۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
کلافه دستی کشیدم به صورتمو نفسمو فوت کردم توی گوشی، صدای هق هقش مثل سوزن انگار یه راست فرو می رفت توی قلبم
"تو نمی فهمی من چه حالی دارم! هیشکی نمی فهمه! کی میتونست قد من عاشق باشه؟! ها؟! بگو کی می تونست!!!"
نگاهمو دوختم به سقف
"حق با توئه، هیشکی نمی تونست، آروم باش فقط تو!"
بند نمی اومد گریه ش، داشتن صدام می کردن، با عجله گفتم:
"بسه دیگه، گریه نکن انقد! الانم پاشو یه آژانس بگیر مستقیم بیا اینجا، تا اون موقع شیفت منم تمومه، میریم یه گوشه می شینیم‌ مفصل حرف می زنیم، خوبه؟!"
سکوتشو تعبیر کردم به رضایت
"من برم سر کارم، منتطرتما، فعلا!"
گوشیو سُر دادم توی جیبم و افکارمو منظم کردم و با عجله رفتم اتاق عملی که هوشبرش بودم.
آخرین بیمارو که تحویل ریکاوری دادم یادم افتاد چقدر خسته م، چقدر روز بدی رو گذروندم و بعد لبخند عمیقی زدم به افکارم، می تونست از اینم بدتر باشه!
صدای زنگ گوشیم که بلند شد حدس زدم رسیده باشه، تا تماس وصل شد گفت:
"پایین توو حیاطم، بیا!"
همین! تا لباس عوض کنم و برم پایین طول کشید.
نشسته بود رو نیمکت و سرشو گرفته بود بین دستاش، اون قدری غرق افکارش بود که نه صدای پامو شنید، نه سلاممو، دستمو که گذاشتم رو شونه ش از جا پرید، رنگش پریده بود، مسلما حال خوشی نداشت.
دستشو با نگرانی گرفتم بین دستمو نشستم کنارش
"خاک به سرم! این چه رنگ و روئیه؟! دستات چرا سرده؟! زده به سرت؟! داری چی به روز خودت میاری به خاطر یه آدم بی لیاقت؟! اصلا رفت که رفت! به جهنم که رفت، مگه قحط آدمه؟! مگه...!"
پرید بین حرفام و با دست اشاره کرد بس کنم
"داشتم می اومدم توو راه یه دختره رو آورده بودن اورژانس، تصادف کرده بود، صورتش له شده بود، تنش له شده بود، داشت خون میچکید ازش رو کاشیا، استخون دستش زده بود بیرون، یه پسره بود خودکشی کرده بود، مادرش! مادرشو ندیدی! داشت از حال می رفت از زور گریه بنده خدا!"
هق زد و با چشمای اشکیش خیره شد به صورت بی تفاوتم
"چه جوری دووم آوردی اینجا؟! چجوری انقدر بی تفاوتی! دل نداری نه؟! احساس نداری تو؟! اصلا شنیدی چی گفتم از اون جهنم؟!"
کمی ازش فاصله گرفتم و تکیه دادم به نیمکت
" اوایل که بیای بیمارستان، حال خوبی نداری، روزا با حس دلسوزی و بیچارگی و درموندگی از این که هیچ کاری از دستت برنمیاد می گذره، شبا با کابوس اتفاقای روز! اولین بار که خون ببینی، جراحی ببینی، ضجه های آدمارو ببینی بالا سر عزیز از دست رفته شون، به احتمال قوی از حال میری!
کار به جایی می رسه که روحت بیمار میشه حتی، اما بعدش با حقیقت رو به رو میشی، تو حق نداری خودتو ببازی، نباید بد شه حالت، حق نداری افسرده شی، نباید احساساتتو به روت بیاری، عوضش باید یاد بگیری قوی باشی و محکم، تا بتونی کمک کنی، بتونی اون دردو به جون بخری، اون قدری قدرت داشته باشی که توی بدترین حالت بتونی لبخند بزنی و دست خونیِ یه آدمو بگیری و باهاش از امید حرف بزنی!
اونایی که از دور می بیننت اسم این حالِتو میذارن عادت، بی تفاوتی، بی دردی، چه می دونم، سنگ دلی!
اما کسی خبر نداره همین آدمای بی تفاوت گاهی وقتا برای این که محکم باشن و پا به پای بیمارشون نزنن زیر گریه چه خون دلی خوردن و چه شبایی که توی خودشون شکستن به خاطر صحنه هایی که توی روز مجبور بودن از کنارش بی تفاوت رد شن!"
هق هقش خفیف تر شده بود و خودش آروم تر انگار
" دلت شکسته؟! عشقت گذاشته رفته؟! بی وفایی دیدی؟! خیانت شده بهت؟! نگاه کن به این آدمایی که میرن و میان، همه شون خسته ن، درد دارن، احتمالا دلشونم شکسته، ولی کجای پیشونی اون مرد نوشته که دیشب زنش سر یه زایمان معمولی از دست رفت یا این زن که تنها کس و کارش پسرش بوده و از داربست افتاده و مُرده کجای پیشونیشو مهر زدن که آی مردم! در جریان باشین، این زن داغ داره!"
از شدت گریه افتاده بود رو دور سکسکه، خنده م گرفت
"دنیا پر از آدمائیه که جا موندن توی یه آدم از گذشته، پر از آدمائیه که شبِ رفتن کسی مُردن و یه عمر به جای زندگی، فقط زنده موندن و لبخند زدن به دور و بریاشون و هیشکیم نفهمیده با هر لبخند یه خراش افتاده رو قلبشون و یه روز از عمرشونو کم کرده!"
توپیدم بهش
"جمع کن خودتو، اینجا نه آخر دنیاست، نه رفتن اون قیامت کبری!
چه بخوای و چه نه، زندگی همینه، یه مشت آدم که یاد گرفتن با درد بسازن و با نبودنا کنار بیان و بلند بخندن و یواشکی گریه کنن! توام سعی کن کنار بیای باهاش که چاره ای نداری جز این."
صداش توو دماغی شده بود
"خودت چی؟! تونستی کنار بیای با رفتن و نبودنش؟!"
نگاهش نکردم
"آره!"
باید می گفتم:
فقط بعد از اون دیگه هیچ فرقی بین خنده و گریه هام نبود...
اما به جاش عمیق تر لبخند زدم!

