همه چیز تمام شد ...!
سوار قطار شدی و رفتی ...
حالا باید در شهری دور باشی ؛
در قلب من چه کار می کنی ...؟!
[ رسول یونان ]
سوار قطار شدی و رفتی ...
حالا باید در شهری دور باشی ؛
در قلب من چه کار می کنی ...؟!
[ رسول یونان ]
زمان بده!
مثلا بيا و بگو:
تا فلان روز ماندنى هستم!
تا فلان روز روى من حساب كن!
بى خبر تصميم نگير!
تمام آدمهايى كه نزديكترين شان را "ناگهان" از دست دادند...
ديگر هيچوقت زندگى نكردند!
[ علی قاضی نظام ]
مثلا بيا و بگو:
تا فلان روز ماندنى هستم!
تا فلان روز روى من حساب كن!
بى خبر تصميم نگير!
تمام آدمهايى كه نزديكترين شان را "ناگهان" از دست دادند...
ديگر هيچوقت زندگى نكردند!
[ علی قاضی نظام ]
درد دارد وقتی تو...
برای دوست نداشتنِ من
هزار و یک دلیل بیاوری
و من برای دوست داشتنت...
بدونِ هیچ دلیلی دل را بهانه کنم!
برای دوست نداشتنِ من
هزار و یک دلیل بیاوری
و من برای دوست داشتنت...
بدونِ هیچ دلیلی دل را بهانه کنم!
تو مرا از دست دادی
نه من تو را!
آدم چیزی را که ندارد
از دست نمی دهد...
نه من تو را!
آدم چیزی را که ندارد
از دست نمی دهد...
"ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ" ﻋﻀﻮﯼ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻓﻮﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ "ﻗﻠﺐ" ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ ﮐﻪ " ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ " ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺁﺩﻡ ﺍﺳﺖ
ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺟﻠﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺮﻕ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ...
ﺣﺎﻻ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ " ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ " ﺁﺩﻡ ﺩﺭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ !
ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ !
ﻏﺬﺍ ﺍﺯﮔﻠﻮﯾﺖ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻧﻤﯿﺮﻭﺩ، ﺷﺒﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﯽ ...
ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺗﺎ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﺭﺍﻫﯽ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺟﺰ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻧﺪﺍﻥ " ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ" ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﮑﺸﯽ ﻭ ﺑﯿﺎﻧﺪﺍﺯﯼ ﺩﻭﺭ !بعد ... ﺣﺎﻻ ...
ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﺍ ﮐﻪ ﮐﺸﯿﺪﻩ باﺷﯽ، ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ، ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯽﺧﻮﺍﺑﯽ، ﺭﺍﺣﺖ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ ﻭ ﺷﺒﻬﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺕ ﻧﻤﯽﮔﯿﺮﺩ
ﻭﻟﯽ ...
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺵ ﻫﺴﺖ ،
ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ...
ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺟﻠﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺮﻕ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ...
ﺣﺎﻻ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ " ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ " ﺁﺩﻡ ﺩﺭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ !
ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ !
ﻏﺬﺍ ﺍﺯﮔﻠﻮﯾﺖ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻧﻤﯿﺮﻭﺩ، ﺷﺒﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﯽ ...
ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺗﺎ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﺭﺍﻫﯽ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺟﺰ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻧﺪﺍﻥ " ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ" ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﮑﺸﯽ ﻭ ﺑﯿﺎﻧﺪﺍﺯﯼ ﺩﻭﺭ !بعد ... ﺣﺎﻻ ...
ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﺍ ﮐﻪ ﮐﺸﯿﺪﻩ باﺷﯽ، ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ، ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯽﺧﻮﺍﺑﯽ، ﺭﺍﺣﺖ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ ﻭ ﺷﺒﻬﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺕ ﻧﻤﯽﮔﯿﺮﺩ
ﻭﻟﯽ ...
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺵ ﻫﺴﺖ ،
ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ...
