۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
دقیقا به موقع بود...!!
نه دیر رسیده بودم نه خیلی زود
هم من تنها بودم هم او...
عاشقم شد
عاشقش شدم...
عشق نه؟؟ باشد..!!
میگویم دوستم داشت ...دوستش داشتم
نه یک روز ، نه یک هفته ، نه یک ماه ... چند سال دوستم داشت...
دوست داشتن هم نه؟؟ باشد...!!
شب ها خواب مرا میدید؛
نه یک بار نه دوبار چندین بار خواب مرا ، آینده ای که با من داشت و حتی از زبان خودش توله هایمان را هم دیده بود...
همیشه میخواستم شبیه او باشند...
حتی خود او هم دوست داشت شبیه او باشند...
آخر میدانید بینهایت زیبا و خوشکل بود
کهکشانی کشف نشده در چشمانش داشت
حتی من هم نتوانستم بعد از آن همه سال تمام و کمال چشم هایش را بفهمم...
درشت و جذاب بود
جاذبه ای داشت چشمانش که جاذبه ی زمین را هم خنثی میکرد...
صورتی که از سفیدی ، برف هم پیش آن کم می آورد و آب میشد...
اینها را همه دارند؟؟باشد...!!
سلاح کشنده اش را چه میگویید؟؟ همانی که در اولین دیدارمان عقلم را کشت و در تابوت گذاشت و خاکش کرد...
همان گنج خنده هایش در آن چال گونه اش...
این را هم باور نمیکنید؟؟فکر میکنید دروغ میگویم که دوستم داشت؟؟به خیالتان دیوانه ام که به او فکر میکنم؟؟
اصلا شما هم شبیه همین روانپزشک ها هستید...
همین هایی که عاشق نشده اند و عشق را قضاوت میکنند ، همین هایی که جز نصیحت کردن چیزی بلد نیستند...
شبیه همین نویسنده هایی که عاشق نشده اند و از عشق مینویسند ، همین هایی که مدام مینویسند : "فکر کردن به او ارزشش ندارد..."
همین آدم هایی که مثنوی مولانا ، لیلی و مجنون ، فرهاد و شیرین ، بیژن و منیژه و وامق و عذرا را نخوانده اند و میگویند لیاقت نداشت...
شبیه تمام آدم هایی که به خیالشان عاشق شده اند و عشق را تجربه کرده اند و حالا میگویند عشق بد است...
یکی بیاید مرا مستقیم پیش خود خدا ببرد...
این فرشته های خدا هم باورشان نمیشود که من او را دوست داشتم،
که او مرا دوست داشت...
جهنم و بهشت هم دیگر فرقی ندارد
فقط میخواهم از زبان خدا بشنوم که میگوید :
"او واقعا دوستم داشت"...
#علی_رجبی
يه پيرمردى هست اولِ ملاصدرا.. گلفروشه..!
گل نرگس ميفروشه..! شاخه شاخه ى گل هاش، بوى عشق ميده..!
اونَم كه عاشقِ گلِ نرگس..! از اون دخترايى نيس كه بخواد پولامو براى چيزاى الكى خرج كنم..! مثلاً راضى نيس كه هِى مثه معالى آباديا كه يه ماشين بنز، زيرِ پاشون هست و با عشقشون هرشب برن دُور دُور خريدِ عطر و كيف گرون قيمت و بعدشم هفت خوان غذا بخورن و برگردن خونشون..!
نه، كلاً مخالفِ اين چيزاس..!
ميگه جاىِ رستوران، سه تا از اون اَناراىِ خونتون رو بچين و بيار كه دون كنيم و بخوريم..! هم سالمتره هم ساده تر..!
ولى هميشه ميگه وقتى مياى هَمو ببينيم، جاى دو شاخه گلِ نرگس، چارتا بگير..!
دلم برا پيرمرده ميسوزه..! مطمئنم يه معشوقى تو ملاصدرا داشته كه هرروز، وقتِ ديدارشون، گل نرگس براش ميبرده..! اون موقع ها هم كه موبايل نداشته سلفى بگيره و پستش كنه تو اينستا و زيرشم بزنه: "مرسى كه هستى" يا "من و عشقم يهويى"..!
ولى از تهِ دلش دوسِش داشته كه هنوزم كه هنوزه، همونجاى قرارشون، گلِ نرگس به دست ايستاده كه معشوقش بياد..!
يه روز خواسم برم ببينمش..!
طبقِ عادتِ معمول، رفتم سرِ ملاصدرا كه گل براش بگيرم..! ديدم كنارِ پيرمرده ايستاده..! آروم از پشت رفتم چشاشو گرفتم..! بلند بلند ميخنديد ديوونه..! هزار بار بهش گفته بودم كه جلو جمع بلند نخنده..! مگه تو كتش ميره..! ديوونس..!
ولى يهو جا خورديم..! ديديم پيرمرده داره دستاشو ميكشه رو گونَش و اشكاشو پاك ميكنه..!
گفتم: "پدر جان.. چرا گريه ميكنى؟! چيزى شده؟!"
گفت: " منم تا دلت بخواد همين كارى رو كه تو الآن كرديو، انجام دادم..! چقد دلم تنگِ اون روزا شد..!"
گفتم: " ببخش پدرجان كه ناراحتتون كرديم..! اصلاً عمد نبود.."
گفت: " نه پسرم..! اتّفاقاً كار درستو ميكنى..! همينطور ديوونگى كنين.. دل و قلوه بدين.. عاشق بمونين.. فقط عاشق بمونين.. اونم تا ابد..!"
نميتونسم ناراحتىِ تو صورتشو تحمل كنم.. خدافظى كرديم و رفتيم باغ اِرَم..! اَنارا رو آوردم بيرون و شروع كرد به دون كردنشون..!
گفتم: " بيا يه قولى به هم بديم.. نشه ده بيست سالِ ديگه عينِ اين پيرمرده بشيم و حسرتِ روزاى خوبمونو بخوريم.. بيا قول بديم ابدى باشيم.. نه من بد شم نه تو..! اَزَمون يه ما بمونه كه فردا پس فردا كه نوه هامون روبرومون ايستادن، بهشون با افتخار بگيم كه مثل خودمون عاشق شَن..!"