#طاهره_اباذری_هریس
گفت میدونم دوسش داری.
بهترین اولینارو باهاش تجربه کردی
اما اون دیگه نیست
نباید بهش فکر کنی.
چه دلیلی داره که هنوز از اون حرف میزنی
هنوز وقتی از پاتوقش رد میشی کلی ذوق میکنی
هنوز...
یکی از دیوونگی هات و براش تعریف کردم
یه لبخند پهن عمیق نشست رو صورت مثل برفش.
گفتم :
حق میدی براش بمیرم؟
حق میدی تا آخر دنیا منتظرش باشم؟
برخلاف میل باطنیش سرش و محکم به نشونه تایید تکون داد و گفت :
گریه نکن

#دنیا_کاف
ببین من دلم میخواد منِ تو باشم
تو چی
دلت مالِ من بودنو نمیخواد؟؟
اصلا بگو ببینم
دلت میاد مالِ من نباشی،
ما مالِ هم که باشیم خیلی خوشگل تریما....🙄

#فاطمه_جوادی
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
چقد خوبه وقتی داری خودخوری میکنی ، لحظه شماری میکنی که حتی اگه شده به طور اتفاقی جایی ببینیش ، چارچشمی حواست هست که رد نشه از کنارت و تو این شانسو از دست بدی که یه دله سیر نگاش کنی ...
یه دفه وقتی که حتی فکرشم نمیکنی و تو بدترین حال و شرایط ممکنی ، زنگ بزنه که باعث شه بعدش ببینیش ، ینی در واقع یه تیر و دو نشون ....
#اتفاق_بیفت همینقد یهویی ، همینقد غیرمنتظره ، همینقد مسحورکننده.
#محیکس
دوستش دارم چون
گاهی آنقدر به تو شبیه است که شک میکنم
نکند همه چیز را برایش تعریف کرده ای که دارد درست و حسابی نقش تو را برایم بازی می‌کند که
مرا با تمام پیچیدگی هایم بلد است.
دوستش دارم فقط چون به تو شبیه است
و الا...
بعد تو من آدم عاشق شدن نیستم.