همیشه دلم خواسته بدانم
لحظههای تو بی من
چطور میگذرد؟
وقتی نگاهت میافتد به برگ ..
به شاخه ..
به پوست درخت ..
وقتی بوی پرتقال میپیچد
وقتی باران تنها تو را خیس میکند!
وقتی با صدایی برمیگردی.. پشت سرت ..
من نیستم ..!
#عباس_معروفی
لحظههای تو بی من
چطور میگذرد؟
وقتی نگاهت میافتد به برگ ..
به شاخه ..
به پوست درخت ..
وقتی بوی پرتقال میپیچد
وقتی باران تنها تو را خیس میکند!
وقتی با صدایی برمیگردی.. پشت سرت ..
من نیستم ..!
#عباس_معروفی
می گویند همسرِ حميد مصدق
"لاله خانم " روی درِ ورودی سالن خانه شان با خط درشت نوشته بود:
حميد بيماری قلبی دارد . لطفا مراعات کنيد و بيرون از خانه سيگار بکشيد .
خود حميد مصدق هم می آمد بيرون سيگار مي کشيد و مي گفت :
به احترام لاله خانم است!
گاهی نگهداشتنِ حرمتِ کسی که دوستش داری ، هزار بار از گفتنِ دوستت دارم با ارزشتر است...
"لاله خانم " روی درِ ورودی سالن خانه شان با خط درشت نوشته بود:
حميد بيماری قلبی دارد . لطفا مراعات کنيد و بيرون از خانه سيگار بکشيد .
خود حميد مصدق هم می آمد بيرون سيگار مي کشيد و مي گفت :
به احترام لاله خانم است!
گاهی نگهداشتنِ حرمتِ کسی که دوستش داری ، هزار بار از گفتنِ دوستت دارم با ارزشتر است...
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Photo
می خواهم خیال کنم آنکه دوستش داری منم
همانکه برایش شعر می گویی
که دلتنگِ آغوشش می شوی
که...
دیگر تابِ دلتنگی ات را ندارم
تابِ غصه هایت را
بگذار خیال کنم آنکه دوستش داری منم
آنوقت آمده ام
برای هر دومان چای دارچین ریخته ام
تو سرت را میان آغوشِ من جا کرده ای
و تمام بغض زنانه ات را ...
بگذاراین معامله بین خودمان بماند
تمامِ شهر خوابند
قرارمان کنار شمعدانی های خیال من
اشکهایت برای من
بگذار شانه های من از آنِ تو باشد
تو فقط بیا
تمامِ بغض هایت را به قیمتِ جان خریدارم
لبخندت را گران تر می خرم
آن وقت تمامش را یکجا به نامِ خودت می زنم
تو فقط
بگذار خیال کنم
آنکه دوستش داری
منم!
همانکه برایش شعر می گویی
که دلتنگِ آغوشش می شوی
که...
دیگر تابِ دلتنگی ات را ندارم
تابِ غصه هایت را
بگذار خیال کنم آنکه دوستش داری منم
آنوقت آمده ام
برای هر دومان چای دارچین ریخته ام
تو سرت را میان آغوشِ من جا کرده ای
و تمام بغض زنانه ات را ...
بگذاراین معامله بین خودمان بماند
تمامِ شهر خوابند
قرارمان کنار شمعدانی های خیال من
اشکهایت برای من
بگذار شانه های من از آنِ تو باشد
تو فقط بیا
تمامِ بغض هایت را به قیمتِ جان خریدارم
لبخندت را گران تر می خرم
آن وقت تمامش را یکجا به نامِ خودت می زنم
تو فقط
بگذار خیال کنم
آنکه دوستش داری
منم!
