست به او بگویی میخواهی رهایش کنی آن لحظه مانند دختربچه‌ چهار ساله ای که از ترس تنها در خانه ماندن گریه و التماس میکند در آغوشت اشک میریزد و خواهش میکند که نروی.
و دورویی در بعضی هایشان به گونه ای است که دفترچه خاطرات و گالری موبایل و حتی قلبشان از شما مملوست اما به هزار و یک دلیل که تا دختر نباشی درکشان نخواهی کرد لب از لب باز نمیکنند
دوگانگی از همان کودکی در رفتارشان نمایان است که ناگهان رفتار صمیمیشان با پسرهای فامیل تغییر میکند.
آنقدر دو رو هستند که در محل کار یا مهمانی‌ها پا روی پا می‌اندازند و با وقار و متانت در حالی که مواظب پهنای لبهایشان به هنگام خنده میباشند و صاف و اتو کشیده روی صندلی نشسته اند شروع به صحبت های منطقی میکنند در حالی که چند ساعت پیش تر چهار زانو روی کابیت نشسته بودند وبا تاب دادن موها‌یشان از هدف و آرزوهای دنیای رنگارنگشان میگفتند.
#دخترها دوروییشان به جایی رسیده که خواب را
بر نشستن بر بستر بیماری پدر ترجیح میدهند اما در حقیقت توان دیدن درد کشیدن قوی ترین مرد زندگیِ شان را ندارند
و یا به بهانه‌ی کار از شنیدنِ درد و دل مادر فرار میکنند و کسی روی دیگرشان را که تحمل اشک های مادر را ندارد نمیبیند.
اگر شما روی بد دخترها را دیده اید پای دخترانگیشان نگذارید.پای خصلت آدمیت بگذارید
همه آدماي دورِمون فقط تا يه جا و يه روز خاصي كنارمون ميمونن
يكي چند سال دبيرستان
يكي چند ماهي از سال
يكي تا روز تولدش
يكيم كه از شب كه ميخوابي مياد تو خوابتُ صبح كه بيدارشي ميبيني نيس
اون لحظه هایی که تو خواب کنارشی میشن بهترین لحظاتت :)
صُب بخیر ....
#محیکس
آدم های دوست داشتنیِ زندگیتان را با دو دست بچسبید ،
رهایش نکنید ،
خوشبختیتان را بغل نکنید در خیابان نچرخانید ،
دوست داشتنتان را اشتراک نگذارید ،
خوشبختی های دونفره همیشه ثابت کرده اند که ماندگارترند ...
آدم های خصوصیِ زندگیتان را خودخواهانه بخواهید
هنوز دوسم داره ...

این جمله مزخرف میاد تو ذهن
که خراب کنه...
خراب کنه اون بتی رو که تو نبودنش ساختین
اون همه بدی رو که دیدین رو توو چشمتون بشکونه :)
دلتون ضعف بره و قلبتونو خسته کنه و تو مغز هی بپیچه که هنو دوسم داره
لعنتی هنوووز دوسم داره

نکنید !
بریزید دور نشونه های الکی رو
دنبالش نرید
اگه داشت که جا نمیزد
اگه داشت که الان می بود اینجا
نداره
دیگه نداره...
خره دوست نداره :)
ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ؛
ﺑﻪ ﯾﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺧﻨﺪﻡ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ
ﮐﻪ ﻣﯿﺸﺴﺖ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ،ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺵ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﺵ ﺍﺷﻐﺎﻝﻫﺎ ﺭﻭ ﯾﮑﯽ ﯾﮑﯽ ﺟﻤﻊ ﻣﯿﮑﺮﺩ!
ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ ﭼﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﺳﺎﺩﻩﺍﯼ ﺩﺍﺭﻡ!
ﻣﮕﻪ ﻣﺎ ﺟﺎﺭﻭ ﺑﺮﻗﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ؟
آﺧﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﯾﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ آﺷﻐﺎﻝﻫﺎ ﺭﻭ ﺟﻤﻊ ﻣﯿﮑﻨﻪ؟
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻏﺮﻕ ﻏﺼﻪﻫﺎﻡ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺑﻪ مشکلاﺗﻢ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ،
ﯾﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﻡ ﭘﺮ ﺍﺯ آﺷﻐﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻓﺮﺵ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ...

پرویز پرستویی
خدا پرسید میخوری یا میبَری؟
من گرسنه پاسخ دادم: میخورم!
چه میدانستم
لذت ها را میبرند...
حسرتها را میخورند...

حسین پناهی
‏اوج عاشقانه‌ها ،
‏جمله ایست که میگوید:
‏میخواهم بروم ...!

‏و این یعنی دلش میخواهد؛
‏آنقدر عاشقی کنی و برایش شعر بگویی
‏که قانع شود بماند ...

‏کسی که قصدش رفتن باشد ،
‏بی خبر می رود ...!!

‏⁧ #مانگ_میرزایی
ما
روزى هزار بار ميميريم...
در آتش اگر نسوزيم،
دريا غرقمان ميكند!
از آلودگى اگر خفه نشويم،
امواج از پا درمان مى آورد!
از گرانى اگر كمرمان نشكند،
اميدِ هاى واهى نابودمان ميكند
ما مردمانى هستيم كه هنوز لباسِ سياه از تنمان در نيامده،
بلاى جديد بر سرمان مى آيد!
معجزه ماييم كه هنوز زنده ايم

#علي_قاضي_نظام

پ.ن: معجزه ماييم كه هنوز زنده ايم.
من همه این عکس های سلفی را برای تو میگیرم
شاید این ژست ها را تحلیل کنی
از خنده های بی رنگم دلتنگی ام را بفهمی
از نگاه ماتم چشم انتظاری ام را
از زردی گونه هایم دردِ دوری ات را

اصلا شاید ندانی
همه این عکس ها که هر جا میرسم در گوشی ام ثبت می شود
شرحِ حالِ روزمرگی های منند
در مقابل احوالی که نمی پرسی

این متن ها که زیر عکس هایم رژه می روند
درد دل های آواره منند
در کوچه علی چپی که تو خود را به آن زده ای

این روزها مخاطبان بی خاصیت زیاد و
و  احساسات خالص کم است
شاید ندانی تو خاص ترین مخاطبِ احساسِ خالصم هستی

خودم را میزنم به هر دری
شاید راه بیایی با دل دیوانه ای
که در عکس ها
بی وقفه می خندند
دوربین که می چرخد سمت دیگر
بی محابا می بارد
و دعا می کند
عکس هایِ برعکس
پیغامبرانِ راستینی باشند
که تو را دگر باره به سمت من هدایت کنند

#پریسا_زابلی_پور