#دنیا_کاف
آدمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئنتر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده ... این حرف سنگین است ... خودم هم میدانم. خطا نکرده، تازه وقتی خطا کرد و از کارتنِ آکبند در آمد، فلزش معلوم میشود، اما فلزِ خطاکرده رو است، روشن است... مثلِ کفِ دست، کج و معوجِ خطش پیداست.

از آدمِ بی خطا میترسم، از آدمِ دو خطا دوری میکنم، اما پای آدمِ تک خطا میایستم...!

#رضا_امیرخانی
"چه‌گونه نویسنده بزرگی شویم؟"


باید با زن‌های زیادی بخوابید.
زن‌های زیبا.
و چند شعر عالی عاشقانه بنویسید.
نگران سن و ظهور استعدادهای جدید نباشید.
آبجوی بیشتری بنوشید،
بیشتر و بیشتر.
و حداقل هفته‌ای یکبار
به مسابقات اسبدوانی بروید،
و در صورت امکان برنده شوید.
این‌که یاد بگیرید برنده شوید کار دشواریست،
چون هر آشغالی می‌تواند بازنده‌ی خوبی باشد.
"برامس" و "باخ" و همچنین آبجو را فراموش نکنید.
بیش از حد ورزش نکنید.
تا ظهر بخوابید.
از کارت‌های اعتباری و پرداخت به موقع هر چیزی اجتناب کنید.
فراموش نکنید که هیچ باسنی بیشتر از پنجاه دلار نمی‌ارزد (در سال 1977).
و اگر توانایی عشق‌ورزی دارید،
اول خودتان را دوست بدارید.
همواره آماده پذیرش شکست کامل باشید،
چه دلیل آن موجه یا غیرموجه باشد ـ
چشیدن زودهنگامِ طعم مرگ لزوما چیز بدی نیست.
از کلیسا، کاباره و موزه دوری کنید،
و مانند عنکبوت، صبور باشید.
زمان، همه چیز را مصلوب می‌کند،
و به همین صورت، تبعید، شکست، خیانت و هر آشغال دیگری.
با آبجو بمانید.
آبجو خونِ مداوم است.
معشوقِ مدام.
یک ماشین‌تحریر بزرگ بخرید.
و مادامی که قدم‌های آدم‌ها بیرون پنجره‌تان
بالا و پایین می‌رود، محکم تایپ کنید. محکم.
به یک نزاع سنگین تبدیلش کنید.
چون یک گاو خشمگین که تازه رها شده است.
و پیشکسوت‌هایی که به خوبی جنگیدند را به یاد داشته باشید:
همینگوی، سلین، داستایوفسکی، هَمسان.
اگر گمان می‌کنید که آن‌ها مانند شما،
در اتاق‌های کوچک،
بدون زن،
بدون غذا،
بدون امید،
دیوانه نشدند،
پس هنوز آماده نیستید.
بیشتر آبجو بنوشید،
وقتش می‌رسد.
اگر نرسید هم اشکالی ندارد.

#چارلز_بوکفسکی
#عشق_سگی_ست_از_جهنم
هميشه يه نفر هست كه شنيدن صداش، مثل گوش دادن به يه آهنگ، می‌تونه آرومت كنه...
شايد هيچوقت نفهمه چقدر دوستش داری،
شايد هيچوقت نفهمی چقدر دوستش داری..
اما هيچكدوم از اين "هيچوقت ها" مهم نيست...
مهم اينه كه يه نفر باشه تا بهش بگی؛
«از اينجايی‌ كه الان هستم، آخرتری وجود نداره. حرف بزن باهام، می‌خوام به زندگی برگردم».

#پویا_جمشیدی
‏+ دنبال کی می‌گردی؟
- خودم
+ مگر کجایی؟
- تویِ دست‌ هایِ تو، لایِ موهایِ تو. کارم ساخته شده ...

#عباس_معروفی
هر زمانی زنی حسادت نکرد،
ازتون توجه نخواست،
دنبال محبتتون نبود یا بهتون بخاطر دلتنگیهاش گلایه نکرد

مطمئن باشید دیگه محبتی نسبت به شما نداره...
آنقدر دوست داشتنت را؛
باور کرده ام
که حتی اگر خود خدا هم
بگوید دوستت ندارد؛
باور نخواهم کرد..