دلی هست، نفسی هست اما دیدم که جانم میرود. *.*
زنی که در حال گریه کردن بگه " اصلا دوست ندارم "
بیشتر از زنی دوست داره که در حال خندیدن بگه "خیلی دوست دارم"
بیشتر از زنی دوست داره که در حال خندیدن بگه "خیلی دوست دارم"
زنها
وقتِ دلگيرى از دنيا
هر چه بپرسى
مى گويند
هیچی...مهم نيست، مى گذرد
اين يعنى
هيچ جا نرو
كنارم بشين،
دوباره بپرس،
دوباره پرسيدن هايت حالم را خوب مى كند...
#فريد_صارمى
وقتِ دلگيرى از دنيا
هر چه بپرسى
مى گويند
هیچی...مهم نيست، مى گذرد
اين يعنى
هيچ جا نرو
كنارم بشين،
دوباره بپرس،
دوباره پرسيدن هايت حالم را خوب مى كند...
#فريد_صارمى
ادم بايد برود ، وقتى تلاش كني كه بماني وقتي تلاش كني كه بماند منفور ميشوي.
ميشوي مادري كه صلاح كودكش را ميخواهد اما كودك كه نميفهمد . ميشوي خدايي كه بنده ي كافرش را با لبخند نگاه ميكند و بنده اصلا نميداند كه او هست.
وقتي زياد باشي دل را ميزني كسي كه دلزده باشد ديگر تورا نميبيند. اصلا تلاش ميكند كه تورا نبيند ، حالا تو هي سعي كن سر راهش قرار بگيري ، سر حرف را باز كني.
اخر سر تو ميماني و بغض هاي ناگفته اي كه نشد براي هيچ كس باز شوند.
بعد هم كه گذشت ، ماهها كه گذشت وقتي كه ديگر جنين نوپاي حوصله ي زندگي ات داشت يواش يواش درون مغزت ضربان ميگرفت سر و كله اش پيدا ميشود و دوباره سقط افكارت ، دوباره اشك هاي شبانه و دوباره تكرار مكررات.
ولي با اين حال هنوز با گونه هاي خيس از اب و چشم هايي منتظر براي يك لحظه بودنت ، براي شايد يك لحظه ديدن ان برق چشم هايت ، چشم هايت ، چشم هايت ...
"من خداي تو نيستم اما تو عزيز كافر مني"
#الف_مست
ميشوي مادري كه صلاح كودكش را ميخواهد اما كودك كه نميفهمد . ميشوي خدايي كه بنده ي كافرش را با لبخند نگاه ميكند و بنده اصلا نميداند كه او هست.
وقتي زياد باشي دل را ميزني كسي كه دلزده باشد ديگر تورا نميبيند. اصلا تلاش ميكند كه تورا نبيند ، حالا تو هي سعي كن سر راهش قرار بگيري ، سر حرف را باز كني.
اخر سر تو ميماني و بغض هاي ناگفته اي كه نشد براي هيچ كس باز شوند.
بعد هم كه گذشت ، ماهها كه گذشت وقتي كه ديگر جنين نوپاي حوصله ي زندگي ات داشت يواش يواش درون مغزت ضربان ميگرفت سر و كله اش پيدا ميشود و دوباره سقط افكارت ، دوباره اشك هاي شبانه و دوباره تكرار مكررات.
ولي با اين حال هنوز با گونه هاي خيس از اب و چشم هايي منتظر براي يك لحظه بودنت ، براي شايد يك لحظه ديدن ان برق چشم هايت ، چشم هايت ، چشم هايت ...
"من خداي تو نيستم اما تو عزيز كافر مني"
#الف_مست
میان این روز ابری
من تو را صدا زدم.
من ترا میان جهان صدا خواهم کرد .
و چشم براه صدایت خواهم ماند
و در این دره تنهایی تو آب روان باش
و زمزمه کن.... من خواهم شنید...
[ سهراب سپهری ]
من تو را صدا زدم.
من ترا میان جهان صدا خواهم کرد .
و چشم براه صدایت خواهم ماند
و در این دره تنهایی تو آب روان باش
و زمزمه کن.... من خواهم شنید...
[ سهراب سپهری ]