#طاها_رحيميان
میگن آدم دوبار می میره؛
یه بار وقتی که
روح از بدنش جدا میشه
و یه بار وقتی کسی که دوسش داره
برای آخرین بار اسمشو صدا می زنه.

#دیالوگ
من آدولف هیتلر هستم!
اما نه اون هیتلری که جنگ جهانی رو به راه انداخت، نه اون هیتلری که باعث مرگ هزاران نفر شد، راستش من نه طرفدار فاشیسم هستم، نه نازیسم.
من فقط همونم که یه شب به سرم زد فاتح قلب کسی بشم که همه دنیا می گفتن هیچ وقت نمی تونم این کار رو بکنم، ولی من با تموم قدرت شروع کردم، خوب هم پیش رفتم.
خیلی هم بهش نزدیک شدم، اما درست لحظه ای که خواستم تصاحبش کنم، اسیر سرما شدم، سرمای نگاهش، مثل هیتلر که اسیر سرمای زمستون شوروی شد!
سرمای نگاه کسی که دوسش داری با سرمای زمستون شوروی هیچ فرقی نداره، جفتش باعث میشه یه ارتش تلف بشه و یه جنگ جهانی رو ببازی...
می دونی اگه آدولف هیتلر اسیر سرمای وحشتناک شوروی نشده بود چه اتقافی می افتاد؟
اون می تونست کل دنیا رو بگیره!