#امیر_بابک‌آرا
کجای دنیا دیده ای پسری جز من از آغوشت رویا بسازد؟
دیوانه تر از من به خودت در کدام ایستگاهِ قطار آمدنت را به انتظار ایستاده است ؟
لازم نیست بگردی جانم ! من آنقدر دوست داشتنت را فریاد زده ام که اگر تمام نقشه های جهان را هم موشکافی کنی تنها منی را نشان میدهد که برایت میمیرد!

#زهرا_مصلح
من بلد نبودم قشنگ حرف بزنم یعنی بلد بودم اما خجالت میکشیدم .
خوب اونم شیطون بود و با شیطونیاش بیشتر خجالتمو تحریک میکرد تا حرف نزنم .
مثلا وقتی صداش میکردم و میدونست می خوام بگم دوست دارم چشماشو نازک میکرد و برق تیزی از چشماش می‌فرستاد سمت چشمام منم حرصم می‌گرفت و میگفتم هیچی و دیگه لام تا کام حرف نمیزدم.
اما اون خیلی قشنگ شروع میکرد به حرف زدن و لابه‌لای دلبریاش یکی یکی از شعرای خودم برام میخوند؛منم تو دلم براش قند آب می کردم و قربون صدقش می رفتم .
ولی به محض اینکه از هم جدا می‌شدیم همه حرفامو تند تند براش تایپ می کردم و می فرستادم ولی همیشه جواب صد خط پیام عاشقونم فقط یک استیکر قلب بود انقدر این قلبه قرمزه لعنتی و برام فرستاده بود که نسبت بهش آلرژی پیدا کرده بودم فکر اینکه فقط وقت هایی که با همیم دوستم داره و یا نشون میده که دوستم داره کلافم کرده بود.
یه روز که کلافگیم به حد رسید ازش پرسیدم :
لعنتی چطور نسبت به این همه عشقم سرد و بی حسی ؟
چطور جواب کل حرفای دلمو فقط با یه استیکر میدی؟
برام نوشت :
((همون یه استیکر یعنی
عاشقتم دیوونه ؛قلب منی؛ یعنی خداروشکر که دارمت، که پیدات کردم .از دستت نمیدم.))
اون لحظه من خوشبخت ترین دختره روی زمین بودم که پیرو دین عشق شده بود .
اما الان دختر با تجربه‌ای براتون می نویسه که اون استیکر معنیش فقط این بود :
تو دیوونه ای که این عاشقونه ها رو برام می نویسی؛ اصلاً دیوونه چیه تو احمقی!!!
ولی لامصب چقد نقش عاشق بودن بهت میومد.

#دنیا_کاف
اين كه مدام به سينه ات مى كوبد، قلب نيست؛ ماهى كوچكى است كه دارد نهنگ مى شود.
قلب ها همه نهنگانند در اشتياق اقيانوس. اما كيست كه باور كند در سينه اش نهنگى مى تپد؟

#اقیانوس_من_کجاست؟
نزدیکت می شوم بوی دریا می‌‌آید
دور که می شوم صدای باران !
بگو تکلیف‌ام با چشم‌هایت چیست ؟
لنگر بیاندازم عاشقی کنم
یا چتر بردارم و دلبری کنم ؟!

#بهرنگ_قاسمی
آنقدر ذکرِ "دوست داشتنت" را خیرات میکنم تا مردم لحظه به لحظه برای دوامِ عشقمان صلوات بفرستند ...
مگر نذری هم از این بهتر هست؟!

#مژگان_یعقوبی
شنیده بودم شب نخوابیدن
عمر را کوتاه میکند؛
دیدم عمرم دارد بدون تو میگذرد
دیگر هیچ شبی را نخوابیدم...

#مانگ_میرزایی
فقط اونجا كه شهريار ميگه: هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه؟
اين كه زندگيمو ميشه به قبل و بعد تو تقسيمش كرد ، عجيبه نه؟
يا اينكه دلم يه وقتا مث امشب ميشه تنگ

#تاک_داون