قهوه سرد آقای نویسنده/ #روزبه_معین
Bargard
Chaartaar
رویایِ تو آورده مرا به نامه ای که مینویسم ...
اگر همه آدمها
یک نفر را داشتند
که شب ها در آغوشش
به خواب می رفتند ...
بدون شک
صبح که می شد
تمام جهان خواب می ماند ...!
من نمیگم قبل از تو هیچکسی رو دوست نداشتم
من نمیگم قبل از تو نشده از بی خبریِ کسی،دلم شور بزنه
من نمیگم تا حالا فکر نکردم بدونِ چشمای کسی جز تو،نمیتونم زندگی کنم.
اما یه چیزی این وسط بین تو با اونی که من دچارِ سو تفاهمش شدم،خیلی فرق میکنه.
من بعد از یه مدت کوتاهی که اون رو نداشتمش یهو به خودم اومدم و فهمیدم که
هر روز بیشتر داره حالم خوب میشه
هر روز بیشتر دارم حسای خوبی رو تجربه میکنم که با اون مشترک نیست
هر روز بیشتر دارم رو پای خودم میمونم و
هر روز کوچیک ترین چیزا میتونن کُلی خوشحالم کنن
اما هرچی بیشتر از نبودنِ تو که میگذره دلم بیشتر برات تنگ میشه
هر روز کلی اتفاق خوب میفته که من حتی بهشون لبخندم نمیزنم
نداشتنِ تو،
حالِ بدش،
مثل حالِ بدِ شباییِ که مامان حالش خوب نیست:)
نداشتنِ تو مثلِ صبحِ شنبه،
تنهاییِ بعد از شلوغی حس ِتلخیِ که هیچ چیزی جز اومدنت جبرانش نمیکنه...
و اینا یعنی من شاید قبلاً کسی رو دوست داشتم،اما تورو واقعاً دوست دارم.:)

#حامد_رجب_پور
چشم هايش
اصول كافى بود
دست هايش
تفسير الميزان
هر بار كه صدايم مى كرد
به شنيدن صداش
ايمان مى آوردم
هر لحظه كه نمى ديدمش
به نشنيدن صداش
تمام مى كردم
. #سجاد_افشاريان
ستاره من ستاره هارو با تو میشمرم
من ماه صحنه ام چون عمرِ نورو میدونم
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
کاش لب وا کنی یه چیزی بگی
شب چیکه نکنه رو من عین قیر مذاب...
چه بدِ که عکست مث خودت نیس ...
عکسا همینن ... نیگا میکنن به ادم
منتظرن تموم بشی ، دست از نیگا کردن برداریو بری قرصاتو بخوری ...
مام که اینجورررر سمج ...
شبت بخیر
شبت بخیر خورشید خانوم
ماهِ آسمون
بالا بلند
سرو قشنگ
شب بخیر صنوبرِ غمگین که منو یادت رفته ...
شبت بخیر جانِ جهان
آروم بخواب ....
شبت آروم باشه ، بخنده چشمات ...
واس مام همین عکست بسه !
گور پدرِ حالِ دلِ تشنه یِ ما...‌
#محمود_جانِ_سرمدی💛
بیدار میشوی
به خودت صبح بخیر میگویی
برای خودت چای میریزی
تکیه میدهی به خودت
و فکر میکنی
دلت برای چه کسی باید تنگ می شده است ؟
چرا هیچکس
آنقدر ها خوب نبود
که این صبح
بی او 
از گلویت پایین نرود ...؟
"متـون"
جمع مکسر متن نیست !
من است؛
که تو را در آغوش گرفته است...!

#زانیار_برور
چشمهايت را می‌بوسم
مى‌‌دانم هيچ كس
هيچ‌گاه در هيچ لحظه‌اى از آفرينش،
آنچه را كه من
در گرگ و ميش نگاه تو ديدم
نخواهد ديد

[ فرامرز عرب عامری ]
همه چیز تمام شد ...!
سوار قطار شدی و رفتی ...
حالا باید در شهری دور باشی ؛
در قلب من چه کار می کنی ...؟!

[ رسول یونان ]
زمان بده!
مثلا بيا و بگو:
تا فلان روز ماندنى هستم!
تا فلان روز روى من حساب كن!
بى خبر تصميم نگير!

تمام آدمهايى كه نزديكترين شان را "ناگهان" از دست دادند...
ديگر هيچوقت زندگى نكردند!

[ علی قاضی نظام ]
درد دارد وقتی تو...
برای دوست نداشتنِ من
هزار و یک دلیل بیاوری

و من برای دوست داشتنت...
بدونِ هیچ دلیلی دل را بهانه کنم!
تو مرا از دست دادی
نه من تو را!
آدم چیزی را که ندارد
از دست نمی دهد...
من اونجا بودم! :))